ru
Feedback
کانال روستای بوانلو

کانال روستای بوانلو

Открыть в Telegram

بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44

Больше
2 089
Подписчики
+324 часа
+37 дней
+230 день
Архив постов
🌸🌺🌺🍃🍂💐💞🌺🌸💞🌺🌸 #دکلمه_چَله👍👌 #ماموستاعلیرضا_سپاهی_لائین🎤 @buvanloo

کانال زیبای بوانلو پیشاپیش فرار رسیدن طولانی ترین شب سال(یلدا)به شما همراهان نازنین شاد باش و تبریک عرض می کندواز همه عزیزان درخواست می شود از اداب و رسوم ودورهمی شب چله در صورت امکان عکس گرفته وجهت درج در کانال ارسال نمایید. قبلا از بذل محبت و همکاری شما عزیزان نهایت تشکر و قدردانی به عمل می اید. با سپاس کانال زیبای بوانلو. @buvanloo🍅🥑🥝🍍🍑🍒🍈🍓

سفر نامه ...!!! امشب مقصدما از مشهد به سوی رستوران جوجه طلایی گرگان واقع در نیشابور است امشب حضرت خیام جام و باده و قدح به دست  میزبان عاشقانی است که به شوق دیدار بلبل و قمری غزلخان کورد شمال خراسان "ماموستا سپاهی لائین"  در این محفل گرم و صمییمی پروانه وار گرد شمع اش آمده و بوی عطر و عود و عنبرفضا را معطر نموده ، درب ورودی که میرسی مجلس و محفل را به گل آراسته، همه برای بوسیدن زیبا رویش به انتظارنشسته و  ساقی سینی اسپند به دست به استقبال آمده و به جای سنگ فرش ؛فرشی از گل گسترانده و اشک شوق یاران، دگر بار این دیار را که قدمگاه امام رضا درنیشابور است رابه قدمگاه اهل دل بدل کرده.... امروزه گلهای زیادی در گلزار گیتی و در خاک خراسان شکفته اند که جای بسی مباهات و افتخار است اما یکی از این گلها که عطرو بویش فضای خراسان و ایران را معطر نموده و بلبلان چهچه زنان از هر شهرو روستاودیاری  قدم رنجه نموده  و به شوق دیدار گل پرگشوده بودندهرگز در وصف قلم نمی گنجد! شاعرانی سرشار از ذوق و قریحه و استعداد،همه اهل دل و معرفت ،فی البداهه از یار آهووَش مشکین گیسوی به ختن آمده گفتند! گویا ساقی باده در ساغر ریخته و همه سرمست گشته و چو بلبل در وصف گل نغمه سرایی می کنند! شبی به یاد ماندنی و فراموش ناشدنی درتاریخ! نه در میکده ی پیر مغان بلکه در نیشابور و کنار خیام جام و باده و قدح شکسته! خاطره این شب زیباو به یاد ماندنی در فرصتی و وقتی دیگر در چندین قسمت انشاالله تقدیم خواهد شد..... آپو بِرازه دایکو خانگو بِرا کُلِه هاتِنه هنرمندان و بزرگانی چون: از سیسپرانلو (سیر سپرانلو) ؛ رجب زاده (گلیل) از اوغاز ؛احمد علیـنیا از بجنورد؛ دیار علی نیا از بوانلو؛ اردلان افشار (نادری) ازچنار ؛کلات(شمامه) از کبکان درگز ؛صالح(شوان) از شفیع قوچان ؛عباسعلی عفتی از پیرشهید؛ پیمان سویدانلو از حصار دوین؛ عباسعلی غلامی از قلعه خان آشخانه؛ علی  کشوری  از بجنورد؛ خواننده عزیز و دوست داشتنی رضا وحدانی و مجیدخانی از میلانلو؛ خواننده محبوب امین انصاری از آشخانه ؛مصطفی خلیلی راد از بردر ؛اسلام ابراهیمی بردر از تکمران ؛ جناب محمود صفدری از نیشابو؛ مهندس مژدگانلویی رزگار عزیز برادری اهل دل با دو فرزند هنرمندش و خواهرانی که با تشریف فرما یشان محفل و مجلس را رونقی خاص بخشیده بودند بخصوص خواهر هنرمندمان سرکارخانم روناهی شاعره ... با پوزش از کلیه عزیزانی که گردانندگان واقعی بودند و اسمشان از قلم افتاده و این را به حساب عدم شناخت حقیر ازمهمانان بدانید که در آینده جبران و تصحیح خواهد شد.... ✍با تقدیم احترام علی محمدزاده (چاویه بوانلو)  https://t.me/buvanloo

جشن شب یلدا دانش اموزان کلاس اول زینب نویدی گل با لباس محلی @buvanloo
جشن شب یلدا دانش اموزان کلاس اول زینب نویدی گل با لباس محلی @buvanloo

تقدیم به مناسبت شب چله @buvanloo

جشن تولداستاد: علیرضا سپاهی لایین نیشابور ۹۶/۹/۲۹ با نوای زیبای کمانچه و صدای جادویی امین انصاری

قسمت کوتاهی از مراسم شب جشن تولد ماموستا سپاهی👆👆👆 @buvanloo

شب یلدا یا شب چله را بهتر بشناسیم : شب یلدا به عنوان یکی از شب های مقدس در ایران باستان از سال ۵۰۲ قبل از میلاد مسیح در زمان داریوش یکم به تقویم ایرانیان راه یافت یلدا. یک واژه سریانی (زبان انجیل) است به معنی زایش و تولد است . وشب چله که مترادف یلدا به کار می رود ،بخاطر این است که چهل روز اول زمستان را چله بزرگ و۲۰روز دیگر از بهمن ماه را به تبعیت آن چله کوچک می گفتند ابوریحان بیرونی درکتاب آثار الباقیه از این شب به نام میلاد اکبر نام می برد که منظور میلاد خو رشید است واول دی ماه را خور ،خوره روز ، و خرم روز گفته اند مردم دوران باستان که به کار کشاورزی مشغول بودند و با تجربه ایام به حرکت ستارگان و به طولانی یا کوتاه شدن شب وروز در طول سال پی برده بودند به این نتیجه رسیدند که شب آخر پاییز طولانی ترین شب سال است و فردای آن اول دی ماه تولد خورشید (مهر) وزایش روشنی به سمت طولانی شدن روز ها است وآن را شب یلدا نامیدند وآغاز سال نو می دانستند در آئین میترائیسم خور شید نماد نیک و موافق بود که با تاریکی وظلمت در نبرد بوده است با ظهور زرتشت به خورشید که منشآ روشنی و نیکی بود اور مزد (خدای روشنی وخوبی) گفتندوبه تاریکی وظلمت که شوم بود اهریمن می گفتند درفرهنگ اوستایی نیز سال با فصل سرد شروع می شد که بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن بود لذا در این شب مردم دور هم جمع می شدند وشب. را با خوردن و نوشیدن و پایکوبی وقصه گفتن به سر می بردند واین آئین تا به امروز در سرزمین ایران بین خانواده ها و خویشاوندان برگزار می شود وبا شاهنامه خوانی ،وگرفتن فال حافظ وقصه گویی پدر و مادر بزرگ ها تا پاسی از شب بیدار می مانند تا تاریکی طولانی را از خود دور کنند وبه استقبال زایش خورشید و طولانی شدن روز بروند وبا خوردن آجیل ، انواع میوه وانار و هندوانه ،که همه جنبه نمادین دارندونشانه برکت وتندرستی وفراوانی و شادکامی است شب را سپری کنند. بختتان پیروز و روزهای عمرتان طولانی باد تدوین کننده :محب علی نادری

کیک جشن تولد تقدیم به تمامی دوست داران ماموستا سپاهی🌹🌹🌹 @buvanloo
کیک جشن تولد تقدیم به تمامی دوست داران ماموستا سپاهی🌹🌹🌹 @buvanloo

هنرمند محبوب و افتخار بوانلویها جناب آقای امین انصاری با خواندن آهنگ معروف کردخراسانی در این مراسم🌹🌹🌹 @buvanloo
هنرمند محبوب و افتخار بوانلویها جناب آقای امین انصاری با خواندن آهنگ معروف کردخراسانی در این مراسم🌹🌹🌹 @buvanloo

حضور مدیر زحمتکش و فعال کانال روستای بوانلو جناب آقای نادری در مراسم جشن ماموستا سپاهی نیشابور @buvanloo
حضور مدیر زحمتکش و فعال کانال روستای بوانلو جناب آقای نادری در مراسم جشن ماموستا سپاهی نیشابور @buvanloo

جایشان خالی است بیشتر از هر زمان دیگری دلمان برایشان تنگ است دوست داشتیم بودند و می دیدند می گفتندومی گفتیم می خندیدیم و می خندیدند... اما قافله عمر زود گذر است وصدای زنگ جرس هربار درب خانه کسانی را می زند وعده ای را با خود می برد... وداغ نبودن پدر ،مادر،همسر،خواهر،برادر،دوست و... را بردل ساکنین این دنیا می نهد در آستانه شب یلدا ودراین آخرین پنجشنبه شب پائیزی شیشه ای گلاب و شاخه گلی برداریم و به یاد همه عزیزانی که در شب نشینی های این شب به یاد ماندنی جایشان خالی است لحظاتی را مهمان منزلگهشان شویم و کنار خانه ساده و سنگ مزارشان به مهمانی نشینیم و تحفه ای ازفاتحه و صلواتی نثاروتقدیم داریم. ✍ از طرف ادمین های کانال بوانلو @buuanloo

📖 #یک_دقیقه_مطالعه دنیا پر است از دکترهای بیسواد از دانشگاه رفته‌های بیسواد سیاسیون بیسواد انسانی که به شناخت خویش نرسیده باشد ،بیسواد است. هر چند تمام کتب دنیا را خوانده باشد. اگر درونت پر از خشم، نفرت، خودخواهی و غرور نژادپرستی، حسادت و زباله‌های دیگر است بدان که هیچگاه چیزی را نیاموخته‌ای بدان که هنوز رشد نکرده‌ای. انسان در مورد چیزهای زیبا حرف می زند اما زشت زندگی می کند. این همان چیزی است که تاکنون بشریت بر خود روا داشته است. صداقت یعنی دو جور زندگی نداشتن . یعنی همان جوری زندگی کنیم که می گوییم . 📙 کودک نوین ✍🏻 #اشو @buovanloo

پاییز ثانیه ثانیه میگذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.🍇🍉🍌🥝🌽🍎�
پاییز ثانیه ثانیه میگذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد.🍇🍉🍌🥝🌽🍎🍏🍐🍋🥕 @buvanloo🌹🌷🌹🌷

پاییز عزم رفتن دارد. میشنوی صدایِ سرد زمستان را؟ زمستان، این پیرمردِ خسته و رنجور در راه است. می آید تا به بهانه سرمایش، با آغوشهایِ گرم، جبران کنیم کمبود عاطفه اهالی این دیار را. می آید تا با نگاه هایِ گرم، جبران کنیم سردیِ رفتار این اهالی رو.. می آید که خوشبختی را جار بزنیم با دو فنجان چایِ گرم و دو نگاهِ گرم و دو دِلِ گِره خورده به هم...! چای را دَم کن که زمستان در راه است. ..@buvanloo🌹🌷🌹🌷

خاطره ای از تنها بازمانده گنج پنهان(۳) 🌹تقدیم به مناسبت شب چله🌹 ...بعداز مدتها گشتن و شک و شبهه وتحمل متوجه شدند که بر اثر فرو ریختن کوه و همچنین راه افتادن سیلابها از دامنه ها به طور کل گنج در زیر خروارها سنگ و گِل ولای فرو رفته است و به هیچ عنوان بیل و کلنگ را یارای پیدا کردن گنج نیست!!! همه متاثر شده و انگشت تعجب بر دهان فرو برده و شانس و اقبال بدو شومشان را لعنت... یکی از میان جمع سکوت و فضای پر از حزن و اندوه را شکست! (وَه رِن وَه گَه رِنی هَنی ساچِه اُوقَتی خَه تال دَه کِن لِه!!!) لابدخداوند این گنج را نصیب ما و زن و فرزندانان ندیده ....! همه بر گشتندو به بوانلو آمدند.... این خاطره را در سال ۱۳۶۹ زمانی که اینجانب خورجینی را بر الاغی بار کرده بودم و از ناله بردره با آقای ابراهیم چوپان که او هم نَلوچه ای را بر روی الاغ گذاشته و عازم بوانلو بودند در راه با هم همسفر شدیم برایم تعریف کرد.... تازه از کال(رودخانه) روستای ترانلو گذشته و سینه کش کوتل را طی کرده بودیم..... خداوندش بیامرزد مرحوم ابراهیم چوپان پیرمرد خوش اخلاق و ابرو پیوسته را که نشستن مسافت طولانی روی الاغ باعث شده بود، دو پایش را از یک طرف الاغ آویزان کرده تا با این جابجایی و تغییر حرکت ازیکنواختی و خستگی بدن کاسته باشد!  وقتی به روبه روی ترانلو رسیدیم در حالی که به آغ کمر و سنجربیگ نگاه می کردنفس عمیقی کشید و گفت: (قنبرعلی جان مه ژی نِکا عمرک رت کِریه گچک وَه سَر دَه سا تَه را خاطرِه کِه گَپ کِم...) و آنچه را که آن بزرگوارخدا بیامرز برایم نقل کرد را برای شما خوبان عرض کردم تا در این شب چله ضمن خواندن این داستان قرائت فاتحه ای را هم نثار تمام عزیزانی کنید که امشب در جمع گرم ما نیستندو دستشان از این دنیای فانی کوتاست و چشم امیدی به دعای خیرمن و شما خوبان دارند. خداوند تمامی اسیران خاک را قرین رحمت واسعه اش بگرداند *صلوات* ✍با تقدیم احترام علی محمدزاده بوانلو https://t.me/buvanloo

خاطره ای از تنها بازمانده گنج پنهان...!!!(۲) 🔥تقدیم به مناسبت شب چله🔥 ...عده ای با کوله پشتی که بر پشت بسته بودند نشستندتا نفسی تازه کنند! عده ای کوله ها را بازکرده و برای رفع حاجت چند متری را از قافله جدا شدند! در آن لحظه استراحت که پشت به کوه و نگاه ها به دامنه و پائین دستها بود صحنه عجیبی کنجکاوی یکی از کاروانیان را جلب کرد!  پِی خَئه جان! بِفکِرِن بِفکِرِن...! !نگاه کنید!نگاه کنید !!! گویا از زمین آتش زبانه می کشد!!! پچ و پچ ها شروع شد! اضطرابی همه را فرا گرفته است ! برخاسته وبه اتفاق جلو میروند اما جانب احتیاط را از دست نمی دهند! نفس  در سینه ها حبس شده ! قلبها تندتند می تپد.... کم کم هوا در حال روشن شدن است! اما نه! گویا از دیو ودد و حیوان درنده خبری نیست.....!        تازه متوجه گنج پنهانی در دل زمین شده اند! گنجی که به مرور زمان با ایجاد سوراخ موشها طلاها از دل زمین نمایان است! همه ازحرکت باز ایستادندو کوله ها را بر زمین گذاشته و مشغول حفر زمین شدند! خدای من؛پروردگارا چه می بینیم! دو دیگ ساخته شده از طلا و تشت طلا یک سماور طلاو.... نزدیک تقریبا ۲۵ تا ۳۰کیلو طلای ناب.... همه شادوخندان سراز پای نمی شناختند! خاکهاو گردوغبار بگرفتند و به طرف مرز حرکت کردند. به رو بروی پاسگاه رسیده اند؛ هیچ راهی جز عبور از درب پاسگاه وجود ندارد! به شورو مشورت نشستند، تصمیم نهایی را گرفتند! نتیجه حاصله این نشست چنین است: بارها سنگین است و با عبور کردن از درب پاسگاه همه لو رفته و بازداشت می شویم!  پس دنبال پناهگاهی گشتند و زیر (رفع کمری)طلا ها را زیر خاک مدفون کردندو همه پانزده نفر هم قسم شدند جریان این راز را هرگز فاش نکنندتا درآینده که فرصت مناسبی بدست آمد برگشته و گنج را به آن طرف مرز انتقال دهند!!! همه راه افتادندو از مرز گذشتندو صحیح و سالم به روستا آمدند.... سالی برف سنگینی آمد! سال دیگر نیمی از دوستان مراوه  رفته بودندو ... به هر حال بعد از چهارپنج سال در منزلی جمع شدندو تصمیم گرفتند به سراغ گنج پنهان شده بروند... همه شال وکلا کرده راه افتادند،رفتندو رفتند تا به محل گنج رسیدند! خدایا چرا هیچ نشانی از محل پنهان شدن گنج به چشم نمی خورد.....!!!         ادامه دارد https://t.me/buvanloo

photo content

اقای دکتر حیدری فرزند سرکار خانم پاسبان ا ز بوانلو وعلی حیدری قلعه بیگ هستند که افتخار همه مامیباشد