کانال روستای بوانلو
Открыть в Telegram
بهشت شمال شرق خراسان شمالی ارتباط با مدیران کانال @Payamirib @erdelan44
Больше2 087
Подписчики
+224 часа
+27 дней
-430 день
Архив постов
2 086
به اطلاع شما عزیزان میرسانیم
متاسفانه آلودگی هوا مدارس مشهد را تعطیل کرد
🔻تورج همتی مدیر کل حفاظت محیط زیست خراسان رضوی اعلام کرد
🔹به دلیل تشدید آلودگی هوای شهر مشهد همه مدارس نواحی هفتگانه مشهد و تبادکان در تمامی مقاطع تحصیلی فردا سه شنبه در نوبت صبح تعطیل اعلام شد
🔹ضمنا کلیه مدارس استثنائی و مراکز پیش دبستانی تحت پوشش این سازمان نیز فردا سهشنبه تعطیل می باشند.
@buvanloo
2 086
قدری تفکر،تعقل،تفکر...!👇👇
👈حکم غذا خوردن در خانه میت بعد از دفن میت چیست؟
امام صادق(ع) میفرماید
الاکل عند اهل المصیبه من عمل الجاهلیه
✍یعنی.. غذا خوردن نزد مصیبت زدگان با خرج آنان، از رفتارهای جاهلیت است و سنت پیامبر(ص) فرستادن غذا برای مصیبتزدگان است. (من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 182)
براساس حدیث فوق، پس از شهادت جعفربن ابیطالب (جعفر طیار) پیامبر(ص) دستور داد به خانه جعفر غذا بفرستند تا خانوادهاش جز مصیبت از دست دادن جعفر، دغدغه دیگری نداشته باشند. براساس سنت پیامبر، اگر حتی صاحبان عزا دیگران را برای غذا خوردن در خانه متوفی دعوت کنند شایسته نیست بروند زیرا غذا خوردن نزد اهل مصیبت و در منزلشان از اعمال مردم قبل از ظهور اسلام و دوره جاهلیت بوده است
همچنین در حدیث آمده
زمانی که حضرت جعفر طیار(ع) در جنگ موته شهید شد پیامبر(ص) از حضرت فاطمه(س) خواست که به نزد اسماء همسر جعفر و خانوادهاش برود و برایشان غذا تهیه کند، بعد از این دستور پیامبر، میان مسلمانان رسم شد که وقتی کسی دچار مصیبت میشد همسایگان و خویشان او برایش غذا تهیه کرده و میبردند
سنت عقلانی و قرآنی اسلام اقتضا میکند تا در جهت همدردی با مصیبتزده و کاهش فشار روحی و روانی شرایط به گونهای فراهم شود که او در مدت عزاداری دغدغه دیگری نداشته باشد
در روایات شیعی و سنی با استناد به حدیثی از پیامبر اکرم(ص) در شهادت جعفر بن ابیطالب، تصریح شده که مستحب است خویشان و نزدیکان متوفی در تهیه غذا و فراهم آوردن برخی امکانات، به خانواده او که دچار تألمات روحی شدهاند یاری رسانند و از آنان مراقبت و به آنها مهربانی کنند. به فرموده امام صادق(ع) از همان زمان، این کار به صورت «سنت» درآمد
بعد از دفن، مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتی دهند ولی اگر مدتی گذشته است که به واسطه سرسلامتی دادن مصیبت، یادشان میآید، ترک آن بهتر است و نیز مستحب است تابرای اهل خانه میت غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است
💥متأسفانه آداب مجالس عزای میت امروزه از مسیر اصلی و اسلامی خود خارج شده و مصیبت بلکه مصیبتهای دیگر را بر مصیبت زده تحمیل میکند؛ زیرا افزون بر صرف هزینههای سنگین برای خرید قبر و تهیه وسایل کفن و دفن و ختم؛ مصیبت زده باید با توجه به هزینه های سنگین امروزی پذیرای افرادی باشد که برای تسلای خاطر و تعزیت بر مصیبت زده وارد میشوند و علاوه بر مصیبت اصلی هزینه های گزاف بی موردی را متحمل شود.
از نظر آموزههای اسلام، تحمیل هزینه پذیرایی از مردم بر مصیبتزده، از سنتهای غیرعقلانی است.
@buvanloo💐💐💐
2 086
لحظهی دیدار نزدیک است...
ما آینهداران گل و چشمه و کوهیم
تاریخ بلند غم و شادی و شکوهیم
وهره لۆ، تو هەڤالۆ؛
وەرە کورمانج، وهره خالتی، وهره خالۆ!
گوش میکنی؟! از سمت بجنورد، منادیان فرهنگ و هنر، آواز میدهند که میدان تجلی، نوبت عرض اندام به عاشقان و حماسهسازان و نغمهپردازان زندگی دادهاست... و این یعنی؛
در نخستین شب از شبهای فرهنگی خراسان شمالی، تنور ذوق و زبان و خلاقیتهای هنری کرمانجهای هماره سربلند و سالار خراسان، بهگرمی و گیرایی شعله میافرازد تا گوش و چشم اهل نظر را بەزیبابی بنوازد.
در این مجال مهر و معرفت و جمعیت، چشمبهراه شماییم که؛ حضورتان، اصلیترین اتفاق ممکن است.
کوردنۆ! چاڤ له رێ نی، زوو وەرن....
زمان: دوشنبه 8 بهمن 97
ساعت:17.30 الی 20
مکان: مجتمع گلشن بجنورد
2 086
خاسِه پاس،تی ئو برچی،ژَه اَولِه خِزانِه
مَه کو تو بهرَه نَدی،لَه اَیامِه جوانِه
لَه زمانِه بِفکِر خزان گُله کَس نانِه
جانی خَه فدا مَه کِن کَس قدری وَه نزانِه
یا حضرت مهدی فِکِه رَه کِه بِکِشین
✍مرحوم حاج عبدالعلی نادری
@buvanloo
2 086
تیم والیبال(الف) فرهنگیان بوانلو به سرپرستی اقای بیژن محمدزاده جهت شرکت در مسابقات دهه فجر97 .
با آرزوی موفقییت برای این عزیزان.
@buvanloo💐🌹🌷🌺
2 086
تیم والیبال (ب )فرهنگیان بوانلو به سرپرستی آقای کامبیز ایزدی جهت شرکت در مسابقات دهه فجر 97.
با آرزوی موفقییت برای این عزیزان.
@buvanloo🌹💐🌸🌺
2 086
نی ،جواد بهادری پور
بلورین بلیرِه
علاویی آری دل اِگن (غرقون) کَ
غمُ غصِه بونَه خرمان وَه تتون کَ
بدم بر نی دم مسیحائیت را
که این سوز سازت با ما چه ها کرد...!
اِگن 👈کلمه اصیل کوردی به جای غرقون که ترکی است.
@buvanloo
2 086
🌺قابل توجه اعضای محترم کانال بوانلو🌺
موضوع: باغ فروشی با مشخضات ذیل👇
باغی با مساحت 5000 هزار متر،
در منطقه گراب،
ماشین رو،
دارای خانه باغ تکمیل و مرتب به مساحت 70 متر مربع،
دور زمین فنس کشی شده،
دارای سه درخت بزرگ گردو پر محصول،
درختان گیلاس بارور و تعداد زیادی نهال از میوه های مختلف،
دارای یک و نیم ساعت از آب روستا،
نزدیکی به چشمه آب.
قیمت طبق عرف محل (توافقی)
09158106353
احمد جهانگیری
@buvanloo
2 086
زندگینامه بانو شیروانی(۲)
...خانواده آقای شوبری پسرم را
درکودکستان ثبت نام کردند
و مرا هم به عنوان کارگر به منزل خود بردند. خدا را شکر کردم که ناله ام را شنید و این فرشته نجات به موقع به فریادم رسید.
در این زمان رادیوکردی خراسان، برنامه های خود را پخش می کرد. (در1335 نخستین برنامه کرمانجی از رادیو پخش شد).
آقای شوبری رادیو داشت ومن هرشب برنامه های شاد و دل انگیز موسیقی کرمانجی را گوش میدادم و دل در سینه ام می تپید. روزهای خوش ولی آباد در وجود غمناکم جان میگرفت و مرا به چاره اندیشی وامیداشت که چگونه خود را به اداره رادیو برسانم.
در یکی از روزها که برای خرید گوشت و سبزی به بازار رفته بودم، بی اختیار به سوی ایستگاه رادیو رفتم که آدرسش را هر شب اعلام میکرد. نگهبان درب اداره، جلویم را گرفت که چکار داری؟
گفتم: آمده ام در رادیو آواز بخوانم.
نگهبان متعجب شد و از این جوابم یکه خورد وگفت: مگر زنها هم میتوانند بخوانند؟ تاکنون هیچ زنی به اینجا نیامده که آواز بخواند! بگذار بپرسم و به شماجواب دهم. سپس به درون رفت و بازگشت و مرابه داخل راهنمایی نمود.
رئیس اداره رادیو در آن زمان، آقای امیرمجاهد بود. رئیس وکارمندانش از دیدن من تعجب کردند. زیرا من اولین زنی در خراسان بودم که برای ضبط آوازم به اداره رادیو مراجعه کرده بودم. آنهم یک زن کرد قوچانی با لباس کرمانجی
که زبان فارسی هم نمیدانست.
آنها گفتند: آزمایشی ضبط میکنیم..
در اتاق ضبط صدا را به رویم بستند و رفتند و از پشت شیشه اتاق فرمان به من اشاره کردند که کارم را شروع کنم.. احساساتم اوج گرفت و به یاد وطنم ولی آباد دف را به دست گرفتم و نواختم و آهنگ «لورک» را چنان ازته دل به فریاد برآوردم که هوش از سرشان رفت. کارم که تمام شد، آنها گروهی به اتاق ضبط ریختند و آفرین آفرین گفتند وتبریک، تبریک.
گفتم: پس حال که قبول کرده اید، ضبط کنید.
گفتند:ضبط کردیم و بهتر از این هم نمیشود. امشب به صدای خودت که از رادیو پخش میشود،گوش بده. کردها را زنده کردی. کردها که جای خود دارند، خراسان را مفتخر کردی.
هنوز باور نمیکردم و با خود اندیشیدم که آنها به من حقه زده اند تا مرا از خود دورکنند. چاره ای هم نداشتم وبا نگرانی ساختمان رادیو را ترک کردم.
شب مشغول شام خوردن بودیم که برای شنیدن موسیقی دل انگیزکرمانجی، عزّت خانم همچون شبهای دیگر، پیچ رادیو را بازکرد که یکباره گوینده رادیو اعلام برنامه کرد : اکنون به آواز دل انگیز بانو شیروانی گوش دهید.
بدنبال صدای مجری برنامه، صدایم همراه بادف نوازی ام پخش شد. دل در سینه ام تپیدن گرفت. نمی توانم بیان کنم که آن لحظه، چه حالی به من دست داد . با خود اندیشیدم آیا ملک حسین خان یا قلیچ افسر یا خاله نبات و دختران ولی آباد و دیگر مردم کرد ما رادیو دارندکه صدایم رابشنوند؟ آیا اقوام شوهرم که من و کودکم را از خود رانده بودند، صدایم را میشنوند؟
نتوانستم لقمه ای را که در دهان داشتم فرو دهم. بغض گلویم را گرفته و اشک از چشمانم بر رخسارم سرازیر شد. اما صاحبخانه باحیرت به صدای زنی گوش میدادکه به قول خودش غوغا میکرد و میخواست رادیو را از جا بکند.
اما آنچه از رادیو پخش شد، آواز و دف نوازی من بود. پس چرا آنرا به نام « بانو شیروانی» پخش کردند؟ بانو شیروانی کیست؟ آخر هم این نامردها حقوقم را زیر پا گذاشتند و هنرم را بنام کس دیگری پخش کردند.
حالتی گیج و بهت آور
داشتم و نمی توانستم غذا را بخورم. بی اختیار زدم زیر گریه. هنرم را به نام کس دیگری پخش کرده بودند. این را دیگر من به کی بگویم؟ به کجا بروم و از دست اینها به کجا شکایت کنم؟
آقای شوبر و خانمش با حیرت و نگرانی پرسیدند: مهبانو تو را چه میشود؟ باید خوشحال باشی که شما کردها چنین هنرمندانی دارید که در دنیا بی نظیرند. بجای اینکه خوشحال باشی، غمگین ودل گرفته شده و گریه میکنی؟ شما باید به این زنانتان افتخار کنید. چرا در مشهد چنین زن هنرمندی وجود ندارد؟ ببین، مثل بلبل چهچه می زند. بشنو و کیف کن. چرا گریه میکنی؟
اینجا بودکه هق هق گریه ام بلندتر شد. آنها نه می توانستند به آهنگ رادیوگوش بدهند و نه میتوانستندگریه ام را نادیده بگیرند.
گفتم: آقا، این منم که در رادیو میخوانم. این صدای من بدبخت است که به نام کس دیگر آنرا پخش کردند. چه کسی به وجودم افتخار میکند. اقوامم مرا از خود راندند. من کسی را ندارم که به وجودم افتخارکند. من آواره و سرگردانم. اینجا هم زحماتم را بر باد دادند و هنرم را به نام کس دیگری معرفی کردند! صدای مرا هم دزدیدند! من به کی شکایت کنم؟
آنها با حیرت به من نگریستند و هیچ نگفتند تا آهنگ به پایان رسید.آنگاه از نخستین روز زندگیم تا این ساعت، از دربدری ها و آوارگی هایم، تعریف کردم. آنها بسیار متأثر شدند و این هنرآفرینی مرا تحسین نمودند
ادامه دارد...
@buvnloo🌺🌺🌺
2 086
زندگینامە بانو شیروانی (1)
بانو شیروانی ، نخستین زن موسیقیدان خراسانی بود که دست روزگار وی را آواره مشهد کرد تا در رادیو خراسان هنرنمایی و اجرای برنامه نماید. نامش مهبانو فرزند عباسقلی بود. در حدود سال ۱۳۰٥ خورشیدی در روستای ولی آباد شهرستان قوچان در بخش فاروج آنزمان به دنیا آمد.
مهبانو از کودکی به سبب نداشتن مادر، مورد نوازش پدر بود و چون به موسیقی میراث پدری اش، علاقه ای شدید داشت، در هرفرصت همراه پدر در بزم های ملک حسین خان شرکت میکرد. ملک حسین خان خود از علاقمندان به فرهنگ وهنر کرمانجی بویژه موسیقی بود و دوتار نواز خوبی هم بود و هنرمندان منطقه از جمله موسیقیدانان و پهلوانان را موردحمایت خویش قرار میداد و به رفع مشکلات آنها می پرداخت. چنانکه گویند مردی مهمان نواز و خندان و مهربان و مؤدب بود و بخاطر همین صفات، روستای ولی آباد مرکز تجمع بخشی ها و هنرمندان و پهلوانان قوچان و روستاهای اطراف شده بود که بهترین پهلوانهای خراسان از جمله احمد وفادار صاحب بازوبند پهلوانی ایران و قربان محمد بهادری از همین مراسم برخاستند. بهترین بهره برداری های هنری را هم مهبانو از این نشست و برخاستها داشت. بگونه ای که در ده سالگی یکی از بهترین دختران آوازخوان منطقه شده و زبانزد خاص و عام بود. او اشعار و آهنگهای زیبایی را که فرا گرفته بود، همراه با دوتار ملک حسین خان یا همراه قوشمه و نی نوازی پدرش یا دیگر بخشی ها به اجرا درمی آورد و مورد تحسین قرار میگرفت. در زیر گوشه ای از خاطرات وی را در گفتگو با من بخوانید:
مرا در بیست سالگی به ازدواج علی اکبر قهرمانلو ، یکی از شبانان کرد درآوردند که متأسفانه دو سال بعد بر اثر بیماری یرقان درگذشت و مرا با یک پسر چند ماهه تنها گذاشت.
دلم گرفته بود و نمی توانستم در روستا آواز بخوانم و مردم مرا ریشخند میکردند که هنوز یک سال از مرگ شوهرش نگذشته ، آوازخوانی میکند . تصمیمی گرفتم و 15 تاگوسفند و یک ماده گاو و خری را که داشتم ، فروختم.
برای فرار از چنین جوخفقان آوری، ولی آباد را ترک کرده و به میان سیاه چادرهای برادرشوهرم واقوام او، به کوههای شمالی قوچان رفتم که هم غم و غصه ام را کاهش دهم و هم اگربتوانم با این پول دوباره گوسفندانی بخرم و به زندگی خود ادامه دهم تا پسرم بزرگ شود. اما آنها نه تنها با من همکاری نکردند، بلکه پولهایی که داشتم، به مرور به بهانه های گوناگون از من گرفتند وگوسفندی هم برایم نخریدند و زنهایشان هم به من بدقدم گفتند که باعث مرگ شوهرم بوده ام و برایم پشت ابرو نازک میکردند وگوشه و کنایه می انداختند.
تا اینکه شبی ناچار شدم با استفاده از تاریکی شب، در حالیکه کفش های کهنه و پاره شده ای به پا داشتم، چادرها را ترک کنم. بچه ام را به پشتم بستم و با چشمهای گریان کوههای علی بولاغ را به سوی قوچان ترک کردم. آفتاب از پشت کوهها سر زده بود که با پاهای تاول زده وخسته وکوفته، از آن کوهها و دره های سخت و پر سنگلاخ گذشته و وارد قوچان شدم و به کاروانسرایی در خیابان معروف به «شهرکهنه» رفتم و در اتاقی مسکن گرفتم و روزهای بعد به دنبال کارگشتم. درحالی که بچه ام به سبب گرما وتشنگی بین راه سخت بیمار شده بود.
سرانجام به مطب دکتری رفتم تا بچه ام را معاینه کند. من از پیش او را می شناختم و چند بار به ولی آبادآمده و مهمان ملک حسین خان شده وکسان بیمار او را معالجه کرده بود. دکتر هم مرا شناخت و با مهربانی پذیرفت وکودکم را معالجه کرد و مرا با خود به خانه اش برد. یک سال در منزل او کارکردم. سپس او به مشهد منتقل شد و منهم با او به مشهدآمدم.
پسرم کم کم بزرگ میشد و شیطنت میکرد. دریافتم که برای آنها مزاحمت ایجاد میکند و من خجالت میکشیدم. این بودکه با تشکر، منزل آنها را ترک کردم. آن روزها زنان کرد با لباس های کردی زیبای خود در همه جای شهر مشهد پیداشان میشد. بویژه در اطراف حرم امام رضا و بالاخیابان تا دروازه قوچان. از این رو برخلاف امروزکسی از دیدن من که لباس رنگارنگ کرمانجی داشتم، تعجب نمی کرد و لباس کرمانجی، تنها لباس شناخته شده قومی و رسمی کردهای خراسان بود. با چنین لباس زیبا و رنگارنگی، در خیابان حیران و سرگردان وغمگین راه میرفتم و از خداوند راه نجاتی میخواستم که خداوند به فریادم رسید. از چهارراه لشکر به سوی سه راه دارایی آمدم.کوچه ای بودکه از پشت اداره دارایی به پشت زندان میرفت و یک شیرآب آنجا بود. تشنه شده بودم. رفتم آب بخورم. ناگاه دیدم خانمی از آنسوی خیابان به تندی به سویم می آید. او از چهره گرفته و غمناکم که کودکم را به پشت بسته و راه میرفتم، پی به غم درونی ام برده بود. بعد فهمیدم که او خانم عزت مقدم همسرآقای شوبری رئیس دارالتربیه ای بودکه آنجا در چند قدمی من، تابلویش برافراشته شده بود و من که سواد نداشتم، نمی توانستم آنرا بخوانم. خانم مقدم مرا همراه خودبه دارالتربیه برد
ادامه دارد....
@buvanloo🌺🌺🌺
2 086
افتخار آفرینی نونهال عزیزمحمد مهدی ضیغمی فرزند وحید ، در کسب مقام اول مسابقات کاراته سبک ماتسوشیما در رده سنی نونهالان استان تهران به خانواده ومردم بزرگواربوانلو تبریک وتهنیت می گوییم.
@buvanlo💐💐💐
2 086
❄️آهنگ زیر خاکی و خیلی قشنگ بنام (له بن سیه داره فاطمه ویخن سیگاره)
🎙باصدای گرم عطاریانی
درخواستی فهیم فرامرزی عزیز
@buvanloo
2 086
راست ایستاده : خانم قیمت نادری -علی انصاری -قنبرمرادی-سرتیپ ( رضا) انصاری -آقای شیرین
چپ نشسته : محمد مرادی - زهره انصاری - مخمل نادری- یوسف- رقیه نادری.سال ۶۶ مشهد
ارسالی :علی انصاری
@buvanloo
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
