Light Workers🔆
Открыть в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Больше376
Подписчики
+124 часа
Нет данных7 дней
+330 день
Архив постов
تمرین هر شب
جهان اطراف شما بازتاب درون شماست گاهی آنچنان پنهان که باور آن صداقتی عظیم می طلبد....
موقعیتهایی که در طی روز در آن بودهاید را به یاد آورید و ببینید که چه صفتی در آن جمع شما را مشغول داشته و یا منزجر کرده
حرف از پول و طمع
شهوت پرستی
غیبت
بیادبی....
در خود جستجو کنید و آن صفات پنهان را با صداقت در خود بیابید...
#تمرین
@lightworkers
بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانم
گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمیدانم
ز بس کاندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر
چنان بی پا و سرگشتم که پای از سر نمیدانم
به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو
کنون عاجز فرو ماندم رهی دیگر نمیدانم
به هشیاری می از ساغر جدا کردن توانستم
کنون از غایت مستی می از ساغر نمیدانم
به مسجد بتگر از بت باز میدانستم و اکنون
درین خمخانهٔ رندان بت از بتگر نمیدانم
چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم
درین دریای بی نامی دو نامآور نمیدانم
یکی را چون نمیدانم سه چون دانم که از مستی
یکی راه و یکی رهرو یکی رهبر نمیدانم
کسی کاندر نمکسار اوفتد گم گردد اندر وی
من این دریای پر شور از نمک کمتر نمیدانم
دل عطار انگشتی سیه رو بود و این ساعت
ز برق عشق آن دلبر به جز اخگر نمیدانم
#عطار_نیشابوری
@lightworkers
همهی ما
کارهای بیمایه و خطا انجام دادهایم.
بیایید متقابلاً نابخردیهای همدیگر را ببخشیم
که این اولین قانون طبیعت است.....
@lightworkers
الف تمثیلی برای وحدت وجود
[عرفا در آثار منظوم و منثور خود مثال «الف و حروف» را نیز ارائه کردهاند؛ زیرا همان نسبتی که میان یک و عدد هست، میان الف و حروف نیز برقرار است: با تبدّل الف -چه در خط و نوشتن و چه در لفظ و گفتن- دیگر حروف شکل میگیرند. الف اگر کج شود راء و زاء را، و اگر از وسط خم شود دال را، و اگر پهن و افقی شود و گوشههای آن رو به بالا رود، شماری از حروف مثل باء و تاء را، و همینطور با شکلگیریهای مختلف، بقیة حروف را سامان میدهد.
بنابراین الف در حروف ظهور میکند، و حروف اشکال و در عین حال حجابهای الف میشوند و الف در آنها از دید شخص غافل گم میشود، بهگونهای که در سایر حروف گویا اصلاً الف را نمیبیند. وجود واحد حق نیز نسبت به موجودات امکانی چنین نسبتی دارد. او در همه ظهور میکند و آنها لباس و حجاب او میشوند.
این تشبیهات نیز از جهتی نیکوست ولی روشن است که عدد یک یا حرف الف برای پدید آوردن اعداد و حروف محتاج تکرار است و نمی تواند در عین استقلال خود و وحدتش با همه کثرات همراه شود؛ ولی خداوند متعال از همه این جهات مبراست و با تکرار خود خلق نمی کند، بلکه در مقام تجلی و خلق به تعبیری مسامحی از اطلاق و سعه خارج شده و محدود میشود.....
@lightworkers
از عالَم معنی الفی بیرون تاخت که هرکه آن الف را فهم کرد همه را فهم کرد هرکه آن الف را فهم نکرد هیچ فهم نکرد.
طالبان چون بید میلرزند از برای فهم آن الف امّا برای طالبان سخن دراز کردند.
شرح حجاب ها را که هفتصد حجاب است از نور و هفتصد حجاب است از ظلمت، به حقیقت رهبری نکردند، ره زنی کردند بر قومی، ایشان را نومید کردند که ما این حجابها را کی بگذریم؟
همه حجابها یک حجاب است جز آن یکی هیچ حجابی نیست
آن حجاب "این وجود" است....
#شمس_تبریزی
@lightworkers
«آن خطاط سه گونه خط نوشتی»
خدای متعال انسانها را به سه دسته که بر مبنای نحوه ی تفکر و حکمتشان متمایز هستند، قرار داد.
«یکی را او خواندی ولاغیر»
خط اولی ها یا همان عالمان که به تفکر خود متکی هستند. این دسته متوجه دلایل عملکرد خود می شوند زیرا بر مبنای تفکر خودشان شکل گرفته اما دیگران نمی توانند رفتار ایشان را درک کنند زیرا از ذهن آنها باخبر نیستند.
«یکی را هم او خواندی هم غیر»
خط دومی ها یا عابدان که مبنای رفتار خود را بر عبادت قرار داده اند و در اصطلاح، عوام خوانده می شوند. عابدان کسانی هستند که عالمان برایشان تصمیم می گیرند و این دسته دارای تفکرات پیچیده ای نیستند بنابراین هم خودشان متوجه دلایل رفتار خود می شوند و هم بقیه می فهمند که چرا فلان کار را انجام داد.
درواقع، رابطه ی خط دوم و خط اول، عالم و عابد، مرجع و مقلد، خطیب و مستمع و... همیشه در بین خط دوم و اول جاری است. خط اولی ها خودشان می دانند که چه چرا فلان تصمیم را می گیرند زیرا بر مبانی فکری خود مسلط هستند اما دیگران دلیل این رفتار را متوجه نمی شوند، حال آنکه در خط دوم، عوام قرار دارند که عالمان برایشان فکر می کنند و تصمیم می گیرند. بنابراین دستورات به ایشان ابلاغ می شود و هم خودشان می دانند که دلیل رفتارشان گفتار عالمان است و هم دیگران می دانند که ایشان بر مبنای گفتار کسی دیگر عمل می کنند.
«یکی را نه او خواندی نه غیر او»
این بخش از گفتار شمس تبریزی که اشاره به عرفا دارد را می توان در مراحل سلوک بیان کرد. وقتی که عارف در مراحل مختلف به معنای حقیقی تسلیم پی می برد، درمییابد که همه چیز در ید اختیار خداست و اینجاست که عارف با میل خویش، اختیار را به رفیق حقیقی سپرده و تسلیم فعل و عمل او می گردد. یکی از دقیقترین اشارات به این موضوع را می توان در بیتی از مولانا دید که فرمود:«ای هفت گردون مست تو، ما مهره ای در دست تو». توجه داشته باشید که این موضوع به معنی جبرگرایی مطلق نیست بلکه عارف با میل خودش اختیار را به کسی واگذار می کند که عادل، عالم، عاقل، محبت، و در یک کلام رفیق واقعی است. پس در نتیجه ی این تسلیم، مشخص است که رفتار و عملکرد عارف را خدا مانند مهره ای در دست خودش رقم می زند بنابراین ممکن است رفتارهایی را از عارف ببینیم که نه خودش و نه دیگران دلیل آنرا نمی دانند و این ناشی از مرتبه ی تسلیم است.
«آن خط سوم منم»
می دانیم که در مرتبه ی فنا، عارف که از هرگونه ناپاکی مبری شده است، مانند قطره ای در دریای وجود خدا وارد می شود و با او به وحدت می رسد. و قطره ای که در دریا بچکد دیگر قطره نیست بلکه دریاست اما نه تمام دریا بلکه جزوی از دریا که خصوصیات دریا را دارد. در اینجا می توان «منم» را به دو صورت تعبیر کرد. اول می توان گفت که منظور شمس تبریزی از «منم»، اشاره ای است که من در این مرتبه هستم و منافاتی ندارد که دیگران هم به این مرحله برسند. البته با توجه به گفتاری از ایشان که فرمود:«من کو؟ مرا هیچ خبر نیست. اگر مرا بینی سلام برسان» و جایی دیگر که گفت:«همه در این دنیا می خواهند چیزی شوند اما تو هیچ شو!» به نظر نمی آید که مراد از «منم» اشاره به مَنیَّت باشد. پس معنا را باید از «منم» در وجه وحدت دانست. یعنی هر کسی که در خط سوم وارد شود بواقع یک ذات است و همان هستند که روزی قطره هایی منفرد بودند و حالا دریا شده اند و همگی یک «منم» می باشند.
در جمله ای دیگر از شمس تبریزی مشاهده می کنیم که فرمود:«جوهر عشق، قدیم است» و این گفتار به وضوح اشاره به مبحث قدیم و حادث در فلسفه، منطق و حکمت دارد بنابراین از شخصی که تا این حد تسلط بر علوم دارد نمی توان انتظار داشت که گفتاری را به بطالت بیان کرده باشد....
پایان
@lightworkers
تعریف خط سوم چیست؟
به جرات می توان خط سوم را معروفترین گفتار حضرت شمس تبریزی دانست که یکی از بزرگترین معماهای تاریخ عرفان است. حتی پس از گذشت حدود هزار سال، هنوز کسی نمی تواند ادعا کند که معنی آنرا کاملا دریافته و البته شاید کسی که متوجه بطن این گفتار شود هم هرگز آنرا بیان نسازد.
شمس تبریزی در جایی دیگر بیان می دارد که:«چون گفتنی باشد و همه عالم از ریش من در آویزد که مگر نگویم، حتی بعد از هزار سال، این سخن بدان کس برسد که من خواسته باشم!» و این یک معنی دارد. بله تنها کسی می تواند عالِم به رموز این گفتار شود که شمس تبریزی خواسته و اجازه داده باشد!
و جالب است که وی در جایی دیگر بیان می دارد: «حکمت بر سه گونه است. حکمت گفتار، حکمت رفتار و حکمت دیدار. حکمت گفتار را عالمان راست، حکمت رفتار را عابدان و حکمت دیدار را عارفان!». حالا بر مبنای این دو عبارت معروف، به شناخت ابعاد خط سوم می پردازیم.
در بیان مبحث خط سوم، بیان های بسیاری گفته شده که معروفترین آنها را باید کتاب خط سوم نوشته دکتر ناصرالدین صاحبالزمانی دانست لیکن به نظر میرسد که استاد ارجمند، در برخی نقاط به بنبستهایی هم برخورد کرده اند. از اینرو، بیان ما در اینجا صرفا بر مبنای گفتار حضرت شمس خواهد بود که در مورد دسته بندی حکمت مطرح کرده بودند. این عبارت ادامه ای بسیار مهم دارد که متاسفانه در اکثر نقل قول ها ذکر نمی شود و در اینجا بیان می داریم:
آن خطاط سه گونه خط نوشتی
یکی را او خواندی ولاغیر
یکی را هم او خواندی هم غیر
یکی را نه او خواندی نه غیر او
آن [خط سوم] منم! که سخن گویم
نه من دانم نه غیر من…
در ابتدا باید به بیان ارکان این گفتار بپردازیم یعنی: خطاط، خط، نوشتن و او. با آنکه در برخی تفاسیر، خطاط را شمس تبریزی فرض کرده اند، لیکن به نظر می رسد که این تصور اشتباه است زیرا اگر شمس تبریزی همان خطاط باشد، واضح است که علاوه بر خط سوم، باید خط اول و دوم نیز باشد زیرا در عملِ نوشتن تفاوتی وجود نداشته است. بنابراین می توانیم بفهمیم که قطعا کسی جز خدا را نباید خطاط فرض کرد که شمس تبریزی همانا خط سوم باشد. حالا با مسئله ی دیگری مواجه می شویم. در بخش «یکی را نه او خواندی نه غیر او» چگونه است که خطاط نمی تواند ساخته ی خودش را بخواند و اشکال در همینجاست. بله در این گفتار، «او» را نباید خدا فرض کرد بلکه «او» همان اعضای خطوط هستند. حالا عبارت ساده سازی شده را باهم مرور می کنیم:
خدا سه گونه خط [فکری] ترسیم کرد
۱- خط اولی همان بود که خودشان می فهمیدند اما دیگران نمی فهمیدند.
۲- خط دومی همان بود که هم خودشان می فهمیدند و هم دیگران.
۳- و خط سوم همان که نه خودشان می فهمیدند نه دیگران!
آن خط سوم منم که سخن می گویم اما نه خودم می فهمم نه دیگران!
حالا مهمترین سوال مطرح می شود که به راستی چه چیزی وجود دارد که برخی می فهمند و برخی نمی فهمند؟ برای تکمیل این پازل، نیاز است که دسته بندی های خطوط را بر مبنای حکمت از نظر شمس تبریزی انجام دهیم:
.۱ عالمان - خط اول (او خواندی ولاغیر)
.۲ عابدان - خط دوم (او خواندی و هم غیر)
.۳ عارفان - خط سوم (نه او خواندی نه غیر او)
با توجه به آراء بزرگان عرفان و تصوف می توان به این نتیجه رسید که همیشه عارف به رموز الهی در مراتب بسیار بالاتری نسبت به عالم شریعت قرار دارد. حتی از قول شمس تبریزی نقل است که گفت: «شناخت خدا عمیق است؟ ای احمق عمیق تویی! اگر عمیقی هست تویی! تو چگونه یاری باشی که اندرون رگ و پی و سر را چون کف دست ندانی؟ چگونه بنده خدا باشی که جمله سِر و اندرون او را ندانی؟» و این بوضوح به مرحله فنا در عرفان اشاره دارد زیرا فقط در این مرحله است که می توان خدا را در قالب عظمت خدایی و به حد کمال شناخت. بعبارت دیگر، فقط کسی می تواند خدا را تا این حد بشناسد که درون او، از جنس او، و مانند قطره ای که در دریا می چکد با او یکپارچه شده باشد و این همان خط سوم است. پس درواقع چیزی که برخی می فهمند و برخی نمی فهمند، همان دلیل از انجام اعمال است که در ذیل بصورت تفصیلی بیان می گردد...
ادامه دارد...
@lightworkers
آن خطاط سه گونه خط نوشتی...
یکی را او خواندی ، لا غیر
یکی را هم او خواندی و هم غیر...
و یکی را نه او خواندی ، نه غیر او...
آن خط سوم منم !
#شمس_تبریزی
@lightworkers
الهی دیگران مست شرابند
و من مست ساقی،
مستی ایشان فانی است و از من باقی....
#مناجات_نامه
@lightworkers
هر وقت که احساس آشفتگی یا هجوم افکار را داشتی
در حال انجام هر کاری که هستی
فقط یک لحظه سعی کن متوقف بشوی و به تنفست توجه کنی...
با آگاهی دم را که از سوراخهای بینی و مجرای تنفسیت میگذرد و به ریهها میرسد دنبال کن
سعی کن حداقل ۵ ثانیه طول بکشد با نفس داخل شو.
۵ ثانیه مکث کن و حبسش کن
و به آرامی طی ۵ ثانیهی بعدی بازدم را انجام بده
هر نفس ۱۵ ثانیه....
این کار را ۳ بار با آرامش انجام بده که میشود ۴۵ ثانیه و این به آن مفهوم هست که تو ۴۵ ثانیه از هجوم افکار دور بودی و آرامش ژرفی را تجربه خواهی کرد...
کم کم تعداد را زیاد کن مثلا روزی ۱۰ دقیقه در صبح قبل از انجام هر کاری و شب قبل از خواب به نفسهایت توجه کن.
وقتی روز را با توجه و آرامش شروع کنی و شب خالی از افکار به خواب بروی کم کم حجم استرس کم خواهد شد و جسم و روانت آرامش را تجربه خواهد کرد...
حسها چون ابرهای آسمانند
میآیند و میروند
تنفس آگاهانه لنگر من است....
#تیچ_نات_هان
@lightworkers
در عشق اگر راهبری داشته باشی
آن نخل بلندی که بری داشته باشی
مشکن دل کس بی گنهی گر تو بخواهی
جا در دل صاحب نظری داشته باشی
نه چرخ برین را سپر از هم بشکافی
ای تیر دعا گر اثری داشته باشی
خورشید حقیقت نگری در همه ذرات
ای دل به خدا گر بصری داشته باشی
بر ساحت افلاک پری از قفس تن
از عشق اگر بال و پری داشته باشی
چشم از رخ تو بازنگریم که مبادا
دزدیده نظر با دگری داشته باشی
خشکیده نگردد لبت از گرمی محشر
الهامی اگر چشم تری داشته باشی
#الهامی_کرمانشاهی
@lightworkers
مدیتیشن با چای
هر کاری که میکنی را به تمامیت ممکن انجام بده. به آن عشق بورز و لذت ببر...
حتی یک چای خوردن ساده – از آن لذت ببر!
لحظه به لحظه را زندگی کن.
به مدت سه هفته، امتحان کن:
هر کاری که میکنی را تا جایی که امکان دارد تمام و کمال انجام بده، آن را دوست داشته باش و از آن لذت ببر.
ممکن است احمقانه به نظر برسد.
اگر مشغول نوشیدن چای باشی، احمقانه است که خیلی زیاد از آن لذت ببری_این فقط یک چای معمولی است.
اما اگر از آن لذت ببری، این چای معمولی می تواند به تجربهای باشکوه و بینهایت زیبا تبدیل شود.
با احترامی عمیق از آن لذت ببر.
آن را به شکل تشریفات انجام بده: چای درست کردن...
گوش دادن به کتری و صدای آن، سپس ریختن چای...
بوئیدن عطر آن و بعد نوشیدن چای و احساس شادمانی.
آدمهای مرده نمیتوانند چای بخورند، فقط زندهها میتوانند.
در این لحظه تو زندهای!
در این لحظه مشغول چای خوردنی.
شاکر باش!
و به آینده فکر نکن. لحظه بعد خودش می آید. مشغول فردا نباش: برای سه هفته در لحظه حال زندگی کن...
#مراقبه
@lightworkers
روشی مبتنی بر تجسم و تصور برای زدودن آنچه درونتان را انباشته.....
با آرامش و بدون انتظار فقط انجام دهید...
ابتدا محیط را آماده کنید. ترجیحا محیط تاریک یا نیمه تاریک باشد ولی اگر چنین چیزی برای شما امکانپذیر نیست میتوانید در محیط روشن تمرین کنید. برای این تمرین نیاز به موسیقی دارید. موسیقی مورد علاقه خود را که مناسب برای مراقبه و مدیتیشن هم هست آماده کرده و آن را پخش کنید سپس دراز بکشید.
زمان آن را به گونهای انتخاب کنید که زیاد طولانی نبوده، در حد قابل قبولی باشد تا بتوانید هر روز این تمرین را انجام دهید. چشمهایتان را ببندید و عمیق تنفس کنید.
میدانید که باید شکمی تنفس کنید. به این راه که برای تنفس از ماهیچه های شکم استفاده کرده و در این حالت به بالا و پایین حرکت کند. تنفس در این حالت بسیار عمیقتر از فقط استفاده کردن از ماهیچههای قفسه سینه است. اگر تا بحال تجربه نکردهاید این نوع تنفس را امتحان کرده و سپس تمرین را آغاز کنید.
دمهای عمیق و طولانی
بازدمهای عمیق و طولانی
توجه فقط تا چند نفس به شکم و حرکات آن همراه دم و بازدم باشد....
در حالیکه تنفس میکنید کاملا به موسیقی گوش فرا دهید. گاههایی را به یاد آورید که در آنها غرق در موسیقی بودهاید.
هنگامی که موسیقی تمام وجودتان را در بر میگرفت و شما با افت و خیزش همراه میشدید تا آن درجه که مو بر تنتان راست میشد. این روش برای کسانی که از موسیقی بسیار لذت میبرند بینهایت موثر است. اکنون اجازه دهید که موسیقی شما را در بر بگیرد...
تصور کنید که تن شما و کل وجودتان به مانند یک نی تو خالی است. شما نی تو خالی هستید و در شما موسیقی نواخته میشود.
اجازه دهید موسیقی وارد نی وجودتان شود. تصور کنید که موسیقی از فرق سرتان، کف دستان وارد شما میشود.سپس در همه جا منعکس شده، همه فضای خالی درون شما پر از آوای موسیقی میشود. بگذارید موسیقی در سراسر وجودتان بازتاب کند. این موسیقی در حال نواخته شدن در نی وجود شماست.
هنگامی که موسیقی در سراسر وجود شما را به ارتعاش در آورد تصور کنید که موسیقی از کف پاها خارج شده و همراه با خود همه دردها، خستگی ها، غمها، استرسها، نگرانی ها و انرژی های کهنه را میبرد.
آنچه باقی میماند ارتعاشی خالص از موسیقی است که تک تک ذرات وجود شما را به رقص در میآورد.
در این تمرین پذیرش هر حالتی را داشته باشید. امکان دارد بخندید، یا بگریید. اینها همه انرژیهای سرکوب شده و زندانی گشته در لایههای درون شماست که با این تمرین به تدریج آزاد میگردند.
هنگامی که موسیقی به پایان رسید خیلی آرام چشمانتان را باز کنید و بدنتان را به آهستگی حرکت دهید سپس بلند شده و دست و صورتتان را با آب بشویید.
این تمرین را میتوانید چه هنگامی که خسته هستید و چه هنگامی که خسته نیستید انجام دهید.
سعی کنید از موسیقی سنتی استفاده کنید.
هیچگاه این تمرین را قبل از خواب یا هنگامی که خوابتان میآید انجام ندهید مگر اینکه در این زمینه چیره دست بوده و به خواب نروید.
اوقات مختلف روز یا شب را برای انجام این تمرین بیازمایید و آنگاه که برای شما مناسبتر است را برگزینید. در زمینه تجسم کردن موسیقی کاملا آزاد هستید. میتوانید موسیقی را به مانند موجی از انرژی یا به صورت جریانی از رنگها یا هر تصور دیگری که با آن راحتتر هستید تجسم کنید...
#مراقبه
@lightworkers
یکی از پراهمیت ترین و مرسوم ترین مکانیزمهای دفاع روانی گریز است.
به هنگام مواجهه با مشکلات و سختیها ، بسیاری از افراد به شیوههای مختلف ار آن می گریزند ؛
گاه با پناه به باده گساری یا مصرف دخانیات ، زیادهروی در شهوت ، دروغگویی ، خواب زیاد ، قمار، قهرکردن ، افسردگی ، انحراف جنسی ، فحشا ، خودکشی ، توطئه ، خودارضایی ، خیالپردازی ، پرخوری و ده ها نوع دیگر از راه های پرضرر و یا بچگانه ، میکوشند تا عذاب سختی ها و مشکلات را به باد فراموشی سپرده و از آن بگریزند.
مکانیزم گریز انواع گوناگونی دارد اما طبق تجربه و بررسیهای به دست آمده ، اقناع و ارضای نیازهای انسان ، هیچ گاه توسط مکانیزم گریز و طرق مختلف آن رضایت بخش نیست. مصرف آرام بخشهای موقت ، خسته کننده و غیرقابل تحمل است و گاه رنج را نیز شدت میبخشد.
اگر به درمانگاههای روانی و مبارزه با دخانیات و مواد مخدر مراجعه کنید ، متوجه خواهید شد که هزاران بیمار به این حقیقت تلخ اعتراف میکنند. مکانیزم گریز قدرت بسیاری دارد ، به خصوصی چون به صورت ناخودآگاه انجام میگیرد ، گویا حلقهای به گردن قربانی خود آویخته و او را به هر طرفی که میخواهد می کشاند.
این کشش اغلب نابود کننده است و عرف اجتماع آن برخی از افراد همیشه احساس خستگی میکنند و بیشتر وقت خود را می خوابند. در واقع آنها این راه را برای فرار از همهی مشکلات و سختیهای زندگی خود برمیگزینند.
گاه ممکن است افراد برای فرار از ناکامیهای خود به تخیلات یا رویا ها پناه ببرند و با گریز از حقایق تلخ و آزاردهندهی زندگی که برای شخصی غیرقابل تحمل است ، به دنیایی ایده آلی که با قدرت تخیلی خویش آن را ساخته است ، متوسل شود و در آن جا به تمام آرزوهای ناکام ماندهی خود جامهی عمل بپوشاند.
شایعترین شیوههای گریز عبارتند از:
باده گساری یکی از متداولترین راههای فراری است که بشر از دیرباز برای نجات خود از فشار آرزوهای ناکام مانده و تسکین خود، به آن پناه میبرده است. دانشمندان علم اخلاق، قرن ها با این سوالی کلنجار رفته اند که چرا بشر، با وجود آگاهی از ضررهای نوشیدن الکل به آن پناه میبرد؟
روانشناسان یک پاسخ برای پناه بردن به بیهوشی و از خود بی خبری داشته اند که مصرف الکل می تواند به طور موقت آن را به وجود آورد. باده گساران تنها به خاطر عیاشی و گذراندن وقت به میخوارگی نمی پردازند بلکه گروهی از آنها فقط برای فرار از ناملایمات زندگی و نیز به فراموشی سپردن عذاب های روحی خود به نوشیدن الکلی متوسل می شوند تا به خیال خود لحظه ای از رنج و ناکامیهای دنیا نجات یابند...
#زیگموند_فروید
@lightworkers
اين افعال
گذشته ،
حال و آينده ....
افعال زمان نيستند ، آنها افعال ذهن هستند.
آنچه كه ديگر در برابر ذهن نيست ، گذشته میشود.
آنچه كه در پيش ذهن است،حال است.
و آنچه كه قرار است در برابر ذهن باشد آينده است.
گذشته چيزی است كه ديگر در برابر تو نيست.آينده چيزی است كه هنوز در برابرت نيست....
و حال چيزی است كه در برابر توست و از پيش چشمانت میگذرد.آن به زودی به
گذشته بدل خواهد شد...
بهتر است به گذشته نچسبی ...
زيرا چسبيدن به گذشته
حماقت محض است.
گذشته ديگر آنجا نيست ، پس تو داری برای آب رفته از جوی گريه میكنی.
آنچه كه رفته ، رفته !
و به زمان حال هم نچسب ، زيرا آن هم
میگذرد و به زودی به گذشته بدل خواهد شد. به اميدهای آينده هم نچسب ، به
تخيلات ، تصورات ، و نقشههای برای فردا – زيرا فردا به امروز بدل خواهد شد ، و
به ديروز بدل خواهد شد.
همه چيز به ديروز بدل میشود.
همه چيز از دستانت
بيرون میرود.
چسبيدن فقط بدبختی میآورد.
تو مجبوری رها كنی...
@lightworkers
مراقبه برای دریافت عمق آگاهی
کاملاً آگاه بودن بر کلماتی که استفاده میکنید،
ژستهایی که میگیرید،
شیوهی صحبت کردنتان،
نحوهی غذا خوردنتان
چگونگی تعامل با دیگران هنگامی که دارید راه میروید،
در اتوبوس هستید،
در دفتر کارتان مشغول کار هستید
یا در آشپزخانه دارید کار میکنید....
هر لحظه هر کجا
قبول آنچه هست
قبول آنچه هستید
دیدن آنچه هست
دیدن آنچه هستید....
آگاه بودن بدون رد و قبول بر همه ی آنچه دور و بر شماست
و بر همهی آنچه درون شماست....
#مراقبه
@lightworkers
بدرود بوبنِ* عزیز.
بدرود سالکِ «خلوتنشین، رویابین، و بازیگوش».
بدرود عاشقِ «کودکی، طبیعت، و تنهایی».
بدرود نیایشگرِ «سکوت، سادگی، و آهستگی».
بدرود نگارشگرِ «سبکباری، سرشاری، و رستگاری».
بدرود روایتگرِ «ایمان، امید، و عشق».
بدرود نجواگرِ «پاکی، پیوند، و وفاداری».
بدرود ستایشگرِ «هنر، معنویت، و زیبایی».
بدرود خنیاگرِ «رقص، شادی، و شیدایی».
* کریستین بوبن؛ نویسنده فرانسوی (٢٠٢٢-١٩۵١)
برخی از آثار:
رفیق اعلی، دیوانه_بازی، فراتر از بودن، غیر منتظره، ژه، بانوی سپید، نور جهان، بیهوده، فرسودگی، ستایش_هیچ و...
مترجمان خوب او در ایران:
پرویز سیار، نگار صدقی، دلآرا قهرمان
#کریستین_بوبن
@lightworkers
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
