ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Light Workers🔆

Light Workers🔆

Открыть в Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers

Больше
408
Подписчики
Нет данных24 часа
+47 дней
+830 дней
Архив постов
روزی کسی مرا گفت: "شاید ما جای دیگری مرده ایم و اینجا جهنم است!" به او گفتم: آفرین! داری یواش یواش به حقیقت نزدیک می شوی! اینجا بدون شک رتبه‌ای از جهنم است. نشانه ها این را می گویند. البته مراتب سخت تری هم در کار است، که بستگی به نوع اندیشه و عملکرد ما دارد. ما هم اکنون از "غِسلِین" می‌خوریم، از خون و چرکی که در رگهایمان جاری است. اگر این "غِسلین" را زیر میکروسکوپ ببینی حالت بهم میخورد. ما با حرارت زنده‌ایم و همه چیزمان ناری است و حتی تغذیه‌مان با سوخت و ساز است. پوست‌هایمان هر چند سال یکبار کنده می‌شود و پوست دیگری می روید. دنیایمان ناری است. همه چیزش با حرارت کار می‌کند.آن بالا خورشید است و این پایین انبوهی از مواد مذاب. آری اینجا رتبه‌ای از جهنم است و همه‌مان در قبر بدنمان مدفون شده‌ایم. بهتر بگویم به بند کشیده شده‌ایم.آنچنان که پرواز را از یاد برده ایم. ما هر روزه در این جهنم به نوعی زجر می کشیم.رنج می‌بریم.از دست این ستمکار خلاص نشده به دست ستمکار دیگری می افتیم.از این شرّ رها نشده شرّ دیگری در راه است. ما در میان دروغ و فریب و بدعهدی و جنگ و نامردمی دست و پا میزنیم. حتی گاه برای راحتی خود، پا بر سر و گردن دیگران می گذاریم تا دمی بالاتر رویم... آری، نشانه‌هایی که قرآن می‌دهد همگی درست و قابل تطبیق است، اینجا که همه‌مان در آن واقع شده‌ایم رتبه‌ای از جهنم است. تمام نشانه‌ها بر جهنم بودنش گواهی دارند. و ما همه بخاطر حماقتهای خود در اینجاییم.... اما باز خدای رحمان، رسولانش را به نیکی می فرستد تا ما را از گور هایمان بر انگیزد، تا بیدارمان کند، تا هر از گاهی بر سر مان فریاد زنند که اینجا جای شما نیست، شما برای مرگ آفریده نشده‌اید، آفریده نشده‌اید که در مرداب دنیا دست و پا بزنید... اما کو گوش شنوا! کو بیداری! همه‌ی ما خود این جهنم خودخواسته را دوست داریم و حاضر نیستیم از این دنیایی که هر روز به نوعی زجرمان می‌دهد،خارج شویم.حاضر به دل کندن نیستیم. مشکل اینجاست که ما جهنم خود را دوست داریم، شکنجه گران خود را دوست داریم، و به این آتش و این غل و زنجیرها عادت کرده ایم. حاضر نیستیم که نگاهمان را، که اندیشه و عملکردمان را، تغییر دهیم و از این کیفیت سخت و بدشگون خلاصی یابیم. از یک‌طرف زار می‌زنیم و تضرع می‌کنیم که خدایا، نجات دهنده‌ای برایمان بفرست، و از آنطرف ناجیان و رسولانش را مجنون می‌نامیم و یا به قول قرآن آنها را می‌کشیم. ما به جهنم افتادگان، موجودات عجیبی هستیم. حرف از نجات می زنیم اما قدمی بسویش نمی‌رویم. و بدیهی است تا وقتی عاشق جهنم خویشیم، از آن خلاصی نیابیم..... #مسعود_ریاعی @lightworkers

با خويشتنم خوش است؛ زين پس من وُ من.... #شمس_تبریزی @lightworkers
با خويشتنم خوش است؛ زين پس من وُ من.... #شمس_تبریزی @lightworkers

وقتی کسی از موجودی توقعی ندارد در شناخت خود نسبت به آن موجود بصیرتر است و توفیق بیشتری دارد..... #مصطفی_ملکیان @lightworkers
وقتی کسی از موجودی توقعی ندارد در شناخت خود نسبت به آن موجود بصیرتر است و توفیق بیشتری دارد..... #مصطفی_ملکیان @lightworkers

‍ برای انسان خردمند حتی افتادن یک برگ از درخت و یا تماشای یک تکه سنگ میتواند کلاس درسی بزرگ باشد همراه با مفاهیمی عمیق، که هر لحظه چراغی را در جان وی روشن میکند. چنین فردی برای کسب آگاهی و رشد به صورت داوطلبانه و خودخواسته وارد میدان میشود و یک شاگرد فعال و آگاه ، هوشیار و منعطف و متعهد میشود. در روانشناسی تحلیلی ما از طریق ماهیتی به نام ناخودآگاه جمعی به یکدیگر متصل هستیم به این معنا که برآیند محتویات ناهوشیار جمعی بشریت چه بخواهیم و چه نخواهیم بر حال و روزما اثر می گذارد. جالب اینجاست که اگر برآیند کلی مردمان مدهوشی و خواب زدگی و غفلت باشد ، از میان ناخودآگاه جمعی ،کهن الگو ها و اسطوره هایی زاده خواهند شد تا طرحی نو دراندازند ! خانم «کارولین میس» نویسنده توانمند در حوزه کتاب هایی با مضامین معناگرا، روانشناسی،اسطوره شناسی و کهن الگویی ، در کتاب «گالری کهن الگو ها» تاکید میکنند : « کهن الگو ها و اسطوره ها مفاهیمی منفعل و بی جان نیستند آنها نقش های بسیار فعالی در زندگی فردی و اجتماعی ما بازی میکنند و درست زمانهایی که در معرض خطر سقوط به رفتارهایی ویرانگر هستیم ، ناگهان بیدارمان می کنند و به یاری ما میشتابند!» یکی از کهن الگوهایی که در این کتاب به آن اشاره شده است «کهن الگوی معلم و آموزگار» است. او تجسم خردی است که در هیچ کتاب و اوراقی یافت نمیشود. اینطور به نظر میرسد که در حال حاضر در عمق ناخودآگاه جمعی ، کهن الگوی معلم در حال آموزش و انتقال درس های عمیق و ژرف به روان انسانها است. کهن الگوی آموزگار درس های زیادی را به ما انتقال میدهد ولی لزوما ارائه درس ها به معنای یادگرفتن درس ها نیست! در چنین مواقعی این آموزگار نه تنها خاموش نمی ماند بلکه اینبار از دل تاریکی و اتفاقات تلخ ، ناگوار و تکان دهنده، به آموزش ادامه میدهد و خواب را از چشم های جماعت چرتی و خواب زده می رباید! از منظر اسطوره ای در دوره هایی که اتفاقات عجیب و تکان دهنده ، بی وقفه در حال زیر و رو کردن جمعیت زیادی در سطح بسیار گسترده ای است ، کهن الگوی آموزگار در حال تدریس است! اتفاقاتی که باید بتوانیم از لایه های اولیه و هیجانات دردناک آنها عبور کنیم و به دور از شعارزدگی ، قضاوت های بی پایان ، فرافکنی ها و مقصر دانستن این و آن ، به هسته اصلی آنها بپردازیم . خودمان را مبرا ندانیم و بعد از دیدن سهم شخصی و فردی خودمان در پدید آمدن این تلخی ها ، بتوانیم از دردها عبور کنیم و برای خلق روزهای بهتر مسئولیت بپذیریم و «تعهد» را با ترس و خشم و درد جایگزین کنیم . در جایگاه ادراک اسطوره ای باید بدانیم که آنچه پیش رویمان قرار دارد بازتابی از عملکرد جمعی ماست و رنجی که شاهد هستیم ناشی از یک زندگی بی هدف ، آشفته ، پریشان و پوچ نیست بلکه حاصل آخرین تلاش های معلمی است که سخت به بیداری فرزندانش امید بسته است ! سالی نیکولز در توصیف این اسطوره تعبیر جالبی دارد : پاهای او بر زمین است و در دستانش فانوسی روشن قرار دارد . او در تاریکی که با ماهیت طبیعت زنانه در ارتباط است ظاهر میشود و نوری که نماد دانش و شفافیت ذهنی روح مردانه است را به ما هدیه میدهد تا نهایتا بتوانیم پذیرای هر دو جنبه زنانه و مردانه خودمان باشیم . موهبت این آموزگار مثل آتشی که در چراغش است ازلی و بی زمان و مکان است.او لزوما شعار نمیدهد و موعظه نمیکند بلکه به دور از سر و صداها و هیجانات در خلوت هدیه اش را که وجود خودش است به شما نشان میدهد. حضور او در دوره های هراس انگیز روح آدمی به مثابه نوری است که قلب های خالی از امید را گرما میبخشد.او ترازویی در دست ندارد و لزوما عادل نیست بلکه فقط چراغی که راه را روشن میکند را به ما نشان میدهد.... #عاطفه_عبدی @lightworkers

گفتند آداب سفر چگونه باید گفت: آنکه مسافر را اندیشه از قدم درنگذرد و آنجا که دلش آرام گرفت منزلش بود. #عطار #تذکرة_الأولیاء @lightworkers

گفتند آداب سفر چگونه باید گفت: آنکه مسافر را اندیشه از قدم درنگذرد و آنجا که دلش آرام گرفت منزلش بود.

شدت دردهایتان همیشه به تعداد رویدادهای مشابه و بهبود نیافته گذشته بستگی دارد که می توان آنها را همچون زخم های باز جسم عاطفی شما به شمار آورد. اگر بارها رویدادهای ناگواری برای شما رخ داده است و هرگز این زخم ها را درمان نکرده یا به آفرینش تفسیری نو برایشان نپرداخته اید، آنها باقی خواهند ماند و برآتش درد و رنجتان خواهند افزود. میزان درد شما بستگی به آن دارد که چنین اتفاقی برای نخستین بار یا به عنوان نمونه پنجمین بار برایتان رخ داده باشد. دکتر پاتریک دورمن بنیانگذار روند باغبانی ذهن می گوید: « وقتی که بار عاطفی فراوانی همراه خود دارید، بر توانایی شما برای تفسیر رویدادها به طریقی که به شما اقتدار و اختیار ببخشد، سایه می افکند.» چگونگی نگاه به گذشته و تصمیماتی که پیرامون شرایط کنونی خود می گیرید، راه رویارویی شما را با زندگی در حال و آینده تغییر می دهد. درد و رنج هر کسی متفاوت است. شما نمی توانید داستان های طلاق و میزان درد و رنج حاصل از آن را در انسان های مختلف با هم مقایسه کنید. هر کسی ظرفیت متفاوتی برای تحمل تجارب مختلف دارد، زیرا هر کدام از ما با نگاه متفاوتی به زندگی می نگریم. ممکن است دو نفر تجربه دشوار و همسانی را گذرانده باشند و یکی از آنها از این تجربه به عنوان فرصتی برای تقویت منابع درونی خود بهره ببرد، در حالی که دیگری از آن به عنوان بهانه ای برای اعتیاد استفاده کند. ما همیشه نمی توانیم آنچه را که برایمان روی می دهد انتخاب کنیم، اما می توانیم چگونگی تفسير هر رویداد و به کارگیری آن را برای پیشبرد زندگی خود برگزینیم. #دبی_فورد #جدایی_معنوی @lightworkers

شکوه و شکایت شکایت کردن را نباید با آگاه نمودنِ کسی از رفتارِ نادرستِ یا کوتاهیِ او اشتباه گرفت، چون میتوان آن رفتار را اصلاح کرد. خودداری از گله و شکایت الزاما به معنای تحملِ رفتار و کنشِ نادرستِ دیگران نیست. برای نمونه اگر به پیشخدمتِ رستوران بگویید که سوپتان سرد است و باید گرم شود، یعنی چنانچه به خود موضوع بپردازید که همیشه نه مثبت است نه منفی، هیچ "من درونی" در این رفتار وجود ندارد. ولی اگر بگویید: "چطور جرئت میکنی برای من سوپ سرد بیاوری؟.." این رفتار نوعی گله و شکایت بشمار می‌آید. در اینجا یک "من" قرار گرفته است که دوست دارد سوپِ سرد را بعنوانِ بی‌احترامی به شخصِ خود برداشت نماید و از این دستاویز بهره گیری کند؛ "منی" که از خرده گیری از دیگری لذت می‌برد. آن گله و شکایتی که ما از آن حرف میزنیم، در خدمتِ "منِ درون" است، نه در خدمتِ بهبودِ وضعیت. گاهی روشن است که "من درون" واقعا بدنبال بهبود وضعیت نیست تا بتواند همچنان به گله و شکایتِ خود ادامه دهد. ببینید آیا می‌توانید متوجۀ این چرخۀ معیوب شوید؛ به این معنا که صدای درونِ سرتان را بشنوید؟ شاید ذهنِ شما در این لحظه دربارۀ موضوعی گله‌مند است! پس به ماهیتِ هیاهوی آن بنگرید و دریابید که چیزی بیش از الگوی ذهنِ شرطی شده و یک فکرِ واهی نیست. هرگاه متوجۀ صدای ذهن بشوید، خواهید فهمید که شما آن نیستید اما کسی هستید که از آن صدا آگاه است. یا در واقع شما آن آگاهی هستید که نسبت به صدای ذهن هوشیار است... همانطور که آگاهانه به اعتراضهای ذهن گوش میسپارید سعی کنید نه گفتنهای شما از آگاهی درون شما برخیزد و نه از امیال و خودخواهی ها یک نه آگاهانه بسیار زیباتر از یک آری دروغین است... @lightworkers

باران نرم انتقاد انتقاد كردن از ديگران و شكايت كردن از زندگی احساس خوبی به تو می‌دهد.با انتقادكردن از ديگران،احساس برتری می‌كنی. با شكايت كردن از ديگران،احساس می‌كنی كه بالاتر از آنان هستی.اين برای نفس بسيار ارضاء كننده است.تقريبًا همه چنين می‌كنند: برخی آشكارا چنين می‌كنند و برخی هم فقط در درون به اين كار می‌پردازند.ولی لذت بردن از آن يكسان است.به ندرت آسانی پيدا می شوند كه انتقاد نمی‌كنند و شكايت ندارند. اينها كسانی هستند كه نفسشان را انداخته اند.وقتی كه بی‌نفس باشی، فايده‌ای در آن نيست_چرا بايد به خودت زحمت بدهی؟ ربطی به تو ندارد،ديگر پاداشی برايت ندارد. اين نفس بوده كه از آن لذت می‌برده و تغذيه می‌شده. بنابراين تاكيد اين است: نفس را بينداز. با انداختن نفس درخواهی يافت كه تقريبًا تمام دنيا ناپديد شده است. تمام دنيايی كه دور نفس تنيده شده بود كاملا از بين می‌رود و تو مردم را با چشمانی تازه نگاه می‌كنی.اينك همان شخصی را كه پيش‌تر از او انتقاد می‌كردی با ديده‌ی محبت نگاه می كنی و ميلی عظيم داری تا با او مهربان باشی و به او كمك كنی.اينك چشمانی ديگر داری و چيزها را كاملا متفاوت می‌بينی. شايد ببينی كه اگر تو نيز در موقعيت او بودي مانند او رفتار مي كردي. ديگر چيزی نيست تا از آن شاكی باشی. با انداختن نفس، نگرش و رفتار تو بيشتر انسانی و دوستانه خواهد بود. مردم را همان‌گونه كه هستند خواهی پذيرفت تو فقط بخشی از آنان را می‌شناسی،تمامی زندگی آنان را نمی‌دانی. و قضاوت كردن در مورد تمامی يك شخص از روی شناخت بخشی كوچك از او، كاری درست نيست. شايد آن يك بخش كوچك در تمامی زندگی او مناسب و به جا باشد. ولی اوضاع چنين است: انتقاد كردن بسيار آسان است. به هوشمندی بسيار نيازی نيست. هيچكس زحمت تحسين كيفيات خوب را در ديگران به خودش نمی‌دهد.هيچكس حاضر نيست كمك كند تا آن كيفيات رشد كنند.همه می‌ترسند: اگر همه رشد كنند، پس او چی؟ تمام توجه او اين است كه نفس خودش بزرگتر شود و آسان‌ترين راه اين است كه از ديگران انتقاد كند و از همه چيز شكايت كند: منفی باش و نفی كردن را روش خودت كن. و برای اين، نيازی به هوشمندی نيست،هر احمقی می‌تواند چنين كند.ولی برای اينكه واقعا منتقد باشی، بايد بسيار مهربان و پر از عشق باشی. و فرد بايد آماده باشد تا زمان، انرژی و هوشمندی صرف آن كند. آنگاه ديگر عمل تو انتقاد نيست،دشمني نيست، بلكه توصيه‌ای دوستانه است،رويكردی همدردانه است. همه در اينجا بايد بياموزند كه همدردی كنند.مراقبه‌ی شما نبايد سبب انتقاد كردن شما از ديگران شود،بلكه بايد سبب تحسين كردن شود.و اگر به قدر كافی هوشمند باشی، می توانی طوری تحسين كنی كه هرآنچه كه مورد انتقاد است،بدون اينكه گفته شود،درك شود.... @lightworkers

نوع دیگر از قیاس به نفس این است که دشواری های روانی خود را به کودکان منعکس میسازیم. نخست باید گفت که این قیاس به نفس غالباٌ به صورت آرزوی بچه دار شدن تظاهر میکند. در این حال مردم برای گریز از مشکلات زندگی خود به مشکل «داشتن فرزند» پناه می‌برند. هنگامی که انسان احساس میکند قادر نبوده که مفهومی برای زندگی خودش بسازد، سعی میکند این خلاء را با بچه دار شدن پر کند. ولی انسان هم در مورد خود و هم در مورد کودک محکوم به شکست است. در مورد اول به این علت که دشواری‌های زندگی را هرکس شخصا می‌تواند حل کند، نه به واسطه دیگری. و در مورد دوم به این دلیل که خود شخص برای راهنمایی کودک که در جستجوی پاسخی به مسئله زندگی خویش است، صالح نیست.... #اریک_فروم @lightworkers

شما درونتان یک برکه از عشق دارید. هنگامی که احساس بدبختی می‌کنید، هنگامی که در عیب‌هایتان سقوط کرده‌اید، در آن برکه‌ی عشق غسل
شما درونتان یک برکه از عشق دارید. هنگامی که احساس بدبختی می‌کنید، هنگامی که در عیب‌هایتان سقوط کرده‌اید، در آن برکه‌ی عشق غسل کنید.... خود را در آن برکه‌ی عشق باطراوت کنید، آن همیشه آن‌جاست... حتی اگر هر روز عیب‌هایتان را در آن برکه بشویید، زلال باقی می‌ماند.... #سیذارتا @lightworkers

انسان افسرده به حفاری گذشته می پردازد، انسان مضطرب به حفاری آینده مشغول است. انسان اغلب در پی آن است که کاری انجام دهد ولی اغلب مسیر را اشتباه می‌رود و سر از ناکجا در می‌آورد. ما به حفاری تاریخ می‌پردازیم و زمین و زمان را می‌کاویم تا به اثر و رد پایی از گذشته‌گان برسیم. تمام علوم را در هم می‌ریزیم به امید آنکه روزی با ماشین زمان به گذشته و آینده سفر کنیم و در نهایت حال را از دست می دهیم. برای دقایقی چشمانت را ببند، انسان سالم،این زمانی و این مکانی است و چون رودی خروشان در حرکت است و نو به نو می‌شود. اکنون هیچ نیازی به حفاری ندارد، اکنون نیاز به حضور دارد. در اکنون سفر کهنه به پایان می‌رسد و تو به خویشتن باز می‌گردی،در اکنون تنها کاری که برای تو باقی می‌ماند حفاری درون است. حفاری درون یعنی شناخت خویشتن و آغاز سفری که از نو و از تو آغاز می‌شود.تو تنها زمانی می‌توانی به شناخت هستی دست یابی که خودت را شناخته باشی. شناخت بی‌شناخت خویشتن عجیب حکایتی است. در این لحظه نه چیزی هست که به هستی درآید و نه در آن چیزی هست که از هستی رهایی یابد.. پس زاد و مرگی نیست که پایان یابد از این روی لحظه‌ی حال آرامش مطلق است این لحظه گرچه در این دم است اما حدی ندارد و اینجا مقام شادی جاوید است.... جام اکنون را مستانه بنوش....... @lightworkers

هیچ چیز قوی‌تر از امید کوچکی نیست که تسلیم نمی‌شود..... @lightworkers
هیچ چیز قوی‌تر از امید کوچکی نیست که تسلیم نمی‌شود..... @lightworkers

در جامعه‌ی ما لخت کردن بدن،راحت‌تر از عریان کردن روانی یا روحی است. عرضه کردن بدنمان آسان‌تر از عرضه کردن تخیلات،امیدها،ترس‌ها و الهامات‌مان است که احساس می‌شود شخصی‌ترند و مطرح کردن آنها با دیگران موجب آسیب‌پذیری بیشتری برایمان می‌شود... #رولو_می @lightworkers

یار را می‌باید امتحان کردن، تا آخر پشیمانی نباشد. سنت حق این است. نفس نیز اگر دعوی بندگی کند، بی امتحان از او قبول مکن.... #ف
یار را می‌باید امتحان کردن، تا آخر پشیمانی نباشد. سنت حق این است. نفس نیز اگر دعوی بندگی کند، بی امتحان از او قبول مکن.... #فیه_ما_فیه @lightworkers

همین‌طور که پیرتر می‌شویم،کم‌کم متوجه می‌شویم که بیشتر چیزها تاثیر ماندگار بسیار ناچیزی در زندگی‌مان داشته‌اند. آن کسانی که قبلا آن‌قدر به نظراتشان اهمیت می‌دادیم،دیگر در زندگی‌مان حضور نداند. دست‌های ردی که به سینه‌مان زده شد،گرچه در آن لحظه بسیار دردناک بود،در نهایت به صلاح‌مان بود. متوجه می‌شویم مردم به جزئیات ظاهری ما خیلی توجه نمی‌کنند.برای همین تصمیم می‌گیریم آن‌قدر وسواس آنها را نداشته باشیم. اساسا،ما در مورد دغدغه‌هایی که حاضریم داشته باشیم،بسیار گزینشی‌تر عمل می‌کنیم.این چیزی است که"پختگی"می‌نامیم. پختگی وقتی رخ می‌دهد که فرد یاد می‌گیرد فقط دغدغه‌های چیزهای ارزشمند را داشته باشد... #مارک_منسن #هنر_ظریف_رهایی_از_دغدغه‌ها @lightworkers

چرا من این‌همه محتاج و گدای توجه هستم؟ در این مورد چکار می‌توانم بکنم؟ طلب توجه کردنto seek attention یکی از ضعف‌های انسانی است، یکی از سستی‌های عمیقاٌ ریشه دار است. دلیل اینکه فرد به دنبال توجه است این است که فرد خودش را نمی‌شناسد. تنها در چشمان دیگران است که او می‌تواند چهره‌ی خویش را ببیند،در نظرات دیگران است که می‌تواند شخصیت خودش را پیدا کند. آنچه دیگران می‌گویند بسیار بااهمیت است. اگر دیگران به او بی‌اعتنایی کنند و او را نادیده بگیرند، او احساس گمگشتگی می‌کند. اگر از جایی عبور کنی و کسی به تو توجهی نکند، هرآنچه را که بافته‌ای و سرهم کرده‌ای از دست خواهی داد_ شخصیت خودت را. شخصیت character چیزی است که آن را گردآوری کرده‌ای. آن را کشف نکرده‌ای، شخصیت چیزی طبیعی نیست. بسیار مصنوعی و قراردادی است. این تنها تو نیستی که گدای توجه هستی؛ تقریباٌ همه چنین‌اند. و موقعیت نمی‌تواند تغییر کند مگر اینکه خود اصیل خودت را_ که وابسته به نظرات، توجهات، انتقادات، بی تفاوتی‌های هیچکس نیست؛ که هیچ ربطی به هیچکس دیگر ندارد_ کشف کنی. از آنجا که فقط تعداد بسیار اندکی از مردمان قادر بوده‌اند تا خویشتن را کشف کنند، دنیا پر از گدایان است. در عمق، شما همگی تلاش می‌کنید که توجه به دست آوردید: این برای شخصیت شما نوعی تغذیه است. حتی اگر مردم شما را سرزنش کنند و از شما انتقاد کنند و با شما مخالف باشند، قابل قبول است، دست کم به شما توجه نشان می‌دهند. اگر با احترام و دوستانه رفتار کنند که البته بسیار بهتر است؛ ولی شما بعنوان یک شخصیت گرد آوری شده نمی‌توانید بدون توجه دیگران بقا داشته باشید. این توجه می‌تواند مثبت باشد، می‌تواند منفی باشد: این مهم نیست. مردم باید چیزی در مورد تو بگویند: با احترام یا نامحترمانه، هردو یک منظور را برآورده می‌سازند ..... برخیز و خویشتن خود را دریاب..... که فقط خود می‌توانی این مهم را انجام دهی..... @lightworkers

الله اكبرِ نماز از بهر قربان است نفس را، تا که باشد اكبر؟ تا در تو تکبر و هستی هست، گفتن الله اكبر لازم است، و قصد قربان لازم
الله اكبرِ نماز از بهر قربان است نفس را، تا که باشد اكبر؟ تا در تو تکبر و هستی هست، گفتن الله اكبر لازم است، و قصد قربان لازم است.... اکنون تا کِی بت در بغل گیری به نماز آیی؟! الله اکبر می‌گویی، چون منافقان بت را در بغل محکم گرفته‌ای! #مقالات_شمس_تبریزی @lightworkers

مقصد من رفتن است با نرسیدن خوش است.... هر که به مقصد خوش است مانده‌ی بن‌بست‌هاست.... #همایون_شجریان @lightworkers

هم درشت و غمگینیم هم سیاه و بدبینیم هم برای آبادی قطره‌‌ای نمی‌باریم هم نگه نمی‌داریم حرمت خرابی را... شب که می‌شود خوابیم صبح و ظهر هم خوابیم عصر هم که تا شب خواب شب دوباره تا شب خواب توی خواب می‌بینیم روز آفتابی را... خوب خوب و خوشبختیم خشک و سفت و سرسختیم ما در اوج تنهایی چون .... هرجایی خوب خوب میدانیم راه دوست یابی را گاو، اسب، انسانیم حافظان عرفانیم حامیان زن هستیم بندگان تن هستیم پاس پاس می‌داریم عشق رختخوابی را علم در نوردیده ساختار پیچیده جاهلان فهمیده ما ربات‌‌ها روزی درک می‌کنیم آیا فهم اکتسابی را مفلسیم در خوردن ممسکیم در مردن ما که از خسیسان و جمله کاسه لیسانیم ترک میکنیم آیا این گدامآبی را رخت بخت پوشیدیم مثل گاو نوشیدیم مثل اسب کوشیدیم مثل اشک جوشیدیم گریه غرق کرد آنگاه اسب‌های آبی را.... #محسن_چاوشی @lightworkers