fa
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

رفتن به کانال در Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

نمایش بیشتر
375
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
هم عقل و هم عشق هر دو از وجود حق تعالی لذت می‌برند. اما لذت عقل از جنس ادراک است و لذت عشق از جنس رؤیت و چون لذت ادراک به لذت رؤیت بی‌انجامد، عقل و عشق واحد گشته‌اند و دوئیتی در کار نیست... هر دو عالم یک فروغ روی اوست..... @lightworkers

همیشه افراد ساکت را دوست داشته ام هیچگاه نمیفهمی در حال رقصیدن در رویای خویشند و یا سنگینی بار هستی را به دوش میکشند.... #جان
همیشه افراد ساکت را دوست داشته ام هیچگاه نمیفهمی در حال رقصیدن در رویای خویشند و یا سنگینی بار هستی را به دوش میکشند.... #جان_گرین  @lightworkers

اگر شما در روابط خود هم عشق و هم متضاد آن یعنی حمله ، خشونت عاطفی و غیره را تجربه می کنید، به احتمال زیاد ، وابستگی نفسانی و چسبیدن معتاد گونه را با عشق اشتباه گرفته‌اید . نمی‌توان یار خود را یک لحظه دوست داشت و لحظه بعد به او حمله کرد . عشق حقیقی هیچ متضادی ندارد . اگر «عشق» شما متضادی دارد ، پس عشق نیست بکله یک نیاز نفسانی شدید به درک عمیق‌تر و کامل‌تر از خود است ؛ نیازی که فرد مقابل به طور موقت برآورده می‌سازد.این احساسی است که نفس،جایگزین رهایی می‌کند.برای مدت کوتاهی تقریبا همان احساس رهایی را به شخص میدهد.... اما هنگامی فرا می‌رسد که یار شما به گونه‌ای رفتار می‌کند که نیازهایتان ، یا بهتر بگویم نیازهای نفستان را بر آورده نمی‌سازد . در این زمان احساس ترس ، درد و کمبود که اجزای جدایی ناپذیر آگاهی نفسانی هستند و توسط «رابطه عاشقانه» پوشیده شده بودند ، دوباره ظاهر می شوند.... #اکهارت_تله @lightworkers

اگر خطاهای آشکار کرده باشیم، نباید آنطور که عادت داریم، خود را توجیه کنیم، عذری بتراشیم و آنها را کوچک جلوه دهیم. بلکه باید به اشتباه خود اذعان کنیم و آن را به مقیاس درست مد نظر داشته باشیم، تا مصمم شویم که در آینده از آن پرهیز کنیم. البته با این کار خود را گرفتار رنج شدید و ناخشنودی می‌کنیم اما چنانکه گفته‌اند: کسی که رنج نکشیده باشد، تربیت نشده است..... #آرتور_شوپنهاور @lightworkers

‍ زندگی‌های ما بیش از آنچه تحت تاثیر کودکی مان باشد، متاثر از روایت زخم آلودی (تروماتیک) است که از کودکی مان به خاطر می‌آوریم... #جیمز_هیلمن رهایی از گذشته با روایت درمانی: از وقایع گذشته مهم ترین چیزی که برای ما باقی می‌ماند داستان‌هایی است که بارها و بارها برای خود بازگو میکنیم .حافظه ما در بیادآوردن اتفاقات گذشته به صورت سلیقه‌ای عمل میکند و تنها آنهایی را که از نظر بار هیجانی محتویات بسیار مثبت و یا بسیار دردناک بوده‌اند را تثبیت میکند. زمانی که می‌خواهیم از گذشته صحبت کنیم اغلب بزنگاههای ویژه‌ای را که حافظه هیجانی برایمان پررنگ کرده است را به خاطر می‌آوریم و بر اساس این خاطراتِ پراکنده ، روایتی را از گذشته به تصویر می‌کشیم که صد البته همه واقعیت نیست بلکه قطعات گلچین شده ای است که توسط بخشی از حافظه هیجانی به صورت ناهوشیار به یاد آورده شده و توسط ایگوی ما به صورتی آگاهانه کارگردانی ، بازسازی ، تدوین و دستکاری، مرور و بازبینی و مشاهده می‌شود... ما دائم در حال قصه‌گویی و مرور داستان هایی هستیم که برای خودمان تعریف می‌کنیم ، ما هم بازیگران نقش اول هستیم و هم کارگردان و هم نویسنده و هم تماشاگر.... ما همواره مخاطب اصلی خود هستیم ، شنوده و بیننده اصلی که فراموش می‌کنیم که در محتویات آنچه می‌بینیم و می‌شنویم نقش مهمی داریم ! در روانشناسی رویکرد درمانی به نام «روایت_درمانی » وجود دارد که برای افرادی که دردها و تروماهای حادی را با خود حمل می‌کنند بسیار می‌تواند مفید باشد.... در روایت درمانی داستانها و قصه‌های ذهنی ما اهمیت زیادی پیدا می‌کنند، همچنین ژانر و تمِ روایت ما از گذشته بسیار مورد توجه قرار می‌گیرد.... در این رویکرد فرد با بیان داستانهای تروماتیک گذشته تا حد زیادی تخلیه هیجانی می‌شود ولی بعد از آن به او کمک می‌شود تا جایی که می‌تواند از یکی انگاری با بازیگر نقش اول داستان فاصله بگیرد و به صورت یک تماشاگر فعال و آگاه،آنچه به تصویر میکشد را مشاهده کند و از همه مهمتر به نقش فعال خود در پایان بندی و نتیجه گیری داستان‌هایی که نصفه نیمه و ناتمام برای خود مدام تعریف می‌کند دقت و توجه کند.... اتفاق جالبی که در پروسه درمانِ تروماهای گذشته رخ می‌دهد لحظه‌ای است که فرد می‌تواند نه تنها از نقش آن موجود نحیف و آسیب پذیر گذشته خارج شود بلکه می‌تواند به صورت آگاهانه در قالب یک فرد بزرگسال حامی و پر شفقت ،آگاهانه وارد روایت‌های تروماتیک گذشته بشود و به یاری و حمایت و همدلی با بخش‌های آسیب پذیر خود بپردازد. با این روش،قهرمان آگاه و بزرگسال با قربانی ملاقات و همدلی می‌کند و مسئولیت ادامه و پایان بندی آن داستان را در زمان اکنون و اینجا بر عهده می‌گیرد... این‌گونه می‌توانیم خلاقانه و متعهدانه قلم در دست بگیریم برای آفرینش یک روایت شنیدنی،جهت بازگو کردن برای بخشی از وجودمان که در آینده‌ای نه چندان دور مشتاق شنیدن و دیدنِ داستانی نو و تازه از زندگی ماست.... #عاطفه_عبدی @lightworkers

آزاد باشیم... اجازه ندهیم چیزهای پیش پا افتاده و اینکه چه کسی از من خوشش می‌آید و خوشش نمی‌آید، جوهر هستی‌‌مان را ببلعد.... #
آزاد باشیم... اجازه ندهیم چیزهای پیش پا افتاده و اینکه چه کسی از من خوشش می‌آید و خوشش نمی‌آید، جوهر هستی‌‌مان را ببلعد.... #اروین_یالوم @lightworkers

به‌ شتاب تصمیم نگیر.... آنوقت یکی مثل دیگری خواهی بود. با مشاهده تکه‌ای از حیات کل را داوری مکن.... حقیقت این است که سفر پایا
به‌ شتاب تصمیم نگیر.... آنوقت یکی مثل دیگری خواهی بود. با مشاهده تکه‌ای از حیات کل را داوری مکن.... حقیقت این است که سفر پایان_ناپذیر است. پایان یک راه آغاز دیگری است.... دری که بسته شود، در دیگری گشوده شده است.... #لائوتسه @lightworkers

ساعت سه نیمه شب زنی به من تلفن کرد که قصد خودکشی داشت، اما کنجکاو بود که بداند نظر من در این باره چیست. با تمام قدرت نظر مخالفم را با این راه حل بیان کردم و نیم ساعت برایش حرف زدم. در نهایت گفت بجای اینکه به زندگیش خاتمه دهد به دیدن من به بیمارستان خواهد آمد، اما وقتی مرا دید متوجه شدم حتی یک کلمه از حرفهای من در او اثر نکرده است تنها دلیلش برای خودکشی نکردن این بود که تلفن او در نیمه شب نه تنها مرا عصبانی نکرده بود بلکه در نهایت شکیبایی نیم ساعت هم برایش حرف زده بودم به این ترتیب او پی برده بود که دنیایی که در آن چنین از خودگذشتگی اتفاق می‌افتد به یقین ارزش زیستن دارد... گاهی افراد برای ادامه زندگی فقط نیاز دارند که صمیمانه شنیده شوند.... #ویکتور_فرانکل @lightworkers

شازده کوچولو : چرا با وجود این همه پیام‌های زیبایی که آدما هر روز با موبایل برای هم می‌فرستند،حالشون عوض نمیشه؟! روباه : برای این که آدما فقط دوست دارن که دیگران عوض بشن ؛ نه خودشون! @lightworkers

تو اکنون در این لحظه چه هستی می‌توانی با صداقت کامل توضیح بدهی؟ خشم درون داری؟بگو خشم دارم حسادت داری؟ دل آزردگی؟ آرزو؟ رنجش؟ آرامش داری؟ اصلا تو می‌توانی احساساتی که در تو می‌گذرد را با خود درمیان بگذاری؟ می‌توانی بدون سرپوش گذاشتن آنها را با خودت به تماشا بنشینی؟ @lightworkers

انگار همیشه مرزی میان تضادها بوده است‌‌.... جایی میان گریه و خنده، نه گریه است و نه خنده... نمی‌دانی کدام است. مثل همه‌ی تضادها، مثل همه‌ی مرزها... بین مرزهای دو کشور فضائی هست که متعلق به هیچ کشوری نیست،و انگار همه جا چنین چیزی هست... بین حقیقت و دروغ، عشق و نفرت،سردی و گرمی ،تلخی و شیرینی،شب و روز. انگار گرگ و میش همه جا هستند، و آن لحظه،آنجا که به انتهای راه می‌رسی و راه تمام می‌شود اما نرسیده‌ای به مقصد. لحظه‌ای که تسلیم می‌شوی و در انتظار می‌نشینی نمی‌دانی در انتظار چه،اما می نشینی،میان یک دوراهی که هر دو راه تو را به مقصد نمی‌برد. تسلیمی که در دلت و انتظاری که در نگاهت سبز می‌شود ناگهان به طلوعی می‌انجامد،خورشید امید از میان دو راه سر می‌آورد به آسمان. نمی‌دانم چرا!!! شاید تسلیم است که دست خورشید را می‌گیرد و بالا می‌آورد، و تیغ آفتاب است که گرگ و میش را با هم سر می بُرَد.... اما ، من حیرانم از طلوع.... #رسول_موسوی @lightworkers

آرجونا پرسيد : ای خداوند عزيزم ، با چه نشانه‌هايی می توان شخصی را كه در ورای سه گونه طبيعت است شناخت؟ رفتارش چگونه است ؟ و چگونه به ورای گونه‌های طبيعت عروج می‌کند؟ شخصيت اعلای خداوند فرمود : ای پسر پاندو، آن كس كه در صورت بروز روشنايی ، دلبستگی و توهم به آنها نفرت نمی‌ورزد و وقتی آنها ناپديد می‌شوند نيز مشتاق و آرزومندشان نيست ؛ كسی كه در ميان تمامی اين واكنشهای كيفيات مادی طبيعت تزلزل ناپذير و بدون تشويش است و با دانستن اينكه تنها گونه‌های طبيعت مادی‌اند كه عمل می‌كنند،بی‌طرف و ورای آنها در بعد متعال باقی می‌ماند؛ كسی كه در ذات واقع شده و شادی و رنج برايش يكسان است ؛ به خاك ، سنگ و طلا به يك چشم نگاه می‌كند؛ نسبت به موارد خوشايند و ناگوار يكسان است ؛ ثابت و محكم است و ستايش و نكوهش ، احترام و بی‌احترامی ، برايش فرقی نمی‌كند؛ با دوست و دشمن يكسان رفتار می‌كند؛ و از كليه فعاليتهای مادی انقطاع حاصل كرده است چنين شخصی ، گفته می‌شود، به ورای گونه‌های طبيعت عروج نموده است... #بهاگاوادگيتا @lightworkers

ای که برداشتی از شانه‌ی موری باری بهتر آن بود که دست از سر من برداری ظاهر آراسته‌ام در هوس وصل،ولی من پریشان‌تر از آنم که تو می‌پنداری هر چه می‌خواهمت از یاد برم ممکن نیست من تو را دوست نمی‌دارم اگر بگذاری موجم و جرات پیش آمدنم نیست ، مگر به دل سنگ تو از من نرسد آزاری بی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبار تو هم ای آینه از دیدن من بیزاری؟ #فاضل_نظری @lightworkers

تمام معجزات در بی‌خواسته شدن به وقوع می‌پیوندد...... خواسته ما را منحرف می‌کند و می‌گوید در جایی بیرون از خودت خوشبختی نشسته و منتظر توست... وقتی روی یک هدف متمرکز می‌شویم یعنی داریم شناخته شده‌ها را تعقیب می‌کنیم این درحالی است که تمام زیبایی ها و شعف در ناشناخته‌هاست... وقتی من بی‌خواسته شوم از آنجایی که اصلا انتظار ندارم شروع به دریافت موهبات می‌کنم و این من را بهت زده و شگفت زده و سپاسگزار و قدردان و با ایمان و با اعتماد و... می‌کند این است تمام راز جذب ... بی‌خواسته شدن و سپردن به خودش.... @lightworkers

در فرآیند سوگواری، این جهان بیرونی است که خالی شده است و چیزی را از دست داده است، اما در افسردگی این خویشتنِ درونی ماست که خالی و فقیر شده است.... #زیگموند_فروید سوگواری در اصل یک دوران گذار طبیعی است. زمانی است که فرد ناگزیر به دل‌کندن از آن وجهی از هستی است که بدان دل‌بسته است و لیبیدو یا نیروی روانی‌اش را تا پیش از این به‌سوی آن گسیل می‌داشته است. فرایند سوگواری تا زمانی ادامه می‌یابد که فرد ناکامی حاصل از این از دست‌دادن اُبژه‌ی عشق‌اش را پذیرا شود، چشم‌انداز خود را گسترش داده و درک کند که با اینکه هستنده‌ای از منظر وی ناپدید شده است، هستی هم‌چنان به قوت خود باقی است و او قادر است تا نیروی زندگی را از درون‌اش به‌سوی جلوه یا جلوه‌هایی دیگر از هستی روان کند. سوگواری به این معنا با وجود دردناک بودن‌اش فرصتی است برای تامل و ژرف‌نگری. تا جایی که اندیشه‌ای هست که می‌گوید اگر اساسا آدمی فلسفه‌ورزی می‌کند فقط به این خاطر است که مرگ‌آگاه است. در واقع این درک مفهوم نیستی است که ما را به ارزش هستی واقف می‌کند و این فقدان است که به پیوند معنا می‌دهد... سوگ، توجه فرد را از متن به‌سوی زمینه می‌برد و چشم‌اندازی گسترده‌تر به او می‌بخشد. تا دیروز فرد فقط پرنده را می‌دید اما اینک از پرواز آگاه می‌شود و با خود می‌اندیشد که: «پرواز را به خاطر بسپار، پرنده رفتنی است». اما شکست خوردن در فرایند طبیعی و حتی متعالی سوگواری، می‌شود افسردگی. افسردن به این معناست که فرد دریچه‌ای برای گسیل‌داشتن لیبیدو یا همان عشق‌اش به جهان نمی‌یابد. افسردگی حالتی از بُن‌بست است، وقتی نه به سوژه‌ای و نه به اُبژه‌ای التفات نمی‌ورزیم. افسردگی مُردگی کردن است، حالت پژمردن در عینِ زنده بودن است. و حاصل از ناتوانی در دیدن زمینه‌ی وسیعی است که هستی در آن با ما قایم‌موشک بازی می‌کند. #وحید_شاهرضا @lightworkers

بعضی باشند که سلام دهند و از سلامِ ایشان بوی دود آید و بعضی باشند که سلام دهند و از سلامِ ایشان بوی مُشک آید این کسی دریابد ک
بعضی باشند که سلام دهند و از سلامِ ایشان بوی دود آید و بعضی باشند که سلام دهند و از سلامِ ایشان بوی مُشک آید این کسی دریابد که او را مَشامی باشد.... #‏مقالات_شمس @lightworkers

کسی که در برابر بتهوون، باخ و موتزارات، فروتنانه سکوت اختیار کند،به تار جلیل شهناز، عود نریمان، آواز شجریان و ترانه‌ی "اندک اندک" شهرام ناظری عاشقانه گوش بسپارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد... کسی که مولوی را قدری بشناسد، حافظ را قدری بخواند،خیام را گهگاه زیر لب زمزمه کند، و تک بیت‌های ناب صائب را دوست بدارد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد... کسی که زیبایی نستعلیق و شکسته، اندوه مناجات سحری در ماه رمضان، عظمت خوف‌انگیز کاشیکاری‌های اصفهان، و اوج زیبایی طبیعت را در رودبارک احساس کرده باشد، چنین کسی به درستی زندگی خواهد کرد... شاید سخت، شاید دردمندانه، شاید در فشار؛ اما بدون شک به درستی زندگی خواهد کرد... #نادر_ابراهیمی @lightworkers

آن پیر را گفتند: خواهی تا خداوند را ببینی؟ گفتا: نه گفتند: چرا؟ گفت: چون موسی بخواست ندید و محمد نخواست بدید.... پس خواست ما
آن پیر را گفتند: خواهی تا خداوند را ببینی؟ گفتا: نه گفتند: چرا؟ گفت: چون موسی بخواست ندید و محمد نخواست بدید.... پس خواست ما حجاب اعظم ما بود از دیدار حق تعالی.... @lightworkers

من از این جهان با عشق عبور‌ خواهم کرد در این جهان، کار خواهم کرد راه خواهم رفت، سخن خواهم گفت، این جهان را پالایش خواهم کرد و
من از این جهان با عشق عبور‌ خواهم کرد در این جهان، کار خواهم کرد راه خواهم رفت، سخن خواهم گفت، این جهان را پالایش خواهم کرد و آن را به بهترین شکلی که می‌توانم ترک خواهم گفت.... #وودی_گاتری @lightworkers

هر که داد او حُسن خود را در مَزاد صد قضای بد سوی او رو نهاد جشم‌ها و خشم‌ها و رشک‌ها بر سرش ریزد چو آب از مشک‌ها دشمنان، او را ز غیرت می‌درند دوستان هم روزگارش می‌برند آنک غافل بود از کِشت و بهار او چه داند قیمت این روزگار؟ در پناهِ لطفِ حق باید گریخت کو هزاران لطف بر ارواح ریخت تا پناهی یابی آنگه چون پناه آب و آتش مر ترا گردد سپاه #مولانا @lightworkers