ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Light Workers🔆

Light Workers🔆

Открыть в Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers

Больше
413
Подписчики
+224 часа
+57 дней
+1130 дней
Архив постов
خوشدلی خواهی پی او گیر، کاندر باغِ مهر صبح را از بوی این گل ذوقِ خندان گشتن است ... #هوشنگ_ابتهاج @lightworkers
خوشدلی خواهی پی او گیر، کاندر باغِ مهر صبح را از بوی این گل ذوقِ خندان گشتن است ... #هوشنگ_ابتهاج @lightworkers

#شوکت_علی‌اکبروا (Shovkat Alakbarova) @lightworkers

انسان کامل از نظر مولانـــا آگاهی ها و معلومات انسان کامل شهودی و منبع آن الهی است، زیرا قلب وی با ذات الهی پیوندی بی‌واسطه و صادقانه دارد. او خدا را نه برای بهشت و حوری دوست دارد و نه از ترس جهنم و عذابش. بنابراین انسان آرمانی مولوی کسی است که : بَهرِ یَزدان می‌زیَد نه بَهرِ گَنج بَهرِ یَزدان می‌مُرَد نَزْ خَوْفِ رَنج هست ایمانَش برایِ خواستِ او نه برایِ جَنَّت و اَشْجار و جو تَرکِ کُفرَش هم برایِ حَق بُوَد نه زِ بیمِ آن که در آتش رَوَد انسان آرمانی مولوی شخصیتی چندان تکامل‌ یافته دارد که می‌تواند زمام عالم را به دست گیرد. او کسی است که در هر لحظه از حیات خویش معراج را تجربه می‌کند : هر دَمی او را یکی مِعْراجِ خاص بر سَرِ تاجَش نَهَد صد تاجِ خاص صورتش بر خاک و جانْ بر لامَکان لامَکانی فوقِ وَهْمِ سالِکان لامَکانی نه که در فَهْم آیَدَت هر دَمی در وِیْ خیالی زایَدَت بَلْ مَکان و لامکان در حُکْمِ او هَمچو در حُکْمِ بهشتی چارْ جو این انسان در عالم روحانی نیز صاحب اقتدار است، چندان که اراده فرشتگان و خدا هم معطوف به اراده اوست، و دعایش مستجاب می شود، این مفهوم که مولوی آن را به صورتهای مختلف بیان داشته مبتنی است بر این قول که «إن لله رجالاً إذا أرادوا ، أراد» : چون بِنالَد زارْ بی‌شُکر و گِلِه اُفْتَد اَنْدَر هفت گَردونْ غُلْغُله هر دَمَش صد نامه، صد پیک از خدا یا رَبی زو، شَصْت لَبَّیک از خدا زَلَّتِ او بِهْ زِ طاعَت نَزدِ حَق پیشِ کُفرَش جُمله ایمان‌ها خَلَق انسان کامل دارای چنان نیرویی است که می‌تواند ضمن حفظ فردیت خود، زمام دنیای روحانی را به دست گیرد. مولوی نیروی انسان کامل را اینچنین توصیف می‌کند : دستِ او را حَق چو دستِ خویش خوانْد تا یَدُ اللّهْ فَوْقِ اَیْدیهِمْ بِرانْد دستِ حَق میرانَدَش، زنده‌ش کُند زنده چِه بْوَد؟ جانِ پاینده‌ش کُند هرکِه تنها نادرا این رَهْ بُرید هم به عَوْنِ هِمَّت پیران رَسید دستِ پیر از غایِبانْ کوتاه نیست دستِ او جُز قَبْضۀ اللّه نیست خانم شیمل در توضیح ابیات مذکور می‌گوید، این اندیشۀ مولوی تلمیحی است به آیه ۱۷ سوره انفال «… وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ …» مولوی در این خصوص قایل به نیروی عظیم قلب است. قلب انسان کامل از چنان قدرت روحانی عظیمی برخوردار است که « يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ۚ » است، چنین انسانی را مولوی «مَردِ راست» می‌خواند که دستی خلّاق و کارآفرین همچون خالق هستی دارد : چون قَبولِ حَق بُوَد آن مَردِ راست دستِ او در کارها دستِ خداست بنابر این انسان کامل به سبب چنین نیرویی نه تنها اختیار عالم مادی که زمام دنیای روحانی را نیز به دست دارد : بارنامه‌یْ روحِ حیوانی است این پیش‌تَر رو روحِ انسانی بِبین بُگْذَر از انسانْ هم و از قال و قیل تا لبِ دریایِ جانِ جِبرئیل بَعد از آنَت جانِ اَحمَد لب گَزَد جِبْرئیل از بیمِ تو واپَس خَزَد گوید اَرْ آیَم به قَدْرِ یک کَمان من به سویِ تو بِسوزَم در زمان باید هم‌ چنین باشد، زیرا : آن کِه واقِف گشت بر اَسْرارِ هو سِرِّ مَخْلوقات چِه بْوَد پیشِ او؟ آن کِه بر اَفْلاک رَفتارش بُوَد بر زمین رفتن چه دشوارَش بُوَد؟ در کَفِ داوود کآهَن گشت موم موم چِه بْوَد در کَفِ او؟ ای ظَلوم خاک بی مقدار در دست انسان کامل مولوی بدل به زر می‌شود : کامِلی گَر خاک گیرد، زَر شود ناقص اَرْ زَر بُرد، خاکستر شود انسان کامل دارای چنان عظمتی است که جهان با همه بزرگی در او گم و یاوه می‌شود. نیکلسون در تفسیر مثنوی، در شرح این بیت که : غَم مَخور یاوه نَگَردد او زِ تو بلکه عالَم یاوه گردد اَنْدَرو می‌گوید : «انسان کامل هرگز در جهان گم نمی‌شود، زیرا او صفات الهی را که واقعیت و حقیقت جهان را تشکیل می‌دهند در خود جذب، یا می توان گفت، مستحیل کرده.» علامه اقبال می‌گوید : «جلال‌الدین مولوی اندیشه جذب جهان در انسان کامل را با زیبایی بسیار در مثنوی توصیف نموده. زمانی که پیامبر(ص) طفل خردسالی بود و دایه‌اش حلیمه از او حضانت می‌کرد، در صحرا گم می‌شود، حلیمه که سخت اندوهگین شده و به جستجوی طفل مشغول بود به پیرمردی برمی‌خورد که پس از آگاهی از تشویش او می‌گوید : غَم مَخور یاوه نَگَردد او زِ تو بلکه عالَم یاوه گردد اَنْدَرو با توجه به آنچه گفته آمد می‌توان دریافت که انسان کامل مولوی صاحب ارزشهای اجتماعی و عملی است. چنین انسانی الگویی برای اصول اخلاقی و عدالت اجتماعی است. انسان آرمانی مولوی، روحِ نوع بشر را متعالی و او را از هر حیث والا می‌سازد : هین که اِسْرافیلِ وَقت‌اَند اَوْلیا مُرده را زیشان حَیات است و نَما جانِ هر یک مُرده‌یی از گورِ تَن بَر جَهَد زآوازَشان اَنْدَر کَفَن گوید این آوازْ زآواها جُداست زنده کردن کارِ آوازِ خداست بخش سوم @lightworkers

#بریده_کتاب همه آنچه هست، دل‌انگیز است. آفتاب از فراز کوه سر بر می‌آورد و سبزی شگفت‌انگیز با پرمایگی وافرش از دره ژرف سرازیر می‌شود. گویی درختان در طول شب اندکی قد کشیده‌اند و علفزار با میلیون‌ها سوسن وحشی سیاه‌چشم از هم شکفته است. ‌ این رفت و آمد بی‌پایان، بازگشت ابدی: روییدن، جفت گیری، مردن و دوباره روییدن را باز حس می‌کنم. و می‌دانم آدمیزاد هم بخشی از این رفت و بازگشت ابدی است، بخشی از اندوهش و بخشی از آهنگش. ‌ ولی شعور انسانِ جست‌وجوگر فرامی‌خوانَدش تا از این بازگشت ابدی برگذرَد. من نیز مانند دیگرانم جز آنکه جست‌وجویی متفاوت را برگزیده‌ام. همواره بر این اعتقاد بوده‌ام که باید در جست‌وجوی حقیقت درونی بود با این باور که میوهٔ ارزش‌های آینده تنها زمانی قادر به رشد است که بذرش را تاریخ امروز ما افشانده باشد. ‌ #رولو_می ‌ عشق و اراده @lightworkers

ما شبیه آنچه که می‌خوانیم می شویم @lightworkers
ما شبیه آنچه که می‌خوانیم می شویم @lightworkers

شکوهی در جانم تنوره می‌کشد گویی از پاک‌ترین هوای کوهستانی لبالب قدحی درکشیده‌ام. در فرصتِ میانِ ستاره‌ها شلنگ‌انداز رقصی می‌کنم دیوانه به تماشای من بیا! #احمد_شاملو @lightworkers

مختصر شرحی و نگاهی به جریان پیدایش شعر عرفانی از زمان سنایی غزنوی تا بیدل دهلوی با ظهور حکیم سنایی غزنوی مسیر شعر فارسی تغییر کرد. او اولین شاعری بود که متوجه شد نسبتی تنگاتنگ و درونی بین شعر و عرفان اسلامی وجود دارد و می‌توان به اسلام، نگاهی شاعرانه و عارفانه و ژرف‌نگر داشت؛ لذا مضامین و نکته‌های عارفانه را با شعر پیوند داد و به یک انتظام تازه در شعر دست یافت که نام این انتظام تازه «شعر عرفانی» است. البته منظور این نیست که قبل از سنایی، حکمت و عرفان وجود نداشت، بلکه با شعر به هم‌زیستی نرسیده بود و در شعر جلوه‌گر نشده بود. عرفان ،انقلاب در شناخت است و شعر، انقلاب در زبان؛ وقتی این دو انقلاب در کنار هم قرار می‌گیرند، تجلی زبانی انقلاب فکر و اندیشه رخ می‌دهد. لذا شعر در اصل و معنای حقیقی خود شعر عارفانه است و ریشه در خاکِ دین و آئین و معرفت دارد، که اگر نداشته باشد خشک می‌شود و فرو می‌ریزد. سنایی با این کار در ساحت شعر فارسی دوران‌سازی کرد و آغازگر شعر عرفانی در سبک خراسانی شد. او که شاعری شیعی بود و شیفتگی فوق‌العاده به امیرالمومنین و ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) در اشعار او مشاهده می‌شود، خود اهل سلوک بود و صرفا به مفاهیم مکتوب و ناآزموده دل نمی‌بست، تا جایی که در اواخر عمر با پای برهنه راه می‌رفت و به خود اجازه نمی‌داد با کفش روی زمین، که مقدس است، قدم بگذارد. عطار و شعر عرفانی مردمی هم‌زمان با مرگ حکیم سنایی غزنوی، عطار متولد می‌شود که ادامه‌دهنده‌ی راه اوست. برای سنایی و عطار شعر محملی برای ارائه‌ی اندیشه‌هایی است که نهایتا منجر به رستگاری بشر می‌شود. در این نگاه، شعر، بازی با کلمات و زیبایی صرف نیست، بلکه بستری است برای انعکاس حقایقی که در نثر امکان جلوه‌گری این مضامین و نکته‌های سربسته وجود ندارد. اما عطار این راه را با یک تفاوت عمیق ادامه می‌دهد و آن این است که او شعر را از مدرسه و دربار خارج می‌کند و به میان مردم می‌آورد. عطار شعرش را به ساده‌ترین شکل عرضه می‌کند تا تمامی مردم مخاطبان آن قرار گیرند، نه فقط عده‌ی خاصی که می‌توانند نکته‌های شعری و واژه‌های ثقیل را درک کنند. سنایی بسیار فاخر شعر می‌گفت و حتی خواندن آثار او، مانند سیرالعباد الی المعاد و حدیقه‌الحقیقه، بسیار دشوار است، چه رسد به درک آن. اما عطار به سادگی زبان دست می‌یابد و لذا مخاطبان فراوانی پیدا می‌کند و آثار او، مانند منطق الطیر، الهی‌نامه، اسرارنامه، و هیلاجنامه عمومیت می‌یابد و با این کار شعر عرفانی مردمی می‌شود. مولوی بعد از عطار، مولوی، که هم به عطار و هم به سنایی ارادت زیادی داشته است، این راه را ادامه می‌دهد. این ارادت در جای‌جای دیوان شمس و مثنوی معنوی نمایان است. برای مثال مولانا می گوید: «عطار روح بود و سنایی دو چشم او/ ما از پی سنایی و عطار آمدیم» یا «اگر عطار عاشق بُد سنایی شاه و فائق بُد/ نه اینم من نه آنم من که گم کردم سر و پا را». حتی مثنوی معنوی براساس حدیقه‌الحقیقه و الهی‌نامه و به درخواست دوستداران مولوی نوشته می‌شود. بیدل و شعر عرفانی در سبک هندی رود خروشان شعر عرفانی با حافظ و جامی ادامه پیدا می‌کند تا وارد سبک هندی می‌شود و شاعری مثل بیدل دهلوی ظهور می‌کند که شیفته و عاشق مولوی و عطار و سنایی بوده است و در یکی از مثنوی‌هایش این ارادت به‌وضوح دیده می‌شود: «عمل چیست؟ عین معانی شدن/ اگر عاملی می‌توانی شدن// به جیب تحقق ندزدیده سر/ ز شعر سنایی گریبان مدر// به طرزی یقین تا نبخشی نوی/ به افسانه نتوان شدن مولوی// اگر مولوی درس عطار خواند/ مپندار در وهم و پندار ماند// کلامش گواه همین است و بس/ دلیل یقین هم یقین است و بس// ز سر دل آنان که دم می‌زنند/ نجنبیده از جا قدم می‌زنند// به ظاهر خط نسخه‌ی کثرتند/ به باطن همان معنی وحدتند»، یعنی سنایی، عطار، مولوی، حافظ و جامی یک حقیقتند که متکثر شده‌اند و در واقع همگی در ساحت توحید تنفس می‌کنند؛ پس می‌توان شعر تمامی این شاعران را «شعر توحیدی» نامید. #سنایی #عطار_نیشابوری #مولانا #بیدل_دهلوی @lightworkers

کوردی نوش کنیم💚 #سانا_برزنجی @lightworkers

انسان کامل از نظر مولانا (بخش دوم) یکی از ویژگیهای انسان کامل «فقیر» بودن اوست. چنین کسی ممکن است به ظاهر مستمند بنماید، ولی صاحب گنجهای بیشمار است. هیچ حرص و آزی در وی نیست. دارای اهمیت اجتماعی بسیار است، و جدا از جامعه نیست. در پدید آوردن نظام اجتماعیِ سالم سهیم است. چنین فقری ریشه در «الفقر فخری» دارد. نیکلسون می نویسد، «بنا به گفته مولوی، رحمت الهی مقدم بر غضب الهی است… اینها صفاتی است که در انسان کامل آشکار است.» مولوی انسان کامل را بهره مند از «جلال» الهی می داند : صد هزارانْ شهر را خشمِ شَهان سَرنِگون کرده‌ست ای بَد گُمْرَهان کوه بر خود می‌شِکافَد صد شِکاف آفتابی از کُسوفَش در شَغاف خشمِ مَردانْ خُشک گرداند سَحاب خشمِ دل‌ها کرد عالَمها خَراب فقیر مورد نظر مولوی در واقع انسانی است اهل استغناء با اراده ای استوار که آموزگار مردم پیرامون خویش در زمینه های اخلاقی، اجتماعی و رفتاری است. چنین خصوصیتی را اذهان عادی فهم نمی کنند : کارِ درویشی وَرایِ فَهْمِ توست سوی درویشی بِمَنْگَر سُستْ سُست زان که دَرویشان وَرایِ مُلْک و مال روزیی دارند ژَرْف از ذواَلْجَلال حَق تَعالی عادل است و عادلان کِی کُنند اِسْتَمگَری بر بی‌دلان؟ آن یکی را نِعْمَت و کالا دَهَند وین دِگَر را بر سَرِ آتش نَهَند آتشَش سوزا که دارد این گُمان بر خدا و خالِقِ هر دو جهان فَقْرُ فَخْری از گِزاف است و مَجاز؟ نه، هزاران عِزّ پنهان است و ناز مولوی در دفتر دوم مثنوی درجات مختلف فقر را شرح میدهد و می گوید فقر (استغناء) همانند آتشی است که ناخالصیها را در انسان از بین میبرد و سبب می شود تا آدمی مقام معنوی برتری کسب کند : آتشی کِاصْلاحِ آهن یا زَرْ است کِی صَلاحِ آبی و سیبِ تَر است؟ سیب و آبی خامی‌یی دارد خَفیف نی چو آهنْ تابِشی خواهد لَطیف لیکْ آهن را لَطیفْ آن شُعله‌هاست کو جَذوبِ تابِشِ آن اَژدَهاست هست آن آهنْ فَقیرِ سَخت‌کَش زیرِ پُتک و آتش است او سُرخ و خَوش حاجِبِ آتش بُوَد بی‌واسِطه در دلِ آتش رَوَد بی‌رابِطه بی‌حِجابِ آب و فرزندانِ آب پُختگی زآتش نَیابَند و خِطاب واسِطه دیگی بُوَد یا تابه‌یی هَمچو پا را در رَوِش پاتابه‌یی یا مکانی در میانْ تا آن هوا می‌شود سوزان و می‌آرَد به ما پس فَقیر آن است کو بی‌واسِطه‌ست شُعله‌ها را با وجودش رابِطه‌ست در دفتر پنجم می گوید : پَس لِباس کِبْر بیرون کُن زِ تَن مَلْبَسِ ذُل پوشْ در آموختن عِلْم آموزی طَریقَش قَوْلی است حِرفَت آموزی طَریقَش فِعْلی است فَقر خواهی آن به صُحبَت قایِم است نه زَبانَت کار می‌آید نه دست دانشِ آن را سِتانَد جانْ زِ جان نه زِ راهِ دَفتر و نه از زبان انسان آرمانی مولوی معتقد به دینی است که پیامش جهانی و محبتش شامل همه مردم است. معنای دین برای انسان کامل در پرداختن، جلوه بخشیدن و تعمیر نمادهای دینی نیست، بلکه در تعمیر قلب خویش و فهم دین با نور دل است : آن مَجاز است، این حَقیقت ای خَران نیست مَسجد جُز دَرونِ سَروَران مَسجدی کان اَنْدَرونِ اَوْلیاست سَجْده‌گاهِ جُمله است، آن‌جا خداست تاریخ زندگی انسانهای به واقع کامل مُبیّن آن است که ویژگی ایشان عشق به عالم و آدم بوده است. و سبب این عشق که به بشریت داشته اند رسیدن به مقام کلیت است، مولوی در خصوص این ویژگی انسانهای کامل در غزلی می فرماید : جُزوِ درویشند جُمله نیک و بَد هر کِه نَبْوَد او چُنین درویش نیست همچنین در دفتر اول مثنوی و با بیانی تمثیلی در این باره می فرماید : عاشقِ کُلّ است و خود کُلّ است او عاشقِ خویش است و عشقِ خویشْ‌جو انسان کامل و آرمانی مولوی از چنان سعۀ وجودی برخوردار است که دوزخ و جنت جزئی از اوست، ظاهرش خندان ولی در باطنش صد قیامت نهفته و پنهان است، و اندیشه خلق از ادراک مرتبۀ او عاجز است : بر تو می‌خَندَد مَبین او را چُنان صد قیامَت در دَرونَسْتَش نَهان دوزخ و جَنَّت همه اَجْزایِ اوست هرچه اَنْدیشی تو، او بالایِ اوست هرچه اَنْدیشی، پَذیرایِ فَناست آن کِه در اَنْدیشه نایَد، آن خداست از منظر مولوی حقیقت و نور انسان کامل (شیخ) بی حد است، بلکه همان وجه حضرت حق است که او بدان باقی گشته، لذا هر محدودی در نزد او عدم است، و آنجا که اوست فراسوی کفر و ایمان و سرای حقیقت است : کُفر را حَدّ است و اندازه بِدان شیخ و نورِ شیخ را نَبْوَد کَران پیشِ بی‌حَدْ هرچه مَحْدود است لاست کُلُّ شَیءٍ غَیْرَ وَجْهُ اللهْ فَناست کُفر و ایمان نیست آن‌جایی که اوست زان که او مَغز است، وین دو رنگ و پوست مولوی انسان کامل (سلیمان) را بحر بیکران حقیقت، و سیر و حرکت دائمی خلق را تا ابد درون او می داند : ما همه مُرغابیانیم ای غُلام بَحْر می‌داند زبانِ ما تمام پس سُلَیمان بَحْر آمد، ما چو طَیْر در سُلَیمان تا اَبَد داریم سَیْر #حضرت_مولانا @lightworkers

#بریده_کتاب هرگز انتظار ندارم مرا همان‌قدر دوست داشته‌ باشی که دوستت دارم. این توقعی است غیر منصفانه. من باید عاشقِ تو باشم در حدِ ممکنِ عشق، و آرزومند آن باشم که مرا بخواهی، هر قدر که می‌خواهی. #نادر_ابراهیمی یک عاشقانه ی آرام @lightworkers

عادت کنید از خودتان بپرسید در این لحظه در درون من چه می گذرد؟ این پرسش شما را به مسیر درست هدایت می کند. اما خود را تجزیه و تحلیل نکنید. انرژی احساسی را حس کنید. اگر احساسی وجود ندارد، توجه خود را عمیق تر به میدان انرژی درونی بدن معطوف نمایید. این راه رسیدن به وجود است. #اکهارت_توله @lightworkers

عشق یک سفر است. هر که راهی این سفر شود، ناخودآگاه از فرق سر تا نوک پا تغییر خواهد کرد. رفتن به سفر عشق، بی تغییر امکان پذیر ن
عشق یک سفر است. هر که راهی این سفر شود، ناخودآگاه از فرق سر تا نوک پا تغییر خواهد کرد. رفتن به سفر عشق، بی تغییر امکان پذیر نیست... #الیف_شافاک @lightworkers

تک‌نوازی عود ♥️ #مارینا_توشیچ بوسنیایی🇧🇦 @lightworkers

انسان کامل از نظر مولانـــا از نظر مولوی انسان کامل کسی است که شخصیتی کمال یافته دارد. نیکلسون در شرح این گفته می نویسد: «وقتی نفس جزئی از تجلی و فیض روح کلی بارور میشود (همانند صدف از قطره باران) انسان کامل به وجود می آید…». انسان کامل آخرین ثمره بشریت دانسته شده. او گرچه به صورتِ عالم صغیر ظاهر می شود ولی در حقیقت عالم اکبر است : پَس به صورتْ عالَمِ اَصْغَر تویی پَس به مَعنی عالَمِ اَکْبَر تویی ظاهِرِ آن شاخْ اَصْلِ میوه است باطِنا بَهرِ ثمر شُد شاخ هست گَر نَبودی مَیْل و اومیدِ ثَمَر کِی نِشانْدی باغْبانْ بیخِ شَجَر؟ پَس به مَعنی آن شَجَر از میوه زاد گَر به صورتْ از شَجَر بودَش وِلاد مولوی را عقیده براین است که یافتن انسان کامل بسیار دشوار است. او این نظر را در غزلی بیان داشته که از معروفترینِ غزلهای فارسی است : بِنْمای رُخ که باغ و گُلِسْتانَم آرزوست بُگْشای لَبْ که قَندِ فراوانَم آرزوست ای آفتابِ حُسن بُرون آ دَمی زِ ابر کان چهرهٔ مُشَعْشَعِ تابانَم آرزوست زین هَمرَهانِ سُست عَناصِر دِلَم گرفت شیرِ خدا و رُستَمِ دَستانَم آرزوست جانَم مَلول گشت زِ فرعون و ظُلْمِ او آن نورِ رویِ موسیِ عِمْرانَم آرزوست دی شیخ با چراغ هَمی‌گشت گِردِ شهر کَزْ دیو و دَدْ مَلولَم و انسانَم آرزوست گفتند «یافتْ می‌نَشَود جُسته‌ایم ما» گفت «آن کِه یافت می‌نَشَود آنَم آرزوست» انسان آرمانی مولوی به دلیل آن که شخصیتی بسیار کمال یافته دارد، در برابر هر آزمون دشواری تاب می آورد. از همین رو فردیت چنین انسانی حتی آن زمان که به برترین مرحله تعالی روحانی می رسد و با حقیقت مطلق رویارو میشود از میان نمی رود. او در تبیین دیدگاه خویش تمثیل زیبایی ذکر میکند و میگوید اگر در مقدار زیادی از شَهد اندکی سرکه حل کنند، بو و طعم سرکه از بین میرود، ولی اگر محلول به دست آمده را وزن کنند از آنچه بوده بیشتر خواهد بود : در دو صد مَنْ شَهْد یک اَوْقِیَّه خَل چون دَر اَفْکَندیّ و در وِیْ گشت حَل نیست باشد طَعْمِ خَلْ چون می‌چَشی هست اَوْقِیَّه فُزون چون بَرکَشی انسان کامل مولانا کسی است که به سبب دارا بودن ارزشهای متعالی، به آزادی و جاودانگی نایل می آید. در دفتر چهارم، میگوید : او به نِسْبَت با صفات حَقْ فَناست در حقیقت در فَنا او را بَقاست جُمْلهٔ اَرْواح در تَدبیرِ اوست جُملهٔ اَشْباحْ هم در تیرِ اوست آن کِه او مَغْلوب اَنْدَر لطفِ ماست نیست مُضْطَر بلک مُخْتارِ وَلاست نیکلسون در تفسیر مثنوی می نویسد : «مولوی می گوید قدرت مطلق الهی، نیرویی را که (در انسان) گزیننده خیر و دافع شر است از میان نمی برد، و آزادی کامل فقط متعلق به انسان کامل است که اراده اش محو در مشیت محبوب (ازلی) و غرقه در آن است.» از این روست که مولانا جاودانگی را سزاوار انسان کمال یافته می داند : مُحْضَرون مَعْدوم نَبْوَد نیکْ بین تا بَقایِ روح‌ها دانی یَقین روحِ مَحْجوب از بَقا بَسْ در عَذاب روحِ واصِلْ در بَقا پاک از حِجاب دیگر این که از نظر مولوی انسان کامل آمیزه یی دلپذیر از عشق و عقل است که در اصطلاح شناسی مولانا به صورت «ذکر و فکر» بیان میشود : سینه صَیقل‌ها زده در ذِکْر و فِکْر تا پَذیرَد آینه‌یْ دلْ نَقْشِ بِکْر انسان آرمانی مولوی اهل ترس نیست و هیچ مشکلی او را اندوهگین نمی سازد : گَر بِریزی خاک و صَد خاکستَرَش بر سَرِ نور او بَرآیَد بر سَرَش کِهْ کِه باشد کو بِپوشَد رویِ آب؟ طین کِه باشد کو بِپوشَد آفتاب؟ انسان کامل حتی مرگ جسمانی را هم دلپذیر می داند : هم‌چُنین بادِ اَجل با عارفان نَرم و خوش هَمچون نَسیم گُلْسِتان آتشْ ابراهیم را دَندان نَزَد چون گُزیده‌یْ حَق بُوَد، چونَش گَزَد؟ مولوی مرگ را دو گونه می داند : مرگ باطنی و مرگ ظاهری. در دفتر سوم مثنوی می گوید : آن کِه مُردن پیشِ چَشمَش تَهْلُکَه‌ست اَمْرِ لا تُلْقوا بگیرد او به دست وان کِه مُردن پیشِ او شُد فَتْحِ باب سارِعوا آید مَر اورا در خِطاب و نتیجه می گیرد که : مرگِ هر یک ای پسر هم رَنگِ اوست پیشِ دشمنْ دشمن و بر دوستْ دوست پیشِ تُرک آیینه را خوش رَنگی است پیشِ زَنگی آیِنه هم زَنگی است آن کِه می‌تَرسی زِ مرگ اَنْدَر فِرار آن زِ خود ترسانی ای جان هوش دار رویِ زشتِ توست نه رُخسارِ مرگ جانِ تو هَمچون درخت و مرگْ برگ بخش اول @lightworkers

ای جان جهان؛ مدتهاست که من در هر چه نگریسته‌ام تو را دیده‌ام. از هر چه جز توست دیده بر بسته‌ام .اگر خطا کرده‌ام و تو را در خود دیده‌ام، از آن روست که خود را ندیده ام. اگر از هر سنگ، از هر ریگ و از هر ذره صدای تو را شنیده‌ام، از آن روست که از خود خاموش بوده‌ام. اما این لطف تو بود که به جستجوی من آمد و مرا از من باز ستاند. اگر تو به جستجوی من نیامده بودی، من که بودم تا تو را جستجو کنم؟ #منصور_حلاج @lightworkews

#بریده_کتاب یک راه برای فهمیدن این مسئله که چرا عشق می‌ورزیم این است که در پی آن باشیم که ارزش عشق چیست؟ چه چیزی از عشق به دست می‌آوریم؟ نوعی پاسخ، که ریشه‌ی آن در گفته‌های ارسطوست، این است که داشتن‌ روابط عاشقانه خودشناسی را ارتقا می‌دهد، زیرا معشوق شما همچون آینه‌ای عمل می‌کند و شخصیت شما را به خودتان منعکس می‌کند. در نهایت، تنها یک دلیل برای عشق وجود دارد. آن دلیل هم این است که "بهترین را در یکدیگر به ظهور می‌رسانیم." البته این که چه چیز "بهترین" به حساب می‌آید، در معرض تنوع و دگرگونی فردی فراوانی است. عشق #بنت_هلم @lightworkers

همیشه به خاطر داشته باش که همه چیز در این دنیا به من چسبیده است " بدن تو، ذهن تو، باور تو بر اینکه تو کننده کاری، تمام احساسا
همیشه به خاطر داشته باش که همه چیز در این دنیا به من چسبیده است " بدن تو، ذهن تو، باور تو بر اینکه تو کننده کاری، تمام احساسات و توجه تو..." همه آنها به من چسبیده اند. پس نیازی نیست از همه اینها خلاص شوی. از این "من" رها شو ، آنگاه خواهی دید که تمامی آن احساسات و عواطف و باورها هم با آن می روند... بعد آنچه واقعیت محض گفته می شود، خودش به صورت خودکار بر تو وارد میشود و جای افکار تو را می گیرد. #رابرت_آدامز @lightworkers

آیا همه افراد قابلیت کوچ شدن را دارند؟ جواب خیر است. افرادی با ویژگی های زیر قابل کوچینگ نیستند: 1. بمحض رويارويي با بحران به رفتار قبلی خود باز می گردند 2. نسبت به فیدبک دیگران فورا واکنش تدافعی نشان می‌دهند 3. مسئولیت تاثیر کار خود را نمی پذیرند 4.علاقه ای به تغییر وضعیت خود ندارند 5. نمی خواهند باورهای بدرد نخور خود را دور بریزند 6. تمایلی به امتحان کردن فوری رفتارهای جدید ندارند 7. دوست ندارند که آسیب پذیر بنظر برسند تاب آوری در بحران @lightworkers

به صد لطفم همی جویی، به صد رمزم همی خوانی بهر دم می‌کشی گوشم که ای پس‌مانده، هی پیش‌آ #مولانا @lightworkers
به صد لطفم همی جویی، به صد رمزم همی خوانی بهر دم می‌کشی گوشم که ای پس‌مانده، هی پیش‌آ #مولانا @lightworkers

گلُم گلُم، گلِ بی‌خارُم💚 @lightworkers