ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Light Workers🔆

Light Workers🔆

Открыть в Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://B2n.ir/nx2538 @lightworkers

Больше
408
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
+830 дней
Архив постов
یک گل سرخ پنداری امشب از قدیسانم من ماه را به دستم دادند و من دگربار به آسمانش نهادم که عشق خودخواهی بر نمی تابد و خدا پاداشم
یک گل سرخ پنداری امشب از قدیسانم من ماه را به دستم دادند و من دگربار به آسمانش نهادم که عشق خودخواهی بر نمی تابد و خدا پاداشم داد یک گل سرخ برسم عشق ویک گل سفید برسم صلح وآشتی با طیفی از نور مهربانی که این پاداش برایم تا ابد بس است.... #فدریکو_گارسیا_لورکا @lightworkers

صمیمیت چیست؟ صمیمیت یعنی رابطۀ عمیق و همدلانه با دیگران به خصوص با جنس مخالف. صمیمیت از ترکیب سه عنصر تشکیل می‌شود: ۱. شوخ طبعی ۲. گذشت از اشتباهات ۳. همدلی شما می‌توانید هویت یک فرد را بر اساس میزان موفقیت شغلی و تحصیلی او بررسی کنید، ولی جنبه ی دیگر هویت یک فرد میزان موفقیت و مهارت او در ایجاد روابط عمیق و پایدار است. ابعاد صمیمیت عبارتند از: صمیمیت روانی ، صمیمیت جسمانی، صمیمیت عاطفی،صمیمیت فکری، صمیمیت معنوی، صمیمیت تفریحی برای داشتن رابطه صمیمانه و پایدار نیاز است که تمامی ابعاد آن ارضا شوند، وگرنه رابطه از هم فرو می پاشد. صمیمیت با افراد زیر الزامی است و با افراد دیگر ممنوع است: پدر، مادر، فرزند، خواهر، برادر، همسر، دوست خوب. اگر رابطه صمیمی شما با یکی از این افراد مختل باشد به مرور زمان هر دو نفر آسیب روانی خواهند دید. در این صورت از روانشناس خود کمک بگیرید زیرا صمیمیت برای رشد و زندگی اجتماعی انسان بسیار مهم است. نتایج صمیمیت: اعتماد کردن ، گفتن اسرار، کمک کردن به یکدیگر. @lightworkers

می‌خواهم طوری زندگی کنم که از زندگی لذت ببرم. اگر در کنارش موفقیتی هم حاصل شد، چه بهتر. ولی اگر نشد، لااقل خوب زندگی کرده‌ام و همین کافی است. من موفقيت را بخودی خود هدف نمی‌دانم. خیلی از مردم این را نمی‌فهمند. مواجهه با مرگ #برایان_مگی @lightwirkers

عاقل از اتفاقات می‌آموزد اَسپی زیرک که یک‌بار مِهْماز خورَد حاجتِ مِهمازِ دیگر نباشد مَرد را می‌برد فرسَنگ‌ها و نیشِ آن مِهماز را فراموش نمی‌کند. امّا اسپِ کودن را هر لحظه مِهماز می‌باید او لایقِ بار مردم نیست او را سِرگین بار کنند. #فیه_ما_فیه @lightworkers

‏آدم‌هایی وجود دارند که جز در جمع نمی‌توانند سرگرم شوند. قهرمان حقیقی، خود به‌تنهایی سرگرم می‌شود. #شارل_بودلر @lightworkers

اگر لحظه به لحظه با خود صادق باشيد، ديگر به اثبات اعمال خود نيازی نداريد و اگر در زندگی حادثه‌ای پيش آيد، می‌دانيد كه مصلحت اوست ... و ماهيت وجود شما ثابت و سازگار باقی خواهد ماند. #گاندی @lightworkers

#بریده_کتاب خوشبختی حاصل جمع و تفریق لحظات خوشایند و ناخوشایند نیست، بلکه ناشی از نگرش به کلیت زندگی به عنوان چیزی بامعنا و ارزشمند است. در خوشبختی یک عنصر مهم شناختی و اخلاقی وجود دارد. همان‌طور که نیچه گفت، اگر دلیلی برای زندگی داشته باشی، تقریباً هر ناملایمی را می‌توانی تحمل کنی. زندگی مفید، حتی در بطن دشواری‌ها، می‌تواند بی‌اندازه رضایت‌بخش باشد. اما زندگی بیهوده، با هر میزان از رفاه، مصیبتی وحشتناک است. انسان خردمند #یووال_نوح_هراری @lightworkers

وجودی که به حقیقت خویش نائل گشته، همچون زرگری که طلا را در زیورآلات مختلف تخمین می‌زند، خویش را می‌بیند. هنگامی که شما خودتان را با بدن هم هویت کنید. آنگاه فقط فرم ها و اشکال در آنجا وجود دارند. اما هنگامی که از بدن فراتر بروید، دیگران به همراه آگاهی‌تان از بدن ناپدید می‌شوند. #رامانا_ماهاریشی @lightworkers

#بریده_کتاب "عشق" را هیچ آرزو نیست مگر آنکه به‌ ذاتِ خویش در رسد. اما اگر شما عاشقید و آرزویی می‌جویید، آرزو کنید، که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب می‌رود و برای شب آواز می‌خواند. آرزو کنید که رنجِ بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید. آرزو کنید که زخم خورده فهم خود از عشق باشید و خون شما به رغبت و شادی بر خاک ریزد. پیامبر #جبران_خلیل_جبران @lightworkers ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

آیا برآنی که خویش را از عوالم پستِ زندگی آزاد و رها کنی؟ آیا بر آنی که جهان را از تباهی و انحطاطی که به نظر می‌رسد تقدیرِ آن است نجات بخشی؟ پس از جنبش‌های سطحی توده‌ها کناره گیر و به آرامی رویِ خودآگاهی خویش کار کن. اگر بر آنی که تمامیِ بشریت را بیدار کنی، پس تمامیِ خویشتن را بیدار کن. اگر بر آنی که رنج را از جهان محو و نیست کنی، پس آنگاه هر آنچه را که در تو تاریک و منفی است، محو و نیست کن. براستی بزرگترین هدیه‌ای که می‌باید ببخشایی «دگرگون کردنِ خویش» است... کتاب "هوآ هو چینگ" ص ۱۲۸ از تعالیم نهانی لائوتزو @lightworkers

فروید می‌گوید: تمدن از آنجا آغاز شد که انسان به جای سنگ، کلمه پرتاب کرد.... انگار انسان متمدن فهمیده بود سنگ‌ها به‌اندازه کافی دردناک نیستند و دیگر پاسخگوی پرخاشگری او نخواهند بود. کلمات متنوع‌تر از سنگ‌ها بودند، می‌شد قبل از پرت کردن، انتخاب کرد که چقدر دردآور یا ویرانگر باشند. از سنگ‌ها می‌شد گریخت اما از کلمات نه. درد سنگ‌ها و کبودی‌شان فقط تا چند روز باقی می‌ماندند اما کلمات می‌توانستند تا آخر عمر همراه روز و شب و خواب و بیداری باشند و چنان چسبنده و پنهان در گوشه‌ای از روانمان زندگی کنند که دست هیچ روان‌درمانگری در هیچ جلسه درمانی به آن‌ها نرسد. کدام سنگ چنین قدرتمند بود؟ ما سنگ‌هایمان را پشت درهای تمدن جا گذاشتیم، اما آموختیم که چگونه آن حجم از خشونت و بیزاری و نفرت را در ابزار دقیق‌ترمان که کلمات بودند، بگنجانیم. انسان متمدن امروز در برابر کلمات بی‌دفاع‌تر است، چون دیگر سپری در کار نیست. یادمان باشد قبل از پرتاب سنگ‌ها، به این فکر کنیم که هیچ انسانی رویین‌روان نیست! حرف باد هوا نیست، حرف آسیب می‌زند، حرف می‌کشد و‌ زنده می‌کند.... کلمات را به‌دقت، بااحتیاط و مشفقانه انتخاب کنیم... خشونت کلامی مخرب‌تر از خشونت فیزیکی است.... @lightworkers

دنیا ؛ به "شایستگی هایت" پاسخ میدهد نه به "آرزوهایت" پس شایسته ی آرزوهایت باش. چه بسیار انسانها دیدم تنشان "لباس" نبود.! و چه بسیار لباسها دیدم که درونش "انسانی" نبود! به هر کس"نیکی" کنی او را "ساخته ای" و به هر کس"بدی" کنی به او" باخته‌ای" پس بیا بسازیم و نبازیم. @lightworkers

به دنبال آرامش نگرديد، در پىِ هيچ حالتى به جزحالتى که اکنون در آن هستيد، نباشيد وگرنه تضادِ درونى و مقاومت ناآگاهانه در خود ايجاد مى‌کنيد. از اين که در آرامش نيستيد، خود را ببخشيد. همين که ناآرامى خود رابه طور کامل بپذيريد، عدم آرامشِ شما به آرامش تبديل مى‌شود. هر چيزى را که به طور کامل بپذيريد، شما را به مقصد به آرامش مى‌رساند. اين معجزهٔ تسليم است. هنگامى که آنچه را که هست مى‌پذيريد، يکايکِ لحظات، بهترين هستند. اين پذيرش، همان روشن‌بينى است. @lightworkers

#بریده_کتاب تأثیر بسیار خوبی که زندگی منزوی بر آرامش روان ما دارد به طور عمده از این ناشی می‌شود که زندگی ما را از معرض دید دیگران در امان نگاه می‌دارد و در نتیجه از ملاحظه‌ای که در مورد عقیده دیگران داریم رها می‌شویم و می‌توانیم به خویشتن بازگردیم و در عین حال از بسیاری از مصائب واقعی که این کوشش واهی، یا به زبان گویاتر، این دیوانگی علاج ناپذیر، ما را درگیر آن می‌کند، مصون می‌شویم و می‌توانیم با توجه بیشتری از موهبت‌های زندگی برخوردار شویم و با دغدغه‌ی کمتری از آنها لذت بریم. #آرتور_شوپنهاور در باب حکمت زندگی @lightworkers

یکی از مهمترین چیزهایی که توی این سال ها یاد گرفتم، اینه که وقتی "خوشبختی" رو پیدا کردی سوال پیچش نکن! چارلز بوکوفسکی @lightworkers

جلوی چشمانِ آسمان باد را دزدیدند... جلوی چشمانِ باد نم ‌نمِ باران را دزدیدند! جلوی چشمانِ باران خاک را دزدیدند... و در خاک چشم هایی را دفن کردند که دزدها را دیده بود....!! #شیرکو_بیکس @lightworkers

#منصور_حلاج قسمت دوم خواهر حلاج (حنونه) با سر و موی گشاده در بین جمع مبهوت و دیوانه‌وار ایستاده بود -نه فریاد می‌کرد نه اشک می‌ریخت- پیرمردی در بین جمعیت به او در پیچید که چرا روی و موی خود را نمی‌پوشاند. زن بینوا به سرش فریاد کشیده بود که من در این‌جا مردی نمی‌بینم در همه شهر یک نیمه مرد بود که آنک در بالای دار است صدا حمد -پسر حلاج- برخاست: نیم مرد کدام است؟ مرد از آنکس که تا پای جان بر سر حرف خود ایستاد تمام‌تر می‌تواند بود؟ زن که از شدّت اندوه عقل خود را از دست داده بود فریاد زد: اگر تمام مرد بود سرّی را که به او سپرده بودند پیش خلق فاش نمی‌کرد اگر تمام مرد بود جلو می‌افتاد و دنیای فرعون را بر سر او خراب می‌کرد اگر تمام مرد بود... از شدت گریه ادامه نداد وقتی پیکر بی‌جانش را مثله نیز کرده بودند آتش زدند در بین دوستدارانش چه کسی بود که در همان لحظه‌ها با چشم خود دیده بود وقتی خاکسترش در رود دجله فرو می‌ریخت از هر ندای الله برمی‌آمد؟ ماجرای قتل او تماشاچیان را به شدت متاثر ساخت کودک خردسالی که آنجا در بین جمعیت بود بی‌اختیار خود را به آتش انداخت و سوخت. همان لحظه از خود پرسیدم آیا آن آتش که وجود او را به شعله طور تبدیل کرده بود ممکن نیست در دل‌ها باز آن گونه آتشی را مشتعل کند؟ گویند که زمانی که خاکسترش را در دجله ریختند روزهای بعد چنان آب دجله خروشان و بالا آمد که بیم سیل آمدن در شهرهای اطراف می‌رفت. بایزید بسطامی گفت: چون او را دار زدند، دنیا بر من تنگ آمد. برای دلداری خویش شب تا سحر زیر جنازه بر دار آویخته‌اش نماز کردم. چون سحر شد و هنگام نماز صبح هاتفی از آسمان ندا داد. که ای بایزید از خود چه می‌پرسی؟ پاسخ دادم: چرا با او چنین کردی؟ باز ندا آمد: او را سرّی از اسرار خود بازگو کردیم. تاب نیاورد و فاش کرد. پس عاقبت کسی که اسرار ما فاش سازد چنین باشد. به قول حافظ که در باب منصور فرمود: «آن یار کزو گشت سر دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد» _ بعد از مرگ حلاج کتاب‌فروشان را دسته جمعی احضار کردند و سوگند دادند که کتاب‌های حلاج را نه بفروشند و نه خریداری کنند. هنوزم کسانی هستند که او را درک نکرده‌اند و به راستی راز "انالحق" گفتن حلاج چه بود؟ چه بود که آن مرد خردمند را به چنان اطمینانی رسانده بود که وقتی تک‌تک اعضای بدنش را جدا می‌کردند با تبسم و لبخند دیگران را متحیر کرده بود؟ استاد #شفیعی‌کدکنی در شعری زیبا در خطاب به منصور می‌گوید: «در آینه دوباره نمایان شد با ابر گیسوانش در باد باز آن سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست تو در نماز عشق چه خواندی؟ که سال‌هاست بالای دار رفتی و این شحنه‌های پیر از مرده‌ات هنوز پرهیز می‌کنند؟» بی‌شک هنوزم نام حلاج لرزه بر اندام دروغ‌گویان پیر دنیاپرست و شکم‌پرستان می‌اندازد. شاعران و عارفان بی‌شماری در باب وی شعرهایی گفتند و سخن‌ها آوردند اما او بی‌شک خود را از اشکال فیزیکی خداوند در روی زمین می‌دانست و این یکی از اندیشه‌های پایه در عرفان است. به نقل از یدالله رویای: «بشر امروز باید از حلاج متشکر باشد که در برابر "هو" لا گذاشته است. یازده قرن از او می‌گذرد و هنوز بشر کودن گرفتار وهم "هو" است.» همه به جستجوی هویت خود هستند و در این جستجو به جان هم افتاده‌اند: هویت‌های قومی، هویت‌های مذهبی، هویت‌های فرهنگی و ملّی‌شان را به رخ هم می‌کشند. در شرق و در غرب، و غرب و شرق، همه به جان هم افتاده‌اند تا از "تعلق" بربریت بسازند. هویت ما در لائیت ماست، باید این سخن حلاج را بتوانیم درک کنیم. ما باید بتوانیم خودمان را حذف کنیم، در خودِ دیگری. خود را در غیر خود حذف کنیم، و یاد بگیریم که در خود به جای اینکه به دنبال کشف "هو" باشیم به دنبال کشف او باشیم. و او "دیگری" است. حلاج برای همین ایدئولوژی انسانی‌اش بالای دار رفت، ایده‌ای که همه‌ی ایدئولوی‌های دیگر را پشت سر می‌گذارد. شاید هیچ‌کس به شسته و رُفتگی عطار این راز بزرگ را در یک بیت نگفته باشد: «تو مباش اصلا، کمال این است و بس تو، ز تو، گُم شو، وصال این است بس» مولانا در مثنوی خویش بارها فریاد می‌زند که: ای بشر برای رهایی از تیرگی‌ها و بدبختی‌های دنیا باید از هویت خود رها شوید. این هویت ماست که نفس ما را مانند اژدهایی خون آشام ساخته و برای او یک شخصیت ساخته و مدام در برابر عشق، گردن فرازی می‌کند. در واقع یکی از گرفتاری نفس ما در بند بودن تقلید و اتوریته‌ها (باورهای اجباری) در جامعه است که ما را بدین روز انداخته و برای ما چنین هویتی ساخته و شگفتی اینجاست که هنوز هم کسانی هستند بعد از ۱۱۰۰ سال در بند بعضی این اتوریته‌ها هستند و به جای رهایی خود از این قفس و بدبختی و بربریت با این‌که اصلا در مقامی نیستند که در این مفاهیم نظری بدهند به حلاج و دیگر عارفان که در بند نیستند ایراد می‌گیرند. @lightworkers

بایزید گفت اگر حال خود از شما پنهان دارم، زبان ملامت دراز می‌کنید، و اگر مکشوف می‌گردانم، طاقت آن نمی‌آورید. با شما چه می‌باید کرد؟ تذکرة‌ الاولیاء @lightworkers

ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این مستان و این بستان مکن چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکین و سرگردان مکن بر درختی کشیان مرغ توست شاخ مشکن مرغ را پران مکن جمع و شمع خویش را برهم مزن دشمنان را کور کن شادان مکن گر چه دزدان خصم روز روشنند آنچ می‌خواهد دل ایشان مکن کعبه اقبال این حلقه است و بس کعبه اومید را ویران مکن این طناب خیمه را برهم مزن خیمه توست آخر ای سلطان مکن نیست در عالم ز هجران تلختر هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن #دیوان_شمس @lightworkers

انا الحق 💚 موسیقی مقامی خراسان آواز و دوتار: غلام‌علی پورعطایی @lightworkers