ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

مردی که...

مردی که...

Открыть в Telegram

تر واژه های من ... آغشته به عشق / آلوده به غم بودن و لاجرم از تنهایی ... زاویه، گوشه ی من دست سازه ها و چیزهای دیگرم: @zavievt . #وطن_تبار م

Больше
1 762
Подписчики
-124 часа
Нет данных7 дней
-730 дней
Архив постов
یادم مثل یاد ماهی ‌هاست به‌یک سانتی‌متر قد نمی‌ده. اما خب فرقی هم نداره کسی‌ هم به‌من نگفت «ادم با به یاد آوردنه که دیونه می‌شه یا با فراموشی؟»

Repost from Zavie VT
photo content

قلبم وسیعه شاید؛ حق با دکتره بزرگه. درخت هارو بیشتر از گربه‌ها دوست دارم؛ آدم‌ها رو هم هنوز. یه روزی قلب منم با تمام گیاه ها و آدم‌هاش خاک میشه. چرا دوست نداشته باشم؟ که گیر می‌کنم منم لای مدقال و زیر سیمان هاشور می‌خوره آسمون بالاسرم همیشه دیگه نه با کوه‌ها نه با بادها جابه‌جا نمی‌شم. چقدر می‌شه فرار کرد؟ باد نمی‌بره جای دوری منو یه وجب جا می‌خواستم از دنیا جا میشم توی یک مشت. میشم‌یک‌مشت؛ می‌شم‌خاک؛ می‌شم سنگ. چرا ننویسم؟‌چون عهد کردم تا تلخم ننویسم؟ شیرین نوشتنم نمیاد.‌تلخم چرا ننویسم؟

از لایه سانتی‌متری گردوغبار گذشته؛ بتن گذاشتن و سیمان گرفتن اما همچنان سبزم؛ سبز فکر می‌کنم و سرخ‌ خواهم نوشت.

Ahmet-Kaya-Doruklara-Sevdalandım1.mp35.89 MB

AUD-20171204-WA0001.mp311.90 MB

تو یک بی‌کلام نه، تو با چشم‌هایی که برق می‌زنند، دستانی ظریف و کشیده و موهای بلندِ مشکی‌ت دائما می‌چرخی، می‌رقصی، میخندی. تو آنقدر زیبا که یادم نماند غمگینی. اراجیف

بو می‌کشم٫ رفتی. اراجیف

همیشه از انجام دادن کاری که بیشترین اهمیت رو داشت اجتناب کردم. پونزده تا کتاب خوندن توی یک هفته اگه مهم بود انجام نمی‌شد. اما حالا انجام شده. چون خودش فرار از انجام کارهای مهمی بود مثل ساخت انگشتری که هیچوقت نتونستم بسازم! چطوری از احساس به درد نخوریم کم کنم؟ کتاب بخونم. کتاب بخونم. کتاب بخونم. فایده نداشت. بسازم. بسازم. بسازم.

و من کورم کور؛ که در جستجوی زندگی زندگی رو گم کردم.

یه زمانی نوشته بودم که در روشنایی، دیدن، ساده ست. در تاریکی هست که دیدن هنره؛ حالا می‌بینم که دیدن انقدر پیچیده‌ست که در روشنای روز حتا دیدن انچه که باید هنره.

هنوز چراغ های مغازه رو روشن نکرده بود... ولی پر از نوره‌‌... انسان بودن نیایشی است دائمی...
هنوز چراغ های مغازه رو روشن نکرده بود... ولی پر از نوره‌‌... انسان بودن نیایشی است دائمی...

یه بار زندگی می‌کنیم. همش یه بار ...

ما به اندازه قدرت مون می‌توتیم تغییر ایجاد کنیم. وقتی قدرت مون هم اندازه زنده نگه داشتن خودمونه. پس سرخوردگی و افسردگی هم کار خودشونه.

درنظام های دیکتاتوری مردم مقصر نیستند. ولی طوری وانمود می‌کنند که انگار مردم مقصرند.

photo content

«من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو»

«سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو»

م آزاد : «من چگونه ستايش کنم آن چشمه را که نيست ؟ من چگونه نوازش کنم اين تشنه را که هست ؟ من چگونه بگويم که اين خزان زيباترين بهار ؟ من چگونه بخوانم سرود فتح من چگونه بخواهم که مهر باشد اي مرگ مهربان زيباترين بهار در اين شهر زيباترين خزانست من چگونه بر اين سنگفرش سخت با چه گونه گياهي نظر کنم با چگونه رفيقي سفر کنم من چگونه ستايش کنم اين زنده را که مرد ؟ من چگونه نوازش کنم آن مرده را که زيست ؟ پرنده ها به تماشاي بادها رفتند شکوفه ها به تماشاي آبهاي سپيد زمين عريان مانده ست و باغهاي گمان و ياد مهر تو اي مهربانتر از خورشيد»

اون کدوم ترانه بود که حسین پناهی می‌گفت زندانی، و زندان بان، باهم، هم خوانی میکنن؟ :))