مردی که...
Ir al canal en Telegram
تر واژه های من ... آغشته به عشق / آلوده به غم بودن و لاجرم از تنهایی ... زاویه، گوشه ی من دست سازه ها و چیزهای دیگرم: @zavievt . #وطن_تبار م
Mostrar más2 136
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
Sin datos30 días
Archivo de publicaciones
2 136
تو یک بیکلام نه،
تو با چشمهایی که برق میزنند،
دستانی ظریف و کشیده
و موهای بلندِ مشکیت
دائما میچرخی،
میرقصی،
میخندی.
تو آنقدر زیبا
که یادم نماند غمگینی.
اراجیف
2 136
همیشه از انجام دادن کاری که بیشترین اهمیت رو داشت اجتناب کردم.
پونزده تا کتاب خوندن توی یک هفته
اگه مهم بود انجام نمیشد. اما حالا انجام شده.
چون خودش فرار از انجام کارهای مهمی بود
مثل ساخت انگشتری که هیچوقت نتونستم بسازم!
چطوری از احساس به درد نخوریم کم کنم؟
کتاب بخونم. کتاب بخونم. کتاب بخونم.
فایده نداشت. بسازم. بسازم. بسازم.
2 136
یه زمانی نوشته بودم که
در روشنایی، دیدن، ساده ست.
در تاریکی هست که دیدن هنره؛
حالا میبینم که دیدن انقدر پیچیدهست که
در روشنای روز حتا
دیدن انچه که باید هنره.
2 136
هنوز چراغ های مغازه رو روشن نکرده بود...
ولی پر از نوره...
انسان بودن نیایشی است دائمی...
2 136
ما به اندازه قدرت مون میتوتیم تغییر ایجاد کنیم. وقتی قدرت مون هم اندازه زنده نگه داشتن خودمونه. پس سرخوردگی و افسردگی هم کار خودشونه.
2 136
م آزاد :
«من چگونه ستايش کنم آن چشمه را که نيست ؟
من چگونه نوازش کنم اين تشنه را که هست ؟
من چگونه بگويم که اين خزان زيباترين بهار ؟
من چگونه بخوانم سرود فتح
من چگونه بخواهم که مهر باشد اي مرگ مهربان
زيباترين بهار در اين شهر
زيباترين خزانست
من چگونه بر اين سنگفرش سخت
با چه گونه گياهي نظر کنم
با چگونه رفيقي سفر کنم
من چگونه ستايش کنم اين زنده را که مرد ؟
من چگونه نوازش کنم آن مرده را که زيست ؟
پرنده ها به تماشاي بادها رفتند
شکوفه ها به تماشاي آبهاي سپيد
زمين عريان مانده ست و باغهاي گمان
و ياد مهر تو اي مهربانتر از خورشيد»
2 136
اون کدوم ترانه بود که حسین پناهی میگفت
زندانی، و زندان بان، باهم، هم خوانی میکنن؟ :))
2 136
اینو پونزده روز پیش نوشتم اینجا سند نزدم.
گفتم بی خیال چقد دیگه نوشتن نا امیدی ...
بعد دیدم گلشیفته فراهانی به ساز اصلاحطلب ها با طرح زیباسازی نا امیدی داره میرقصه.
2 136
مدام نا امید شدن!
طیکردن فواصل کوتاه
بین این ناامیدی، تا آن نا امیدی
این دیگر چه لوپی بود که میشناختم؟!
ولی خب مسئله اینه که طی بشه این فاصله
از متوقف شدن در ناامیدی میترسم.
پس پیش به سوی نا امیدی بعدی
...
