ru
Feedback
💌 دلنوت

💌 دلنوت

Открыть в Telegram

دل‌نوت (Delnote) اشعار و نوشته‌های زیبا و ماندگار منتشر می‌کند. در انتشار زیبایی‌های دنیا با معرفی ما به دوستان‌تان سهیم باشید https://t.me/delnote

Больше
942
Подписчики
+224 часа
Нет данных7 дней
+1830 день
Архив постов
نگفتمت مرو آن‌جا که آشنات منم مولانا کسی را که رفته سرزنش می‌کند: «نگفتمت مرو؟» چرا؟ چون‌ «آشنات منم». جالب این‌که هیچ‌چیز دربارهٔ «آن‌جا» نمی‌گوید؛ گویی «آن‌جا» که به آن می‌روی مهم نیست؛ فقط «آشنا» را ترک نکن! برای مولانا که شاعری مهاجر بود، انگار «آشنا» دریاست، تو «ماهی»، و هرجا که آشنایی در آن نیست، «برهوتی خشک و خالی»: نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصَفات منم #ابراهیم_سلطانی @delnote

🎵”Ring My Bell” #Enrique_Iglasias @delnote

در راه بازگشت به شهر موهایم را از ته ماشین کردم. دلم می‌خواست چیزی از وجودم را بِکَنم بریزم دور. یک‌جور انتقامِ آیینی. ما زن‌
در راه بازگشت به شهر موهایم را از ته ماشین کردم. دلم می‌خواست چیزی از وجودم را بِکَنم بریزم دور. یک‌جور انتقامِ آیینی. ما زن‌ها رسم خوبی داریم. زمانه که سخت می‌گیرد، شروع می‌کنیم به کوتاه کردن. ناخن‌ها، موها، حرف‌ها، رابطه‌ها. #ويرجينيا_ولف @delnote

خسرو شکیبایی می‌گفت: «فرید، بابا… عشق اون نیست که وقتی دیدیش دلت بلرزه؛ عشق اونه که وقتی نمی‌بینش دلت می‌خواد کنده شه...» دیا
خسرو شکیبایی می‌گفت: «فرید، بابا… عشق اون نیست که وقتی دیدیش دلت بلرزه؛ عشق اونه که وقتی نمی‌بینش دلت می‌خواد کنده شه...» دیالوگ خانه سبز @delnote

🎵”ویرون بشی ای دل” #پوران @delnote

♥️ دوستم نوشته برایت گشایش بی‌حساب آرزو می‌کنم و من به یاد تمام گشایش‌های بی‌‌حساب زندگی می‌افتم. به یاد خوشی‌های بی‌حساب. به یاد آدم‌هایی که بی‌حساب می‌خندند، آدم‌هایی که بی‌حساب دست دیگری را می‌گیرند، آدم‌هایی که بی‌حساب به دنیا نگاه می‌کنند، بی‌حساب آواز می‌خوانند، بی‌حساب می‌رقصند. آدم‌هایی که تمام حساب‌های دنیا را پشت سر انداخته‌اند. آدم‌هایی که همه حساب‌های دنیا را فراموش کرده‌اند. آدم‌هایی که همراه‌شان گشایش‌های بی‌‌حساب می‌آورند. #امیرعلی_بنی‌اسدی @delnote

🎵”تو عید منی” #همایون_شجریان @delnote

بهار ای بهارِ بهشتی! سلام نسیم ای نسیمِ بهاری! درود فرحبخشِ دریا و ساحل! سلام طربزای شهر و صحاری! درود دمِ دلکشِ باغ و بُستان! سلام نسیمِ خوشِ کوهساری! درود به این فصلِ پرشور و شادی سلام! بر این موسمِ بی‌قراری درود! #اخوان_ثالث @delnote

🎵”Still Got The Blues” #Gary_Moore @delnote

محبوب من که پیرهنت از نور آبیِ فانوس‌های دریایی است تب را به چهره‌ات ــ که نور با لذتی نهانی بر آن آرمیده است‌ ــ می‌بوسم. دوست دارم و می‌گریم. من زنده‌ام. قلب تو آن ستاره‌ی صبح است که در دوامِ فاتحه‌ی خود ــ‌ زان پیش‌تر که پیکارِ برج‌ها را پایان دهد‌ ــ شراره کشید. دور از تو کاشکی پوستِ تنم بادبانی شود که از باد روی برمی‌تابد. #رنه_شار به فارسی : پرویز مهاجر @delnote

من با عشقی طبیعی نسبت به انزوا چشم به جهان گشوده‌ام و هرچه بیشتر مردمان را شناختم این عشق افزون‌تر گشته است. #روسو تفکرات تنهایی @delnote

مثل پرنده‌ای به رهایی رفتی به سوی غرب رفتی به سوی رَستن و رُستن تنها رها شدم در چارراهِ برده‌فروشان بر نقشهٔ وطن مثل دریچه‌ای که زِ بدرودِ آفتاب احساس تنگنایی، در خویش می‌کند. در بیم و بدگمان من ماندم و غروب قلبی برهنه یکّه و تنها در زیر آسمان. #محمدرضا_شفیعی کدکنی @delnote

🎵”قطعه بهار بهار” با صدا و موسیقی: تورج شعبانخانی شاعر: محمد علی بهمنی @delnote

♥️ گمان کن جنگلی پوشیده از مه، شمیمِ نم‌نمِ باران بیاید نسیمِ خیس و آوازِ پرنده، صدایِ پایِ یک مهمان بیاید تو باشی پشتِ در، یارِ قدیمی، رسیده از سفر، خوب و صمیمی به همراهِ سلامِ مهربانت، شمیمِ نرگس و ریحان بیاید چه زیبا می‌شود صبحی مه‌آلود، به همراهِ صدایِ شرشرِ رود به شوقت از فراسو چون دلِ من، انارِ نوبری غلتان بیاید من و خوشبختی و یک کلبه چوبی، تو و دنیایی از احساس و خوبی تصور کن بهاری را که با تو از آن سوهایِ کوهستان بیاید چه حالی می‌دهد من بیقرارت، بریزم چای و بنشینم کنارت هم‌آوا با صدایِ تار و تنبور، صدایِ قُل‌قُلِ قلیان بیاید الا یا ایهاالساقی بده جام، رها از غصه و اندوهِ ایام مبارکبادِ فالت وصفِ حالت، صدایِ حافظ از دیوان بیاید لبت خاموش و چشمت غرقِ خواهش، دهی لم بر حریرِ ناز بالش نفسها حبس و دستِ شرمگینم، به سویِ دستِ تو لرزان بیاید چه رویایی چه غوغایی چه شوری، چه رقصِ سایه و اغوایِ نوری زمانِ دادِ دل از هم ستاندن، شبانه تا سحرگاهان بیاید بهشت است اینهمه زیباییِ محض، شبی این گونه با شیداییِ محض چنان که ماهِ خیره پله پله، فرود از ابرها حیران بیاید نه دیگر مثلِ تو یکدانه ای هست، نه گیسویِ رها بر شانه ای هست نه دیگر عاشقت مانندِ شهراد، کسی هرگز در این دوران بیاید #شهراد_میدری @delnote

♥️ امروز دوباره رفتم روی صخره‌های بالای پلنگچال نشستم و به دنیا نگاه کردم. نانم را به کلاغی گرسنه دادم و پنیرم را به گربه‌ی نارنجی کله‌خراب عزیزم. گذاشتم باد باهار در استخوان‌هایم بپیچد، بدون طمع نو شدن. درخت‌های مرده تنها تماشاگر بهارند. کتاب خواندم، موزیک گوش دادم، و دنیا را بدون کسانی که حالم را خراب می‌کنند تصور کردم. این کار را در گروه‌درمانی اخیر یاد گرفته‌ام، و نمی‌دانم چرا همیشه موقع این تمرین بغض می‌کنم. قسمت آخر سریال "بزرگسالی" را تا حالا سه‌بار دیده‌ام و می‌دانم این عدد خیلی بزرگتر خواهدشد. حسابی عذابم می‌دهد و همه‌ی ترس‌هایم را رو می‌کند. همان‌کاری که نرمال پیپل و بلو ولنتاین می‌کنند. بعد نشستم "پایتخت" ببینم که سرم سبک شود، پدر خبر گرفت دخترش قرار است مهاجرت کند. پرت شدم توی کارگاه مشهد، ۲۸ تیر ۹۸. زن سفارت استرالیا با فارسی مسخره‌اش خبر داد ویزای بردیا آمده. نفسم سنگین‌تر شد. طوری نیست پیرمرد. عیبی ندارد که این‌همه دلتنگی. نمی‌دانم تا حالا غروب را در کوهستان بوده‌اید یا نه. همه‌چیز به تدریج محو می‌شود، رنگ‌ها، سنگ‌ها، درخت‌ها... و بعد یک‌مرتبه می‌بینی وسط تاریکی نشسته‌ای. طول می‌کشد تا چشمت عادت کند. بعضی شب‌ها انگار در غروب کوهستان نشسته‌ام. تاریکم. اما عادت می‌کنم. طول می‌کشد، اما عادت می‌کنم. چرا تا این‌جای متن آمدید؟ چه حوصله‌ای دارید محزون‌های صبور. بعضی وقت‌ها برایتان غمگینم که وسط این دنیا تازه مرا هم می‌خوانید. کاش امشب خندیده‌ باشید. کاش بوسیده‌باشید. کاش قلبتان سرخ و گرم... بس کن. شب بخیر. #حمید_سلیمی @delnote

🎵”The Weight Of Fear “ #Peter_Cavallo #Instrumental @delnote

بعضی‌ها برای آدم نعمت و امنیت‌اند. دست‌هایشان نه فقط تن که روح آدم را در آغوش گرفته‌اند تا زخم‌ها، روی ماندن بر این تن نداشته
بعضی‌ها برای آدم نعمت و امنیت‌اند. دست‌هایشان نه فقط تن که روح آدم را در آغوش گرفته‌اند تا زخم‌ها، روی ماندن بر این تن نداشته باشند. #مریم_قهرمانلو @delnote

کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می‌کردیم از بهاری به بهار دیگر #فروغ_فرخزاد @delnote
کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می‌کردیم از بهاری به بهار دیگر #فروغ_فرخزاد @delnote

🎵”برقصا” #محسن_چاوشی @delnote