💌 دلنوت
Открыть в Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
Больше941
Подписчики
+224 часа
+87 дней
+2330 день
Архив постов
941
♥️
واقعیت این است که مردم بارها شکست میخورند و دیکتاتور یکبار؛ اما هر پیروزی دیکتاتور بر مردم، او را اندکی ضعیفتر و مردم را اندکی قدرتمندتر میکند.
دیکتاتور ترسش را پشت پیروزی پنهان میکند و مردم در شکستن، شجاعتشان را پیدا میکنند. همزمان که ترس از فرو ریختن، ذرهذره وجود دیکتاتور را میگیرد، شجاعت و اقتدار در مردم، سلول به سلول جان میگیرد.
این روند متوقفشدنی نیست.
تاریخ این را بارها نوشته است.
#محمد_مرکبیان
@delnote
941
♥️
اسمِ اعظمِ الاهی «نان» است.
حکایت:
سایلی پرسید از آن شوریدهحال
گفت «اگر نامِ مِهینِ ذوالجلال،
میشناسی بازگوی ای مردِ نیک»
گفت: «نان است، این بِنَتوان گفت لیک»
مرد گفتش «احمقی و بیقرار
کِی بوَد نامِ مِهین نان، شرم دار!»
گفت «در قحطِ نِشابور، ای عجب
میگذشتم، گرْسِنِه، چل روز و شب
نه شنودم هیچجا بانگِ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نامِ مهینْست
نقطهٔ جمعیّت و بنیادِ دینْست
عطّار، مصیبتنامه،
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی
ابیات ۵۱۹۴–۵۱۸
پینوشت:
نامِ مِهین: اسم اعظم الاهی که عقیده داشتند هرکس بر او وقوف داشته باشد، هر مقصود او برآورده میشود.
بِنَتوان گفت: نمیتوان گفت
نامِ مِهینْست: نام مِهین است.
بیناد دینْست: بنیاد دین است.
قحطِ نِشابور: از اوایل قرن پنجم تا اواسط قرن ششم قحط سالهای متعدد در نیشابور گزارش شده است که معلوم نیست عطار به کدام یک اشارت دارد.
@delnote
941
تا آن هنگام که ستارگان میدرخشند،
جای نومیدی نیست
تا آن هنگام که شبها بر برگها شبنم مینشانند
و آفتاب چهرهٔ صبح را زرّین میکند
جای نومیدی نیست.
هرچند که سیل اشک بر گونهها روان شود.
وقتی تو آه میکشی، بادها آه میکشند
و زمستانْ غصههای خود را چون برف
بر گور برگهای پاییزی فرو میبارد.
امّا زمین بار دیگر زنده میشود
و سرنوشتِ تو از کائنات جدا نیست
پس همچنان در سیر و سفر باش
و اگر چندان شاد و سرخوش نیستی
نومید و دلشکسته نیز مباش.
#امیلی_برونته
@delnote
941
♥️
گویی نه زمستانم، برف این همه باراندهست
سرمای زمستان را، گرمای تو تاراندهست
هرکس که تواش بردی، تا مقصدش آوردی
واماندهی تو اما، از قافله جا ماندهست
دست تو که صد شادی با من به نوازش داد
گویم به دعا کز درد آزرده مباد آن دست
ای دوست! دلم را باش، وقتی که چنین قلاّش
دست از همهی عالم، غیر از تو برافشاندهست
جز عشق چه نامش هست؟ وز نابترین جامش
این جرعه که جان با تو نوشیده و نوشاندهست
من گوش چرا دارم، تا عقل چه میگوید؟
در خطّهی ما اینک، عشق است که فرماندهست
این عشق نه امروزی است، در من که دلم انگار
هر نامه که میخواندهست، با نام تو میخواندهست
بر من بوز و با خود، بردار و ببر ای عشق!
خاکستر سردی را کز عقل به جا ماندهست
#حسین_منزوی
@delnote
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
