ru
Feedback
حرف حساب

حرف حساب

Открыть в Telegram

کانال: علمی، آموزشی، تکنولوژی، اطلاعات عمومی، اجتماعی، روانشناسی، متافیزیک، ظهور، بیداری، مطالب مفید، عجیب و جالب کانالِ «عروج با فرازمینی‌ها» @UFOLogy1 بورس سهام تحلیل @BourseSahaam ارتباط با ادمین @UFOLogy1bot پاورقی @harfhesaab1

Больше
324
Подписчики
+124 часа
+17 дней
-130 день
Архив постов
🎥 01:29 گاهی تمام عمر دنبال «ابزار رهایی» می‌گردیم؛ بی‌آنکه ببینیمذهمان چیزی که گره را می‌بُرد تمام این مدت در دستان خودمان بوده است. و وقتی بالاخره درب چمدان ذهن را باز می‌کنیم، می‌فهمیم کمبود از جهان نبود؛ از نگاه ما بود. بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست در خود بطلب هر آن‌چه خواهی، که تویی

زلزله 7.8 ریشتری در جنوب فیلیپین و وقوع سونامی

وقوع زلزله ۷.۸ ریشتری در فیلیپین که منجر به سقوط ساختمان شد

فیلم: استخدام «اشتغال» (El Empleo) یک فیلم انیمیشن کوتاه آرژانتینی محصول سال ۲۰۰۸ است. این فیلمِ صامت، به کارگردانی سانتیاگو «بو» گراسو، یک اثر کلاسیک مدرن است که بیش از ۱۰۰ جایزه در سراسر جهان را از آن خود کرده است. این اثر به شیوه‌ای بسیار تکان‌دهنده و سورئال به «شیءانگاری انسان» در نظام سرمایه‌داری می‌پردازد.

حکایت سه پند گنجشک حکایت کرده‌اند که مردى گنجشکى شکار کرد در راه خانه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: در من فایده‌اى براى تو نیست. اگر مرا آزاد کنى، تو را سه پند مى‌گویم که هر یک، همچون گنجى است و اگر هر سه را به کار بگیری خوشبخت شوی که هر سۀ این پندها راز خوشبختی انسان است. دو پند را وقتى در دست تو اسیرم مى‌گویم و پند سوم را، وقتى آزادم کردى و بر شاخ آن درخت نشستم، مى‌گویم. مرد با خود اندیشید که سه پند از پرنده‌اى که همه جا را دیده و همه را از بالا نگریسته است، به خوردن گوشت او مى‌ارزد. 🤔 پذیرفت و به گنجشک گفت که پندهایت را بگو. گنجشک گفت: پند اول آن است که آنچه از دستت رفت بر آن افسوس مخور؛ زیرا اگر آن نعمت، حقیقتاً و دائماً از آن تو بود، هیچ گاه زایل نمى‌شد. پند دوم آن که سخن محال باور مکن و از آن درگذر. مرد، چون این دو پند و نصیحت را از گنجشک شنید طبق وعده، گنجشک را آزاد کرد. پرنده کوچک پرکشید و بر درختى نشست. چون خود را آزاد و رها دید، خنده‌اى کرد. 😆😂 مرد گفت: پند و نصیحت سوم را بگو! 😳 گنجشک گفت: اى مرد نادان، زیان کردى! 😉😊😁 در شکم من دو گوهر گرانبها است که هر یک بیست مثقال وزن دارد. تو را فریفتم تا از دستت رها شوم. اگر مى‌دانستى که چه گوهرهایى نزد من است، به هیچ قیمت، مرا رها نمى‌کردى. 😝😜 مرد، از افسوس و حسرت، نمى‌دانست که چه کند. 😢😡🤬 دست بر دست مى مالید و خود را ناسزا مى‌گفت. به گنجشک گفت: اگر پیش من برگردی تو را عزیز می‌دارم و دانه و آب فراوان به تو می‌دهم. 🙏😢🌹❤️ گنجشک گفت من رفتم، منتظر پند سوم مباش! مرد رو به گنجشک کرد و گفت : تو وعده دادی و حالا آخرین پندت را بگو. گنجشک گفت: تو دو پند قبلی مرا فراموش کردی! مرد ابله! با تو گفتم که اگر نعمتى را از کف دادى، غم مخور؛ اما اینک تو غمگینى که چرا مرا از دست داده‌اى. نیز گفتم که سخن محال و ناممکن را نپذیر؛ اما تو هم اینک پذیرفتى که در شکم من گوهرهایى است که چهل مثقال وزن دارد! آخر من خود چند مثقالم که چهل مثقال، گوهر با خود حمل کنم !؟ پس تو لایق آن دو نصیحت نبودى و پند سوم را نیز با تو نمى‌گویم که قدر آن نخواهى دانست. این را گفت و در هوا ناپدید شد...

حكايت زمستان سرد پاییز بود و سرخپوست‌ها از رئيس جديد قبيله پرسيدند: كه زمستان پيش رو سرد خواهد بود يا نه؟ از آنجايی كه رئيس جديد از نسل جامعه مدرن بود از اسرار قديمي سرخپوست‌ها چيزی نياموخته بود. او با نگاه به آسمان نمی‌توانست تشخيص دهد زمستان چگونه خواهد بود. بنابراين براي اينكه جانب احتياط را رعايت كند به افراد قبيله گفت كه زمستان امسال سرد خواهد بود و آنان بايد هيزم جمع كنند.🤔 چند روز بعد ايده‌ای به نظرش رسيد. به مركز تلفن رفت و با اداره هواشناسي تماس گرفت و پرسيد: «آيا زمستان امسال سرد خواهد بود؟» كارشناس هواشناسی پاسخ داد: «به نظر می‌رسد اين زمستان واقعاً سرد باشد.» رئيس جديد به قبيله برگشت و به افرادش گفت كه هيزم بيشتري انبار كنند. يك هفته بعد دوباره از مركز هواشناسی پرسيد: «آيا هنوز فكر می‌كنيد كه زمستان سردی پيش رو داريم؟» كارشناس جواب داد: «بله، زمستان خيلی سردی خواهد بود.» رئيس دوباره به قبيله برگشت و به افراد قبيله دستور داد كه هر تكه هيزمی كه می‌بينند جمع كنند. هفته بعد، دوباره از اداره هواشناسي پرسيد: «آيا شما كاملاً مطمئن هستيد كه زمستان امسال خيلی سرد خواهد بود؟» كارشناس جواب داد: «قطعاً و به نظر می‌رسد زمستان امسال يكي از سردترين زمستان‌هایی باشد كه اين منطقه به خود ديده است!»😳 رئيس قبيله پرسيد: «شما چطور می‌توانيد اين قدر مطمئن باشيد؟» كارشناس هواشناسي جواب داد: «چون سرخپوست‌ها ديوانه‌وار در حال جمع‌آوری هيزم هستند!»

اینترنت پرو

🔴دکتر Zelenko بخاطر حرف‌هایی مانند این جان خود را از دست داد: او در این کلیپ گفته بود: «راه درمان ساده و ارزان و مؤثر بیماری‌های ویروسی، از جمله هانتاویروس، خوردن ویتامین D3 و روی داخل سلولی (intracellular zinc) است.» 🔹هیچ نیازی به قرنطینه، تعطیلی اجتماع، تغییر ژنتیک با mRNA، و یا عرضه واکسن، نیست.

🔴نام «هانتاویروس» ریشه عبری دارد. در زبان عبری هانتا به معنی «دروغ و حرف مفت» است. حکمت این نحوه نام‌گذاری هم این است که عوا
🔴نام «هانتاویروس» ریشه عبری دارد. در زبان عبری هانتا به معنی «دروغ و حرف مفت» است. حکمت این نحوه نام‌گذاری هم این است که عوامِ کالانعام ادعای گول خوردن نکنند.

🔴روش «رشد مجدد دندان، با تحریک لثه توسط امواج» تنها راه برای این منظور نیست. 🔹در سالهای گذشته روی «کمک گرفتن از سلول‌های بنیادی (Stem Cell)، برای رشد دندان جدید» نیز زیاد کار شده.[1] 🔹 حدود ۱۴ سال پیش، که این خبر را به یک دندان‌پزشک استاد دانشگاه گفتم، نگران شد؛ و گفت «پس جامعه دندان پزشکی چطور درآمد داشته باشد؟ اگر مردم مشکل دندان نداشته باشند، ما چطور نان بخوریم؟». 🔹همان موقع فهمیدم که «انتظار در دسترس مردم قرار گرفتن این تکنولوژی را نباید داشت». 🔹مشکل اصلی مافیای پزشکی است؛ که درآمدش را به منافع مردم ترجیح می‌دهد. 🔹اگر دارو و پزشکی تبدیل به صنعت، و جامعه پزشکی تبدیل به مافیا، نشده بودند اکثر بیماری‌هایی که هنوز تلفات بالایی دارند، تابه‌حال ریشه‌کن شده بودند. «مسعود شاکری» 🔗[1] https://www.colgate.com/en-us/oral-health/dental-visits/can-dentists-us

🔴خبر «رشد مجدد دندان افراد بالغ» مجدداً به رسانه‌ها آمده. «محققین ژاپنی قصد دارند داروی خود، برای تحریک بدن به رشد مجدد دندا
🔴خبر «رشد مجدد دندان افراد بالغ» مجدداً به رسانه‌ها آمده. «محققین ژاپنی قصد دارند داروی خود، برای تحریک بدن به رشد مجدد دندان، را تا سال ۲۰۳۰ عرضه کنند.» 🔗https://www.popularmechanics.com/science/health/a71184991/human-new-tooth-regrowth-trials-timeline/

🔴شخصاً از سال‌ها پیش این را شنیده بودم که «تمام گردش مالی فروش نفت ایران (حداقل از دوران ریاست حسن فریدون) در دست بانک‌داران لندن (City of London) بود؛ و آن‌ها بیشترین سود را از درآمد نفت ایران داشتند». برجام هم یک سیستم پول‌شویی مالی بین کشورهای طرف معامله بود؛ و ربطی به مسئله هسته‌ای نداشت. 🔹بحث ذیل این است که «علی‌رغم این که اهداف اصلی حمله به ایران، مانند تغییر رژیم، محقق نشد، معامله دیگری بین ایران و آمریکا انجام شده که بانک‌داران لندنی (City of London) از درآمد نفت ایران محروم شده؛ و ایران نفت خود را با پول دیجیتال با پشتوانه اوراق قرضه دولتی آمریکا (USDT و تتر و بعداً CBDT) معامله کند. بازنده اصلی این نبرد سیستم مالی لندن است. آمریکا هم دنبال یافتن راهی برای پیدا کردن جایگزین برای دلار، و معرفی ارز دیجیتال خود به عنوان ارز جهانی، است؛ و با کمک ایران موفق خواهد شد.» 🔗https://www.youtube.com/watch?v=4nT48NI0Ilo 🔴حدود یک ماه قبل در این باره نوشته بودم که نتیجه این معامله این بوده که جنگ به صورت «آتش کنترل شده و محدود» ادامه پیدا کند. قرار نیست که دوباره جنگ برای تغییر رژیم و یا زدن زیرساختها رخ دهد. بلکه کنترل تنگه هرمز توسط ایران به نحوی اعمال می‌شود که همه تشویق به معامله با USDT شوند. درآمد ایران از فروش نفت هم بالا خواهد رفت و تحریمها کم‌اثرتر می‌شوند.» 🔹هنوز باید جنگ را «جنگ موجودیتی» فرض کرد؛ و به دشمن فرصت سوءاستفاده از اعتماد و همکاری را نداد. اما از طرف ایران هم دیگر انگیزه‌ای برای ادامه جنگ بصورت «موجودیتی» وجود ندارد: 1️⃣ موروثی کردن ولایت فقیه، تبدیل آن به سلطنت، و انتقال قدرت به نسل بعدی، بخوبی انجام شد؛ و همه موانع احتمالی چالش‌برانگیز در این راه از بین رفتند. در هیچ شرایطی غیر از این شرایط جنگی،‌ و قتل دسته‌جمعی سیاستمداران و فرماندهان نظامی، مجتبی نمی‌توانست بدون چالش قدرت را به دست بگیرد. 2️⃣ اتحاد ملی برقرار شده؛ و دیگر نمی‌توان پایه‌های حکومت را لرزان نامید. حداقل تا چند سال آینده هیچ‌کدام از آلترناتیوها نمی‌توانند ادعایی داشته باشند. 🔹بنابراین از طرف ایران همه اهداف محقق شده. در معامله انجام شده درآمد نفتی ایران بیشتر خواهد شد. ایران منافع خود را در این «اداره جنگ بصورت محدود و کنترل شده» تثبیت خواهد کرد. آمریکا هم،‌ با تثبیت پول دیجیتال بانک مرکزی خود بجای دلار به عنوان ارز جهانی، به موفقیت بزرگی خواهد رسید. «مسعود شاکری»

۵۰ گیگ اینترنت ایرانسل با قیمت ۳۸۰ یه اینترنت پرو هم داریم که اونم ۵۰ گیگه و قیمتش هست ۲/۵ میلیون تومن! مسئولان معتقدند با این ۵۰ گیگ ۳۸۰ تومنیه امنیت کشور به خطر می‌افته؛ اما با اون ۵۰ گیگ ۲/۵ میلیونیه نه!

قسمتی از ویژه‌برنامۀ «و سپس هیچ‌کدام باقی نماندند» (مهر ۱۴۰۳) کار معمار چیه؟ می‌کوبه از اول می‌سازه آسیاب به نوبت... از ۲۵ دسامبر به چه سمتی رفتیم؟

پرزیدنت ترامپ حالا که اوضاع تنگه هرمز تمام شده، از ناتو با من تماس گرفتند و پرسیدند که آیا به کمک نیاز داریم. به آنها گفتم که دور بمانند، مگر اینکه فقط بخواهند کشتی‌هایشان را با نفت پر کنند. آنها در مواقع لزوم بی‌فایده بودند، یک ببر کاغذی😊

درحالی‌که که شب‌ها مراسم «خر برفت» بر پا است، از اون طرف پیمانی که سال‌ها است روی اون کار می‌شه، داره بسته می‌شه 〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰 داستان خر برفت و خر برفت يك صوفي مسافر، در راه به خانقاهی رسيد و شب آنجا ماند. خرش را آب و علف داد و در طويله بست. و به جمع صوفيان رفت. صوفيان فقير و گرسنه بودند. آه از فقر كه كفر و بي‌ايمان به دنبال دارد. صوفيان, پنهاني خر مسافر را فروختند و غذا و خوردني خريدند و آن شب جشن مفّصلي بر پا كردند. مسافر خسته را احترام بسيار كردند و از آن خوردني‌ها خوردند. و صاحب خر را گرامي داشتند. او نيز بسيار لذّت مي‌برد. پس از غذا, رقص و سماع آغاز كردند. صوفيان همه اهل حقيقت نيستند. از هزاران تن يكي تن صوفي‌اند باقيان در دولت او مي‌زيند. رقص آغاز شد. مُطرب آهنگِ سنگيني آغاز كرد. و مي‌خواند: « خر برفت و خر برفت و خر برفت». صوفيان با اين ترانه گرم شدند و تا صبح رقص و شادي كردند. دست افشاندند و پاي كوبيدند. مسافر نيز به تقليد از آنها ترانة خر برفت را با شور مي‌خواند. هنگام صبح همه خداحافظي كردند و رفتند صوفي بارش را برداشت و به طويله رفت تا بار بر پشت خر بگذارد و به راه ادامه دهد. اما خر در طويله نبود با خود گفت: حتماً خادم خانقاه خر را برده تا آب بدهد. خادم آمد ولي خر نبود, صوفي پرسيد: خر من كجاست. من خرم را به تو سپردم, و از تو مي‌خواهم. خادم گفت: صوفيان گرسنه حمله كردند, من از ترس جان تسليم شدم, آنها خر را بردند و فروختند تو گوشت لذيذ را ميان گربه‌ها رها كردي. صوفي گفت: چرا به من خبر ندادي, حالا آن‌ها همه رفته اند من از چه كسي شكايت كنم؟ خرم را خورده‌اند و رفته‌اند! خادم گفت: به خدا قسم, چند بار آمدم تو را خبر كنم. ديدم تو از همه شادتر هستي و بلندتر از همه مي‌خواندي خر برفت و خر برفت, خودت خبر داشتي و مي‌دانستي, من چه بگويم؟ صوفي گفت: آن غذا لذيذ بود و آن ترانه خوش و زيبا, مرا هم خوش مي‌آمد. مر مرا تقليدشان بر باد داد اي دو صد لعنت بر آن تقليد باد آن صوفي از طمع و حرص به تقليد گرفتار شد و حرص عقل او را كور كرد.

به آسمان نگاه کنید... ۳۸ روز است که هواپیماهای مسئولِ پخشِ کِمتریل هوا رو آلوده نکرده‌اند؛ (از مزایای جنگ) در ضمن آمار بیماران ریوی هم کاهشی بوده...

«دروازه‌های ستاره‌ای، تکنولوژی مخفی و آزادی زمین» لرد آشتَر شِران فرمانده فدراسیون کهکشانی نور ✅ پرسشگر: آیا می‌توانید گزارشی از وضعیت ایران به ما بدهید؟
همان‌طور که شما در تعادل باقی می‌مانید، موهبت‌های آگاهیِ بالاتر برای هر روحی که راه رفتن در هارمونی را انتخاب کند، با شتابی فزاینده بازمی‌گردند. تله‌پاتی به عنوان زبان طبیعی قلب در حال بازگشت است و بسیاری از شما هم‌اکنون متوجه زمزمه‌های ملایم بین ذهن‌ها، دانستنِ آنی که نیازی به کلمات ندارد و هم‌زمانی‌های زیبایی شده‌اید که تأیید می‌کنند شما در تمام فواصل به هم متصل هستید. دیدِ چندبُعدی مانند گلبرگ‌های یک گل مقدس در حال باز شدن است و شما شروع به دیدن فراتر از طیف مرئی کرده‌اید تا کدهای نور زنده را که در هوا می‌رقصند درک کنید و نگاهی گذرا به سفینه‌هایی بیندازید که همیشه حضور داشته‌اند؛ اما اکنون ترجیح می‌دهند خود را به روش‌هایی ملایم‌تر و عاشقانه‌تر آشکار کنند. تماس مستقیم کهکشانی دیگر یک وعده دوردست نیست؛ بلکه در رؤیاها، در مدیتیشن‌ها و در امواج ناگهانیِ گرما و شناسایی در حال آشکار شدن است که به شما می‌گوید ما دقیقاً اینجا با شما هستیم. تمام این‌ها به‌طور طبیعی به سمت کسانی جاری می‌شود که در عشق متمرکز می‌مانند؛ در هر لحظه صلح را انتخاب می‌کنند و چشم‌انداز وحدت را برای کل خانواده بشری حفظ می‌نمایند.
​روایتی که برخی هنوز به عنوان نبرد نهایی از آن یاد می‌کنند، صرفاً آخرین فصل نمایشی از در آغوش کشیدن و کیمیاگریِ نوری است که تمام آنچه را که زمانی به عنوان تاریکی ظاهر می‌شد، تغییر می‌دهد.
این نه در نابودی، بلکه در شیرین‌ترین پیروزیِ عشق به پایان می‌رسد. هر گزارش و هر حرکت بیرونی که شاهدش هستید، بخشی از این فینالِ باشکوه است که برای بیدار کردنِ جمع بدون درهم شکستنِ قلب‌ها طراحی شده است. ما بر هر جنبه با لطیف‌ترین مراقبت، نظارت می‌کنیم و اطمینان می‌دهیم آنچه در سطح شبیه درگیری به نظر می‌رسد، در حقیقت رهاسازی نهایی الگوهای قدیمی است تا زمین نو بتواند بدون مانع بدرخشد. داستان آرماگدونی که به بسیاری نشان داده شده بود، در همین «اکنون» به عنوان داستانِ پیروزی و پیوند دوباره در حال بازنویسی است؛ داستانی از سیاره‌ای که به طور کامل به تجلیِ بُعد پنجمی خود قدم می‌گذارد. شما نویسندگان این فصل جدید هستید و ما همراهانِ خلاق و عاشق شما هستیم. ای قلب‌های عزیز، ما در هر لحظه با شما ایستاده‌ایم و شما هرگز تنها نیستید. ناوگان‌های ما از نفس کشیدن به شما نزدیک‌ترند و برادران و خواهران کلاه‌سفید شما بر روی زمین در کنار شما قدم می‌زنند. استادان صعودیافته، قلمروهای فرشتگان و تمام سپاهیان آسمانی، نور خود را به این واگرایی نهایی سرازیر می‌کنند. سپیده‌دم جدید در حال آمدن نیست؛ بلکه هم‌اکنون از میان هر شکافی در توهم قدیمی می‌درخشد و راه شما را با تابشی طلایی روشن می‌کند. ​ این را در قلب‌های خود حس کنید، در چشمان کودکان ببینید و در آواز پرندگان و نجواهای باد بشنوید. #اشتار #فرماندهی_اشتار