| Distorted Human |
Открыть в Telegram
شعر، موسیقی، گاهی هم فیلم دغدغههای شاعرانه کانال اول ما https://t.me/Daar_wag
Больше3 166
Подписчики
-224 часа
-67 дней
-1130 день
Архив постов
3 166
باور کردم
سوگند به خوابهای جوان را باور کردم
بیگناهی پلکهای تو را
بیگناهی برگها را
که در نور سپید شدند
سوگند به هرچه سپیدیست
تنها سَرو خیانت کرد
که پذیرفتهء همهی فصلها بود.
#بیژن_الهی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
همه صيدها بكردى، هله، مير بار ديگر
سگ خويش را رها كن، كه كند شكار ديگر
همه غوطهها بخوردى، همه كارها بكردى
منشين زپاى یک دم، كه بمانْد كار ديگر
#مولانا
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
Repost from مجلهٔ شعر و سینمای شاعرانه
بردن اسم تو
آنقدر دهانم را شیرین میکند
که مورچهها بعد مرگ نامت را
از زبانم بگیرند و به لانه ببرند
میترسم بمیرم و کسی تو را نشناسد
و نداند این همه دیوانگی
در این درخت پرتقال برای که بود
نام تو، نام توست عزیزم!
غمی در حروف الفبا...
#جواد_گنجعلی
@Daar_wag
#هنررابهدستاهلشبرسانید
✅داروگ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅
3 166
دوست داشتم از تو دروغ بشنوم
زیرا انسان
تنها زمانی دروغ میگوید
که ترس از دست دادن چیزی
او را آشفته کند.
#اورهان_پاموک
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
چگونه فکر میکنی پنهانی
و به چشم نمی آیی؟
تو که قطره بارانی بر پیراهنم
دکمهٔ طلایی بر آستینم
کتاب کوچکی در دستانم
و زخم کهنهای بر گوشهٔ لبم
مردم از عطر لباسم میفهمند
که معشوقم تویی
از عطر تنم میفهمند که با من بودهای
از بازوی به خواب رفتهام میفهمند
که زیر سر تو بوده است
#نزار_قبانی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
چگونه میتوانستم تو را فاش کنم؟
که حتی برهنگیات را
از تن درآورده بودی…
#بیژن_الهی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
ساعت چهار صبح
مرا یاد فیلمهای صامت میاندازد؛
همهچیز ساکت میشود
نور ساکت میشود
موتور یخچال ساکت میشود
برای بعضیکارها خیلی دیر است
برای بعضی خیلی زود؛
ساعت چهار صبح...
وقتی در زندان وکیلآباد
چارپایه را از زیرِ پای خوابهای ناتمام میکشند
و رؤیایی را به سردخانه میفرستند.
#جواد_گنجعلی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
«کاش بدانید
دل آدمی چقدر میشکند
وقتی چشماش دنبال کسی میگردد
اما پیدایش نمیکند.»
#جمال_ثریا
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
Repost from مجلهٔ شعر و سینمای شاعرانه
جایزه کتاب سال شعر هوا ✅✅✅
معرفی تعدادی از داوران جایزه مستقل کتاب سال شعر هوا 👇👇👇https://www.instagram.com/p/DbUpEW-iKwI/?igsh=MThveXNuanI3OG83OA== - نگاه کن به تموج، به انتشار تن من. - و امتداد مرا تا مساحت تر لیوان پر از سطوح عطش کن... "از مجموعه شعر مسافر" #سهراب_سپهری @Daar_wag #هنررابهدستاهلشبرسانید ✅داروگ مجلهء شعر و سینمای شاعرانه✅
3 166
Repost from مجلهٔ شعر و سینمای شاعرانه
لبخند بزن!
در نیمکرۀ شمالی
اتفاقی بزرگ میافتد
آنگاه ستارۀ قطبی را نشان کن
و بهسمتم بیا
تا لوکوموتیوهای سنگین مسکو
سربهراهی را از یاد ببرند
بر آستانهء نفسهای تو
من
درحال فروپاشیدنم
بیپرواتر از اتحاد جماهیر شوروی
#جواد_گنجعلی
@Javadganjali1
3 166
انگشتش را در دریا تر کرد.
دستش آبی شد.
خوشش آمد.
سراپا برهنه، به دریا زد.
تمام تن آبی شد.
صدا و سکوتش هم آبی شد.
زن آبی!
همه تحسینش کردند
هیچکس اما عاشقش نشد
#یانیس_ریتسوس
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
اگر میخواهی مرا درک کنی
سایهات را نگاه کن.
آنهمه نزدیک توست،
اما هرگز تو را لمس نمیکند.
#جمال_ثریا
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
تمامی روزها یک روزند
تکه تکه
میان شبی بیپایان
شعر و صدای
#شمس_لنگرودی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
هيچ كس اينجا گم نمى شود
آدم ها به همان خونسردى كه آمده اند
چمدانشان را مى بندند
و ناپديد مى شوند
يكى در مه
يكى در غبار
يكى در باران
يكى در باد
و بى رحم ترينشان در برف
#عباس_صفاری
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
Repost from شعروصدای "جواد گنجعلی"
خونم
در مجرای قلب مأیوس تو بود
تو؛ تمام آن توبههایی که شکستم
تمام درهایی که کوبیدم و باز نشدند
تمام کوچههای شلوغی که در آنها گم شدم...
بارانی بودی که چون پنجرهٔ آهن
مرا جوید و خورد
اوهامی خاکستری که در سرم پیچید
و به موها نفوذ کرد
از عشق تو
به آوارگی پناه بردم؛
چون بیماری که از شدت درد
به مرگ پناه میبرد.
#جواد_گنجعلی
از کتاب
بیتفاوتی در نور زرد
نشر نگاه ۱۴۰۰
@javadganjali1
3 166
برای زیستن هنوز بهانه دارم
من هنوز میتوانم
به قلبم که فرسوده است فرمان بدهم
که تو را دوست داشته باشد...
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
#احمدرضا_احمدی
3 166
دست های تو
تصمیمم بود
باید میگرفتم و
دور میشدم...
#شمس_لنگرودی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
تو را چنان دوست دارم که در آغوشم نیستی اما بوی تنت را نفس میکشم.
صدای تو در گوشم زمزمهی زندگیست، حتی وقتی سکوت کردهای…
و چشمهایت… همانجاست که شعرهایم خانه دارند.
-نامه
#پابلو_نرودا
به ماتیلده اوروتیا
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
3 166
تو نمردهای اما تو را از دست دادهام
و این غم انگیزتر از آن است
که مرده باشی
نیستی و کوهستان با من میگرید
نیستی و غم
روی صندلی عقب مینشیند
و مدام از آینه به چشم های من زل میزند....
#جواد_گنجعلی
@Distortedhuman
🌷هنر هشتم؛ آشفتگیهای شاعرانه🌷
