ru
Feedback
| Distorted Human |

| Distorted Human |

Открыть в Telegram

شعر، موسیقی، گاهی هم فیلم دغدغه‌های شاعرانه کانال اول ما https://t.me/Daar_wag

Больше
3 183
Подписчики
-324 часа
+47 дней
+1430 день
Архив постов
"مهم نيست تا کجا فرار کنی. فاصله هيچ چيز را حل نمی‌کند. وقتي توفان تمام شد، يادت نمی‌آيد چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی. حتا در حقيقت مطمئن نيستی توفان واقعا تمام شده باشد. اما يک چيز مسلم است. وقتی از توفان بيرون آمدی ديگر همان آدمی نيستی که قدم به درون توفان گذاشت…" #هاروکی‌_موراکامی کافکادرکرانه @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

درونم هیاهوی هزار درد است بیرون شب است و سکوت و رویای تو رویایی که مرا با خود می‌برد مثل جنگ که می‌برد مثل عشق مثل صاحب کارها هر کدام به شیوه خود اما همه مرده ات را باز می‌گردانند ! #سابیر_هاکا @Daar_wag

شعر «دهان» چیزغریبی کنارآینه مانده است بهت زده شکل دهانی که خواسته ست به فریاد خواب شگفت آوری قدیمی و متلاطم را باز بگوید عجز زبان بستگی ، ولی مانع فریاد شده است کی رسد آن روز و روزگار که فریاد را بشنویم؟ این همه را بشنویم؟ #رضا_براهنی خطاب به پروانه‌ها @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

#نیمامسیحا بعد از تو در سی شب با سی زن خوابیدم و در آغوش هر یک جدا جدا گریستم سر پرسودایی داشت دلم که می‌خواست گاوی مهربان باشد در جلگهٔ سند با دو لکه ابر بر پهلوهاش گاوی مهربان که سرزمین اربابش را به غیرت شخم می‌زند بعد از تو کلاف اندوهم را به هر سو می‌غلتانم مگر چیزی از آن کاسته شود. #جواد_گنجعلی @Daar_wag #هنرررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید ✅داروگ‌ خانهء شعر و سینمای شاعرانه✅

إنّ المغفرة لأصدقاء المرء أصعب من المغفرة لأعدائه ‏- نيتشه إلى لو سالومي ١٨٨٢ برای آدمی، بخشیدن دوستان، دشوارتر از بخشیدن دشمنان است... از: #نیچه به: لو سالومه، ۱۸۸۲ @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

که ما هم‌چنان می‌نویسیم  ‏که ما هم‌چنان در این‌جا مانده‌ایم  ‏مثلِ درخت  ‏که مانده است  ‏مثل گرسنگی  ‏که این‌جا مانده است  ‏مثل سنگ‌ها که مانده‌اند  ‏مثل درد که مانده است  ‏مثلِ زخم ‏مثلِ شعر  ‏مثلِ دوست داشتن  ‏مثلِ پرنده  ‏مثلِ فکر  ‏مثلِ آرزوی آزادی و  ‏مثلِ هر چیز که از ما نشانه‌ای دارد #محمد_مختاری @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

فکر می کنید آدم از چه می میرد؟ از گرسنگی؟ از سیگار؟ ازغصه؟! نه! آدم از بی امیدی می میرد.... از اینکه هر روز صبح چشم هایش را باز کند و نداند چرا...! #فرانسیس_فوردکاپولا

پس از چند ماه دوری دوباره سلام❤️

‏غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود عجب فتادن مرد است در کمند غزال - ‌سعدی حتما گوش بدین ؛ تا مدتی درگیر زیبایی این موزیک باشین... #instrumental #jazz #post_rock

‏«قلم را در مرکب فرو بردم و بر کاغذ آوردم، از آن خون بر صفحه جاری شد. پوستِ کاغذ شکافت؛ خونِ هزار کس در هر سطر می‌جوشید.» ‏#بهرام_بیضایی طومار شیخ شرزین @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

تکه‌های زندگی‌ام را بهم می‌چسبانم اما از لابلای ترک‌هایش هنوز دارد غم می‌چکد. #دیدم_ماداک @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

. خودکشی اشکال مختلفی دارد اما تو دردناکترین‌شان هستی شب‌ها همه‌جور دردی به‌سراغم می‌آید همه‌جور دردی را تاب می‌آورم اضطراب، افسردگی، اما دوست داشتنِ تو نفسم را بریده‌است. #جواد_گنجعلی @Javadganjali1

بلقیس رفته بودی انار بگیری تکه‌هایت برگشت آن‌ها بیروت را رها کردند و غزالی را کشتند چشم‌هایت که بسته شد دریا استعفا داد بلقیس کیفت را که از لای آوارهای بیروت بیرون کشیدند فهمیدم که با رنگین‌کمان زندگی می‌کرده‌ام. #نزار_قبانی @Daar_wag #شعررا‌به‌دست‌اهلش‌برسانید 🌸 داروگ‌ خانهء شعر 🌸

خاکسپاری‌ست، خاکسپاری رویاهای ما. • یوزپلنگانی که با من دویده‌اند؛ #بیژن_نجدی @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

حيث في يدك لا يصل؛ فروع الله ينزل. آخذ هذا المشهد لقد رأيت ذلك مرات عديدة. جایی که تو دستت نمی‌رسد؛ خدا شاخه‌ها را پایین می‌آورد من این صحنه را بارها دیده‌ام... #غادة_السمان @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

لوئیس: این تنها راه نجات ماست، مگه نه؟ پاپیون: آره لوئیس: فکر می‌کنی موفق بشیم؟ پاپیون: مگه فرقی هم می‌کنه؟! 🎬Papillon (1973
لوئیس: این تنها راه نجات ماست، مگه نه؟ پاپیون: آره لوئیس: فکر می‌کنی موفق بشیم؟ پاپیون: مگه فرقی هم می‌کنه؟! 🎬Papillon (1973) @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

من که مرداب شدم، کاش تو دریا بشوی… #مهدی_فرجی @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

سلام بر آنان که ما را ندیده فهمیدند، نخوانده دانستند و نبوسیده دوست داشتند... #جبران_خلیل_جبران @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷

بُردنِ نامت مثل حملِ اسلحه جرم داشت دهان نداشتی اما چشمانت حرف می‌زد تو با گلوله نمردی سربِ داغ زنده‌ترت کرد بعد از تو سعی کر
بُردنِ نامت مثل حملِ اسلحه جرم داشت دهان نداشتی اما چشمانت حرف می‌زد تو با گلوله نمردی سربِ داغ زنده‌ترت کرد بعد از تو سعی کردم بفهمم چگونه یک نفر تیر می‌خورَد اما کشوری از پای درمی‌آید. #جواد_گنجعلی از کتاب #موهبت‌غریب‌وال‌بودن @Javadganjali1

«کار شاقی نکرده‌ام! فقط به زانو درنیامده‌ام فقط تاریکی را از تکلم بیهودگی بازداشته‌ام دشوار نیست؛ شما هم بگویید نور بگویید امید بگویید عشق.» #سیدعلی_صالحی @Distortedhuman 🌷هنر هشتم؛ آشفتگی‌های شاعرانه🌷