آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
Открыть в Telegram
قوی ترین کانال آموزش فیزیک دبیرستان برای دانش آموزان مدیر کانال : @saeid134 09122101875 آدرس ما در اینستاگرام : http://www.instagram.com/namazi.ir _________ برای تهیه جزوات کامل به ایدی زیر پیام بدهید @ng2015 ______________
Больше2 343
Подписчики
Нет данных24 часа
-77 дней
-1630 дней
Архив постов
#مشاوره
#تلنگر
گران ترین چیزی که انسان دارد چیست ؟
ده مورد
@physics_school
#مشاوره
#تلنگر
گران ترین چیزی که انسان دارد چیست ؟
ده مورد
@physics_school
#مشاوره
#تلنگر
گران ترین چیزی که انسان دارد چیست ؟
ده مورد
@physics_school
Repost from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
#الگوی_بیست_فیزیک
#جامع_بیست_فیزیک
#فیزیک۳
#دینامیک
#حرکت_دایره_ای
#فصل۲
فایل جامع برای جمع بندی فصل ۲ فیزیک دوازدهم
شامل سوالات تشریحی خط به خط کتاب و نمونه سوالات امتحانی در سطوح مختلف آموزشی شامل: دانش ، فهميدن، به کار بستن و تحلیل کردن
برای خرید و دریافت پاسخنامه به آی دی زیر در تلگرام پیام بدهید:
@ng2015
قوی ترین کانال فیزیک کشور
@physics_school
Repost from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
🌺 ❁﷽❁ 🌺
🟡 تکنیکهای جدید و بسیار بسیار کاربردی برای تست زدن
تکنیک های تست خوانی.
#تکنیک
مهمترین نکات و تکنیک ها موقع سوالات امتحان نهایی
معرفی دام های آموزشی در صورت و حل سوالات
سوالات شبیه ساز کنکور
شوالات شبیه ساز امتحان نهایی
آموزش حل مسائل به روش مهندسی معکوس
آموزش درک سریع صورت سوال و مراحل طراحی حل آنها
درسنامههای جامع کنکوری همراه نکات بسیار کاربردی
و....
همه و همه در جزوه های خفن
جزوات حرفه ای مهندس سعید نمازی
🌺💐🌸🌼🌹🌷🪸🌺
برترین کانال آموزش فیزیک کشور
زیر نظر مهندس سعید نمازی
@physics_school
برای کلاس خصوصی حرفه ای و تهیه و خرید جزوات فیزیک بی نظیر
با شماره :
09122101875
تماس بگیرید و یا به ایدی زیر پیام بدهید
👇👇👇👇👇👇
@ng2015
Repost from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
#توسان
#موج
#موشن_گرافیک
#کلیپ
جمع بندی سریع نوسان و موج با یکموشن گرافیک جذاب
@physics_school
Repost from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
#الگوی_بیست_فیزیک
#جامع_بیست_فیزیک
#فیزیک۳
#نوسان_موج
فایل جامع برای جمع بندی فصل ۴ فیزیک دوازدهم
شامل سوالات تشریحی خط به خط کتاب و نمونه سوالات امتحانی در سطوح مختلف آموزشی شامل: دانش ، فهميدن، به کار بستن و تحلیل کردن
برای خرید و دریافت پاسخنامه به آی دی زیر در تلگرام پیام بدهید:
@ng2015
قوی ترین کانال فیزیک کشور
@physics_school
#معرفی_کتاب
نگاهی سریع به کتاب «خاستگاههای توتالیتاریسم»
نویسنده: هانا آرنت
موضوع: ریشههای شکلگیری نظامهای توتالیتر در جهان مدرن
مقدمه
کتاب «خاستگاههای توتالیتاریسم» یکی از مهمترین آثار فلسفهی سیاسی قرن بیستم است. هانا آرنت در این کتاب تلاش میکند توضیح دهد چگونه نظامهایی مانند نازیسم و استالینیسم به وجود آمدند و چه شرایط اجتماعی، سیاسی و فکریای باعث رشد آنها شد. این اثر نشان میدهد توتالیتاریسم فقط یک دیکتاتوری ساده نیست، بلکه نوعی سلطهی همهجانبه بر انسان است.
خلاصهی محتوای کتاب
این کتاب سه محور اصلی دارد: یهودستیزی، امپریالیسم و توتالیتاریسم.
آرنت نشان میدهد یهودستیزی مدرن، زمینهی فکری حذف و طرد گروهی از انسانها را فراهم کرد.
امپریالیسم باعث عادیشدن خشونت و سلطه شد و انسانها را به ابزار قدرت تبدیل کرد.
در نهایت، توتالیتاریسم از دل جوامعی پدید آمد که افراد آن دچار تنهایی اجتماعی و بیریشگی بودند.
نظامهای توتالیتر با تبلیغات گسترده، دروغ را جایگزین حقیقت میکنند.
ترس و سرکوب، ابزار اصلی کنترل مردم است.
در این نظامها قانون جای خود را به ارادهی رهبر میدهد.
اردوگاههای کار اجباری نماد نابودی فردیت انسان هستند.
هدف توتالیتاریسم فقط اطاعت ظاهری نیست، بلکه کنترل ذهن و اندیشهی انسان است.
آرنت هشدار میدهد که این خطر همیشه ممکن است دوباره تکرار شود.
مفاهیم کلیدی کتاب
توتالیتاریسم
ایدئولوژی
تبلیغات سیاسی
تودههای منزوی
بیتابعیتی و بیحقوقی انسانها
نابودی فردیت
ترس و خشونت سیستماتیک
نتیجهگیری
کتاب «خاستگاههای توتالیتاریسم» فقط دربارهی گذشته نیست، بلکه هشداری برای آینده است. این اثر نشان میدهد اگر انسانها تفکر انتقادی خود را از دست بدهند و نسبت به حذف حقوق دیگران بیتفاوت شوند، زمینه برای ظهور دوبارهی نظامهای سرکوبگر فراهم میشود. دفاع از کرامت انسانی و آزادی اندیشه، مهمترین راه مقابله با توتالیتاریسم است.
---
چند جملهی طلایی
توتالیتاریسم با نابودی فردیت آغاز میشود.
وقتی حقیقت قربانی سیاست شود، خشونت مشروع جلوه میکند.
جامعهی تنها، آمادهی پذیرش استبداد است.
آزادی اندیشه، دشمن اصلی حکومتهای توتالیتر است.
دفاع از حقوق انسانها، دفاع از آیندهی جامعه است.
#معرفی_کتاب
#موشها_و_آدمها
این رمان معروف اثر جان اشتاینبِک (John Steinbeck) است.
کتاب رمانی کوتاه و تأثیرگذار دربارهی دو کارگر مهاجر به نامهای جرج و لِنی در دوران رکود بزرگ اقتصادی آمریکا. لِنی مردی قوی اما سادهدل است و جرج دوست و مراقب اوست. آنها رویای داشتن تکهای زمین و زندگی مستقل را در سر دارند، اما واقعیت سخت زندگی، فقر، تنهایی و نابرابری اجتماعی مدام این رویا را تهدید میکند.
در رمان «موشها و آدمها» در مزرعه با شخصیتهایی تنها و طردشده مانند کندی، کروکس و همسر کرلی روبهرو میشوند. رؤیا با کمک مالی کندی به واقعیت نزدیک میشود، اما خشونت ناخواستهی لنی باعث نابودی آن میگردد. در پایان، جرج برای نجات لنی از رنج، تصمیمی تراژیک میگیرد و داستان با تنهایی او پایان مییابد. رمان به موضوعاتی چون تنهایی، رؤیا، قدرت و سرنوشت انسانهای فرودست میپردازد.
۱۰ جملهی طلاییِ رمان
1. این رمان نشان میدهد که انسان بدون همراه، آسیبپذیرتر از فقر است.
2. رؤیا در زندگی کارگران مهاجر، وسیلهی بقاست نه لزوماً تحقق.
3. لنی نماد قدرتِ فاقد آگاهی است.
4. جرج نماد مسئولیت اخلاقی در جهانی بیرحم است.
5. تنهایی، بیماری مشترک تمام شخصیتهای داستان است.
6. قدرت اجتماعی از قدرت جسمی تعیینکنندهتر است.
7. تبعیض نژادی و جنسیتی ابزار حفظ سلطهاند.
8. فاجعه زمانی رخ میدهد که نیت خوب با ناآگاهی همراه شود.
9. مرگ لنی پایان یک زندگی نیست، پایان یک رؤیاست.
10. اشتاینبک نشان میدهد رحم گاهی چهرهای تلخ دارد.
تحلیل نمادهای مهم رمان
۱. موشها
نماد: موجودات ضعیف، بیدفاع و قربانی قدرت
موشها نماد انسانهای فرودست جامعهاند؛ موجوداتی کوچک که زیر فشار نیروهای بزرگتر نابود میشوند. همانطور که موشها ناخواسته کشته میشوند، انسانهای سادهی داستان هم قربانی شرایط اجتماعی میگردند.
موشها نشان میدهند که ضعف، نه گناه است و نه انتخاب.
۲. زمین (رؤیای مزرعه)
نماد: آزادی، امنیت و کرامت انسانی
زمین رویای مشترک جرج و لنی است؛ جایی که بتوانند «خودشان» باشند و تحت سلطهی کسی قرار نگیرند. این رؤیا نمایندهی امیدی جمعی است که با واقعیت اجتماعی ناسازگار است.
زمین نماد رؤیای آمریکاییِ دستنیافتنی برای طبقهی کارگر است.
۳. رودخانه
نماد: پناهگاه، چرخهی زندگی و بازگشت سرنوشت
داستان از کنار رودخانه آغاز و در همانجا پایان مییابد. رودخانه نماد آرامش موقت و تکرار تراژدی است؛ گویی سرنوشت تغییرناپذیر است.
رودخانه قاب بستهی سرنوشت انسانهای محروم است.
۴. دستها
نماد: قدرت، خشونت و ناتوانی کنترل
دستهای لنی ابزار قدرت او هستند، اما همان چیزیاند که باعث فاجعه میشوند. دستها نشان میدهند که قدرت بدون آگاهی، ویرانگر است.
دستها نماد فاصلهی میان نیت پاک و نتیجهی فاجعهبارند.
۵. زن کرلی
نماد: تنهایی، سرکوب و جستوجوی دیدهشدن
او نام ندارد، چون هویت مستقل اجتماعی ندارد. نماد زنانی است که در ساختار مردسالار تنها و بیصدا میمانند.
بینامی او نشانهی حذف هویت فردی است.
۶. کروکس
نماد: تبعیض نژادی و انزوای اجباری
کروکس بهخاطر رنگ پوستش جدا زندگی میکند. او نماد انسانهایی است که جامعه از پیش محکومشان کرده است.
تنهایی کروکس، تنهایی تحمیلی است نه انتخابی.
۷. کندی و سگش
نماد: بیمصرفشدن در نظام سرمایهداری
سگ کندی وقتی دیگر کارایی ندارد کشته میشود؛ درست مانند خود کندی که از آیندهاش میترسد.
ارزش انسان در این جامعه برابر با کارایی اوست.
۸. شلیک پایانی
نماد: شفقت تراژیک
مرگ لنی به دست جرج، نماد انتخاب اخلاقی در جهانی غیراخلاقی است؛ جرج میان مرگ با درد و مرگ با آرامش، دومی را انتخاب میکند.
این مرگ، خشونت نیست؛ فداکاری تلخ است.
در جهانی ناعادلانه، حتی رؤیاها هم قربانی میشوند.
Repost from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
#آونگ_بارتون
#تشدید
#فیزیک۳
در آونگ های بارتون اگر طول آونگ وادارنده با طول هر آونگ برابر باشد در آن آونگ تشدید رخ می دهد.
البته تمام آونگ ها به نوسان در می آید ولی بیشترین انرژی به آونگی منتقل میشه که هم طول (هم فاز ) با آونگ وادارنده باشد.
@physics_school
Repost from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
#آونگ
#بارتون
#تشدید
درک پدیده تشدید و همچنین آونگ بارتون مهم هستند و احتمال دارد سوال امتحان نهایی فیزیک ۳ باشد
Repost from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
#آونگ_بارتون
#فیزیک3
#تشدید
فصل سوم
@physics_school
(خدا گر پرده بردارد)
خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
چه شادیها خورَد بر هم چه بازیها شود رسوا
یکی خندد ز آبادی، یکی گرید ز بربادی
یکی از جان کند شادی، یکی از دل کند غوغا
چه کاذبها شود صادق، چه صادقها شود کاذب
چه عابدها شود فاسق، چه فاسقها شود ملّا
چه زشتیها شود رنگین چه تلخیها شود شیرین
چه بالا ها رود پائین، چه سفلی ها شود علیا
«عجب صبری خدا دارد» که پرده بر نمیدارد
وگرنه بر زمین افتد ز جیب محتسب مینا
شبی در کنج تنهایی میان گریه خوابم بُرد
به بزم قدسیان رفتم ولی در عالم رؤیا
درخشان محفلی دیدم چو بزم اختران روشن
محمد(ص) همچو خورشیدی نشسته اندران بالا
روان انبیا با او، علی شیر خدا با او
تمام اولیا با او همه پاک و همه والا
ز خود رفتم درآن محفل تپیدم چون تن بسمل
کَشیدم نالهای از دل، زدم فریاد واویلا
که ای فخر رسل احمد! برون شد رنج ما از حد
دلم دیگر به تنگ آمد ز بازیهای این دنیا
زند غم بر دلم نشتر ندارم صبر تا محشر
بگو با عادل داور بگو با خالق یکتا
چهسان بینم که نمرودی بسوزاند خلیلی را
چهسان بینم که فرعونی بپوشاند یَد بیضا
چهسان بینم که نامردی چراغ انجمن باشد
چهسان بینم جوانمردی بماند بیکس و تنها
چهسان بینم بداندیشی کند تقلید درویشان
چهسان بینم که ابلیسی بپوشد خرقهی تقوا
چهسان بینم که شهبازی به دام عنکبوت افتد
چهسان بینم که خفاشی کند خورشید را اغوا
چه سان بینم که ناپاکی فریبد پاکبازان را
چهسان بینم که انسانی بخواند خوک را مولا
غریب و خانه ویرانم فدایت این تن و جانم
مبادا نقد ایمانم رَود از کف درین سودا
چه شد تأثیر قرآنی چه شد رسم مسلمانی
کجا شد سورهی یاسین کجا شد آیهی طاها؟
به شِکوه چون لبم واشد حکیم غزنه پیدا شد
بگفتا بسته کن دیگر دهان از شکوهی بیجا
«عروس حضرت قرآن نقاب آنگه برلندازد
که دارالملک ایمان را مُجرّد بیند از غوغا»
به این آلوده دامانی به این آشفته سامانی
مزن لاف مسلمانی مکن بیهوده این دعوا
مسلمان مال مسلم را به کام شعله نسپارد
مسلمان خون مسلم را نریزد در شب یلدا
برو خود را مسلمان کن پس از آن فکر قرآن کن
سفر در کشور جان کن که بینی جلوهی معنا
سنایی رفت و پنهان شد مرا رؤیا پریشان شد
خیال از اوج پایان شد فرو افتادم از بالا
نه محفل بود و نه یاران نه غمخوار گنهکاران
ز ابر دیدهام باران، فرو بارید بی پروا
اتاقم نیمهروشن بود کتابی چند با من بود
گشودم گنج حافظ را که یابم گوهر یکتا
یقینم شد که حالم را لسان الغیب میداند
که در تفسیر احوالم بگفت آن شاعر دانا :
«الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکساران ساحلها»
بگفتا حافظ اکنون که کمی از حال میهن گوی
که ما در گوشهی غربت ازو دوریم منزلها
بگفتا خامه خون گرید گر آن احوال بنویسم
به طوفان مانده کشتیها به آتش رفته حاصلها
ز تیغ نامسلمانان ز سنگِ ناجوانمردان
فتاده هر طرف سرها شکسته هر طرف دلها
بگفتم چون کند مردم، بگفتا خود نمیدانی؟
«جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها»
"شادروان رازق فانی"
