PENELOPA
Открыть в Telegram
سرشت حقیقی روح، شکوفایی مستمر است تا حرکت خود را به سوی نواحی عظیم تری از آگاهی شخصی ادامه دهد. .
Больше452
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
-530 дней
Архив постов
452
او مانند تکهای از روحم، همیشه آنجا بود. من ناامیدانه تلاش میکردم انکارش کنم، تلاش میکردم فراموشش کنم، اما هیچکدام از آن جلسههای مشاوره و روانکاوی نتوانست او را از وجودم بیرون بکشد. ما بخشی از همدیگر بودیم.
"به زندگی قسم "
"رنه کارلینو"
در لحظهی وقوع عکسها
"استرادلا" صدو یک ساله و" مارکو رززینی"اهل میلان ،صد و دوساله بودند
و هشتاد سال بود یکدیگر را دوست میداشتند
حتی وقتی مارکو سه سال در جنگ مفقود شد این ارتباط عمیق شکسته نشد.
@MENMETHOD
452
گفت غم رو هم خودت میفهمی و هم بقیه، غصه رو هم فقط خودت میفهمی و اگه سخت توضیحش بدی، شاید بقیه هم بفهمن، اما امان از اندوه، که خودتم نمیفهمیش، چه برسه که بخوای برای کس دیگهای هم توضیحش بدی این اندوه طولانی رو
452
استادمحمدرضاشجریان
نوازنده منصورصارمی
آلبوم همایون مثنوی
شعر عراقی
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
من به جان آمدم، اینک تو چرا مینایی؟
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم به تو میبینم واین نیست عجب
به که بینم؟ که تویی چشم مرا بینایی
پیش ازین گر دگری در دل من میگنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم هیچ کسی میناید
وین عجبتر که تو خود روی بکس ننمایی
گفتی: «از لب بدهم کام عراقی روزی»
وقت آن است که آن وعده وفا فرمایی
بیا که بی تو به جان آمدم زتنهایی
نماند صبرو مرا بیش از این شکیبایی
بیا که جان مرا بی تو نیست برگ حیات
بیا،که چشم مرا بی تو نیست بینایی
زبس که برسر کوی تو.ناله ها کردم
بسوخت برمن مسکین دل تماشایی
زچهره پرده برانداز،تا سرندازی
روان فشاندبر روی تو زشیدایی
452
بهجان دلبرم کز هر دو عالم
خدای من
تمنایدیگر جز دلبرم نیست
آرام جانم سرو روانم
من بیتو نمانم
بیا ای نازنین
بیا ای مه جبین دردت بهجانم
ازغم عشقت دل شیدا شکست
شیشه می در شب یلدا شکست
ازبسکه زدم ریگ بیابان بهکف
خار مغیلان همه در پا شکست
ازغم عشقت دل شیدا شکست
