رود سوخته
Открыть в Telegram
311
Подписчики
-324 часа
-37 дней
-2030 дней
Архив постов
310
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آنچنان مات،که یک دم مژه بر هم نزنی؟
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو،به قدر مژه بر هم زدنی
310
گر تو گرفتارم کنی، من با گرفتاری خوشم
گر خوار چون خارم کنی، ای گل بدان خواری خوشم
زان لب اگر کامم دهی، یا آنکه دشنامم دهی
با این خوشم، با آن خوشم، با هر چه خوش داری خوشم
310
وای بدترین حس دنیا:
اون داره با یکی دیگه حرف میزنه و قطعا نیازی به من نداره و نبود من براش مهم نیست
