ru
Feedback
ضلع سوم

ضلع سوم

Открыть в Telegram

مُعَلَقْ! زن‌زندگی‌آزادی، تا ابد - در ‌ِپشتی: @TheThirdSidbot

Больше
Иран145 851Категория не указана
229
Подписчики
Нет данных24 часа
-37 дней
-2430 дней
Архив постов
روزگذرِ شماره‌ی بیست‌ویک نمی‌دانم چرا؛ هر بار که سعی می‌کنم کمی به خودم بیایم و حالم اندکی بهتر شود، اتفاقی می‌افتد که زمان و زمینم را به هم می‌ریزد. شب تا صبح اشک می‌ریزم. شب تا صبح سقف را نگاه می‌کنم و خوابم نمی‌برد. تا صبح روی تخت غلط می‌زنم. با غذایم بازی می‌کنم و چیزی از گلویم پایین نمی‌رود. چندین روز است که با فکرِ بچه ‌های ایران، که یکی‌یکی در صفِ اعدام ایستاده‌اند، خواب و خوراک ندارم. نمی‌دانم چه بگویم. نمی‌دانم چه بنویسم.

محبوبِ من؛ هیچ‌کدامِ ما دیگر به گذشته برنمی‌گردیم. می‌دانم زندگی، گاهی بی‌رحم‌تر از آن است که بتوان با آن کنار آمد؛ و می‌دانم اینجا، از هر جای دیگری، تنگ‌تر و تاریک‌تر است. اُمیدوارم جایی را پیدا کنی که آسمانش واقعاً آبی باشد، دشت‌هایش سبزِ سبز، پرنده‌هایش آوازِ آزادی بخوانند، و سروهایش آن‌قدر بلند باشند که هیچ دستی به قامتشان نرسد.

و زندگی هایمان هر روز بیشتر از دیروز بی معنا تر می‌شود.

به دنبالِ جایی‌ام؛ جایی که آسمانش واقعاً آبی باشد. دشت‌هایش سبز، سروهایش آزاد، و بلبلانش آوازخوان. من در این غم، در این دلتنگی در پی وطنی میگردم که بیاید و بگیرد جای ایرانم را پس چه گفتند؟ بمان و پس بگیر چه را؟ چیزی مگر مانده؟ از وطنی بیزارم که راست‌گویانش بر دارند، و فاسدانش بر تخت اینجا کجاست؟

Repost from YUNG
YUNG - بیکران (immense) ft. Roja.mp313.90 MB

چند بارِ دیگر باید شب را با حسِ بی‌پناهی و درماندگی سر کنیم و صبح را با بارِ سنگینِ عذابِ وجدانی مطلق، که هیچ سهمی در آن نداریم، چشم باز کنیم؟

هیچ‌چیز طبیعی نیست. هر روز، همه‌چیز از روز قبل بدتر می‌شود. چه می‌شود کرد، جز گریه‌هایی که بند نمی‌آیند؟ جز خواب‌هایی که ثانیه‌به‌ثانیه خونین‌تر می‌شوند؟ چگونه می‌شود معمولی بود؟ چگونه می‌شود وانمود کرد همه‌چیز آرام و زیباست، وقتی نه آرامشی مانده و نه زیبایی‌ای؟ وقتی این ماشینِ خون‌خوارِ جمهوریِ ننگینِ اسلامی، بی‌وقفه و هر روز، نوجوانان و جوانانِ بی‌گناه را یکی‌یکی به خاک می‌اندازد و انگار هنوز هم سیر نشده است، چه باید کرد؟ دروغ گفتند که همه‌جا آسمان آبی است. اینجا آسمان قرمز است.

هیچ‌چیز دیگر طبیعی نیست. هر روز، همه‌چیز از روز قبل بدتر می‌شود. چه می‌شود کرد، جز گریه‌هایی که بند نمی‌آیند؟ جز خواب‌هایی که ثانیه‌به‌ثانیه خونین‌تر می‌شوند؟ چگونه می‌شود معمولی بود؟ چگونه می‌شود وانمود کرد همه‌چیز آرام و زیباست، وقتی نه آرامشی مانده و نه زیبایی‌ای؟ وقتی این ماشینِ خون‌خوارِ جمهوریِ ننگینِ اسلامی، بی‌وقفه و هر روز، نوجوانان و جوانانِ بی‌گناه را یکی‌یکی به خاک می‌اندازد و انگار هنوز هم سیر نشده است، چه باید کرد؟ دروغ گفتند که همه‌جا آسمان آبی است. اینجا آسمان قرمز است.

photo content

از فاصله‌ها می‌ترسم. از روزهایی که بی‌رحمانه‌تر از دیروز می‌گذرند؛ از زمانی که دیگر راه نمی‌رود؛ می‌دَود! از خودم که هرچه زمان جلوتر می‌رود، ساکت‌تر و ساکِنْ تر می‌شوم. و از این دنیای لعنتی که هر روز بزرگ‌تر می‌شود؛ آن‌قدر بزرگ که آدم‌ها را از هم می‌بلعد. از فاصله‌هایی که هر روز بیشتر می‌شوند، می‌ترسم.

روزگذرِ شماره‌ی بیست‌ویک بیست‌ویک عددِ مورد علاقه‌ی من است. نمی‌دانم چرا، اما حس می‌کنم عددِ ساختارشکنی است بگذریم؛ این چند روز، زندگی به معمولی‌ترین حالتِ ممکنش دارد سپری می‌شود؛ اما فرقش این است که زیادی ساکت است. همه‌چیز در ساکت‌ترین حالتِ ممکن است. خیلی، خیلی، خیلی ساکت. عصرها سری به کتابخانه می‌زنم و کمی سعی می‌کنم جزوه‌ی آناتومی کوفتی را ورق بزنم. گاهی از وسطش در می‌روم، با بچه‌ها در کوچه سیگاری روشن می‌کنیم و گه‌گاهی هم یواشکی با موبایلم پوکر بازی می‌کنم. مهم این است که به هر بهانه‌ای از خانه بیرون بزنم وگرنه دیوانه می‌شدم! هنوز با نبودنِ او کنار نیامده‌ام. گاهی می‌خواهم بروم خانه‌اش، به او زنگ بزنم، با هم برویم قدمی بزنیم؛ یکهو یادم می‌آید که او حالا یک قاره‌ی دیگر است و من یک قاره‌ی دیگر. می‌دانم چند روزی است که این چنل را پر کرده‌ام از او و از تنفرم نسبت به فاصله‌ها. بله، برایم باورش سخت است. دلم می‌خواهد هرجور که شده این اتفاقی را که افتاده برهم بزنم و این آبِ ریخته را جمع کنم؛ اما نمی‌شود. او چند باری زنگ زده و چند باری هم ویدیوکال گرفته است. حرف می‌زنیم، می‌خندیم، از روزمان می‌گوییم؛ اما من این دوری را دوست ندارم و ازش بیزارم.

💐🙏🔪

Repost from N/a
دوستان گرامی و همراهان جان! که با دانیال در ارتباطید و دوست مشترک هستید عاجزانه ازتون تمناً میکنم سر به سرش نزارید. هرچی گفت: بگید باشه، تو درست میگی. روزای جالبی رو داره سپری نمیکنه. 💐🙏

photo content
+1

photo content
+1

photo content
+1

همه دارن از کارای امروزشون می‌گن؛ فقط منم که خیلی وقته هیچ کاری نکردم؟

Zaar Mizanam.mp311.40 MB

من ۱/۱/۱، ۲/۲/۲، ۳/۳/۳ و ۴/۴/۴ هیچ کاری نکردم؛ حالا امروز بیام چیکار کنم؟

برکفه‌ی ترازویی نشسته‌ام بی‌وزن، چه هیاهویی است در اطراف! - عباس کیارستمی