blue hour !!
Открыть в Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
958
Подписчики
-124 часа
+167 дней
+10830 дней
Архив постов
دروووود بلاخره چپتر جدیددددد
وای میترسم واقعا میخوام جیغ بزنم قبل از خوندن.
از همین خط اول بزارید برای استرس و ترس پرث بمیررررم فکر اینکه کسی که عاشقشی رو اینجوری بفرستی وسط جنگل هم منو میکشه😭
وای واییییی این مهارتای پرث و جنگیدنش و اینا خیلی🛐
ولی از طرف دیگه انقدر استرس دارم که نمیتونم روی جذابیتش تمرکز کنم😭
بیشرفاااااا چیکار پرث کردییییین میکشمتوننننننن مگه قرار نبود بلایی سرش نیاریددددددد وای بچه😭😭😭😭😭😭
گفت تاتا بعد بیهوش شد😭😭😭
وای همه توانشو گذاشت که از تاتا محافظت کنه کسی که قصد داشت وارث پونگساپاک رو بکشه:)))))))
نگار باید بگم که توی توصیف و نوشتن یک صحنه انقدر اکشن و خب طولانی تر از پارتای دیگه فوقالعادههههههه بودی واقعا تصویر سازی عالی بود و توصیفا درست و عالی واقعا انگار خودم اونجا وایساده بودم
رسیدیم به پارت سانتا....دووم نمیارم😭😭
وای بچم داره به زور فرار میکنه
نمیدونم چرا اشک تو چشمام جمع شد وقتی پرث و صدا زد
پاش درد میکنه، بارون راه رفتن و سخت میکنه، شاخه ها مزاحمن
پسر نقاش من چرا اینجا گیر افتادی اخه؟
پرث... کجایی؟خیلی سادست واقعا خیلی جملهی ساده ایه ولی الان با خوندنش قلبم فشرده شد اینکه پرث میدونه سانتا منتظرشه و کاری از دستش بر نمیاد قلبم و پاره میکنه و از این طرف سانتایی که منتظره تا پرث پیداش کنه و امیدش فقط معشوقشه دیگه آخرشه وای
پرث بهش یاد داده بود چطور نشونه بگیره اما هیچکس بهش یاد نداده بود چطور باید به یک انسان شلیک کنه و حالا که گرمای دست حمایتگر محافظش رو احساس نمیکرد، انگار نمیتونست ماشه رو بکشه.من میمیرم ولی این جمله هیچوقت نه از ذهنم پاک میشه نه دردش کم میشه میکشمتتتتت بچمو گرفتتتتتتت وایییییی بمیرم برااااات پسر قشنگم وای بگردم که نتونستی حتی به پاشون شلیک کنی وای پرث زندتون نمیزاره میمیرید بیشرفاااااا
-دلت برای پاپا تنگ شده بود؟ +یکی دیگه هم اینجا دلش تنگ شده.😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 این احتمالا خوشگلترین دیالوگ این چپتر باشه که از ذوق براش گریه میکنم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 اوکی بوسه جدا به تاج لب و خرید کروسان مورد علاقه و تعظیم به دوست پسر و گربشون منو کشتتتتتتت وای دارم از استرس سانتا میمیرم ولی نیشم تا بناگوش برای قند و عسل بودن این دوتا دوست پسر خوشگل بازه😭✨ بمیرم برات پوند چقدر این تماس وحشتناکه اینکه ندونی چیشده و سعی کنی آروم باشی تا به بیمارستان برسی وای پوند هم بفهمه سانتا رو گرفتن شهر و آتیش میزنه با پرث که پیداش کنن قلبم سنگین شده تا همینجا هم خب مرسی آئو که لو دادی یچیزی بین محافظ و وارث پونگساپاک هست. عالی شد. میدونستم قراره لو بدی ولی امیدوار بودم فعلا لو ندی مردک جذاب میشه سانتا رو اذیت نکنی؟ لطفا؟ ویلیام ویلیام ویلیام الان بابت این که انقدر داداشت رو دوست داری احساساتی میشم و کتکت میزنم چون هنوز قضیه است یادمه ولی خب توام خیلی گناه داری آخه😭
دلش بخواد اون پسر رو تا سر حد مرگ شکنجه بده و گردنش رو ز یر پاهاش بشکنهدلت میخواد داداشت لقب برادر کش بگیره؟ ببخشید چه مایع ناآشنایی داد به ویلیام؟ مایع از کجا اومد؟ شوخیتون گرفته؟ زهر؟! بلاخره فهمید پدر است فوت شده... ویلیام ما میدونیم نات پیداش میکنه و توام میری پیشش ولی سوال اینجاست چی قراره بگی آخه؟:) پسرمو بستننننن با طناب بستنش داره درد میکشه😭😭😭 میدونم که از اول سینرز خودمو برای همچیز آماده کردم ولی دلیل نمیشه وقتی بهش میرسیم خودمو نکشم رفتم و قسمتی که آئو خودشو به عنوان ولنتاین معرفی کرد توی چپتر قبل و دوباره خوندم و همون بار قبل هم با خودم گفتم نه نگار نیازی نمیبینه چیزی رو بگه که ربطی به داستان نداره و ولنتاین کی میتونه باشه اما واقعا انتظار نداشتم آئو باشه! جدا بهش فکر نکردم و واو هربار بیشتر عاشق قلمت و داستان میشم ببخشید یک لحظه اینجا چه اتفاقی داره میوفته. وای شوخیت گرفتههههههههه؟ لعنتی من عاشق این کاپل روانی شدممممم مافیا و هنرمند آره؟ وای عاشقشم درسته نگران سانتام ولی خب نمیشه از این کاپل جذاب گذشتتتتت یجوری آئو عصبانی بود که به عصرونه با دوست پسرش برسه من فکر کردم ملکه فقط میدونه آئو چیکارا میکنه ولی خب مثل اینکه خودشم تو بازیه🫦 ببخشید یکم اون بخش کاپلِ ردفلگ و بلک فلگ پسندمش فعال شد و دارم نمیتونم خب همینقدر بس بود. چه داستانی؟؟؟ چه هنری؟؟؟ برو عقب آئو!!!! بچم و اذیت نکنننننن وای بمیرررررم مگه قرار نبود کاریش نکنههههههه وایییییی نکنه میخواد بکشتش وای داره درد میکشه با اینحال بیشتر از خودش نگران پرثه بمیرم برات انقدر عاشقی😭 ولی واقعا مگه قرار نبود کاری نکنه تا پرث بیاد؟ نکنه ویلیام و گول زد که خودش سانتا رو کنار بزنه؟ به هرحال دشمنه پوند خودش داغونه که سانتا نیست و همچین بلایی سر پرث آوردن ولی باز داره سعی میکنه خودشو جمع کنه پرث انقدر نگران سانتاعه حتی متوجه نیست چقدر درد داره:))))) ادامه👇🏻😭
😭😭 من هم توی افسردگی بعد از نوشتنش هستم و راستش شروع چپتر بعدی دوباره سانتاست دیگه دارم عقلم رو از دست میدم.
پوند و پووین و بقیه هستن اما میدونید هرکسی زندگی خودش رو ولی زندگیِ پرث، سانتاست.
میدونی ذهنم رفت سمت چی؟ سانتا فقط مادرش رو داشت و حالا که مادرش رو هم نداره، احتمالا تنها کسی که بهش اینقدررررر اهمیت میده پرث باشه.
Your love is scaring me
No one has ever cared for me
As much as you do
Ooh, yeah, I need you here, oh
آره فعلا دیداری از نزدیک در کار نیست:(( حداقل تا آخر فصل اول که اینطوره، بقیهش رو نمیدانم.
وای پوینتش همینه =)))) اینکه خیلی بد جدا شدن و است واقعا زمان زیادی نیاز داره که بتونه از اون صحنهها مووآن کنه، اگر اصلا بتونه!
بدبختیهای پوندپووین زین پس واقعا در حد این چپترهایی که الان داریم میخونیم نیست😭 خوشبختانه؟ بدبختیهاشون بیشتر شباهت به مشکلات زندگی مشترک داره چون خب در شرف ازدواج هستن
متشکرممم😭😭
آره بچهها سینرز یک حالتی داره که اگه مثلا جزئیات رو اسپویل بشید، چیزی از تنش داستان براتون کم نمیکنه، قسمتهای اصلی مثل چپتر ۱۵ یا اینها خب مهمتر هستن و ممکنه اسپویل شدن تأثیر بذاره روی هیجانانگیز بودنش اما اینها خیلی ریز هستن:(
:))))) این با اینکه برای شما سخت بوده احتمالا اما برای من مثل تعریف بود و واقعا ممنونم
𝖨 𝖽𝗂𝖽𝗇'𝗍 𝗄𝗇𝗈𝗐 𝗐𝖾'𝖽 𝗀𝖾𝗍 𝗌𝗈 𝖿𝖺𝗋
𝖠𝗇𝖽 𝗂𝗍'𝗌 𝗈𝗇𝗅𝗒 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗍𝖺𝗋𝗍
𝖡𝖺𝖻𝗒, 𝗒𝗈𝗎 𝗀𝗈𝗍 𝗆𝖾 𝗐𝗈𝗋𝗋𝗂𝖾𝖽
پرث تاتا؟
