ar
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

الذهاب إلى القناة على Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
803
المشتركون
+724 ساعات
+197 أيام
+1930 أيام
أرشيف المشاركات
=))))) بچه‌ها نگفته بودید اینقدر مثلث عشقی دوست دارید‌ها من نمی‌دونستم! جدی فکر می‌کردم اگه کسی بپره وسط رابطه‌شون قراره بدتون بیاد😭 خوشحالم که منتظرش هستید و تلاشم رو می‌کنم ناامید نشید!

😭😭😭😭 اتفاقی که مراسم ازدواج رو خراب کنه نه خوشبختانه اما خب... سینرزه دیگه =) همین؟ من حتی باورم نمی‌شه از پووینی که داد زد سر پوند و بهش گفت اراذل اوباش به اینجا رسیدیم...

عاطفه پیشنهاد داد که است رو باهاش مزدوج کنم، شاید باید بهش فکر کنم جدی ویلیام لیاقت نداره

آه... واقعا کاش حداقل یک سیلی می‌زد بهش دلم خنک می‌شد اما به قول خودت دل است واقعا از هر حس بدی خالیه... بچه خیلی بی‌گناه و مظلومه

:))))) وای گریه‌های است... آخه می‌دونید است واقعا حتی گریه‌هاش هم با بقیه فرق داره؟ نمی‌دونم یک جور خاصی دل خودم رو هم می‌سوزونه

درود بر شما🙂‍↕️ امیدوارم کارهات رو با موفقیت تموم کرده باشی~

سلااام من در حالی که انبوهی از کارام مونده اومدم نظر این چپتر رو بنویسم >< خببب اول از همه ویلیام است که الهی ویلیام سکته کنه تیر بخوره غش بکنه ولی یک خط روی است نیوفته بی سر و ته با اون بابای بی‌سر و ته ترش که معلوم نیست دارن چیکار میکنن. است گررررررریه کرد گررررریهههههه امیدوارم فقط ویلیام تاوانش رو پس بده تا دل هممون خنک شه =)))
ویلیام، پسری که فهمیده بود تمام این مدت بخش بزرگی از زندگیش رو ازش پنهان کرده، هربار که چشم هاش رو می‌بست، هنوز هم با اسلحه‌ای توی دستش روبه‌روش قرار داشت.
ویلیام کسی بود که است فکر می‌کرد یه انسان و فرد عادیه، بهش اعتماد کرده بود دیوارهای دورش رو آورده بود پایین... واقعا داشتم باهاش اشک میریختم خیلی زیاد😭
کاش هیچوقت نجاتت نداده بودم. بی‌اختیار جمله‌ای که بهش فکر کرده بود رو به زبون آورد و به سرعت از گفتنش احساس پشیمونی کرد.
نمیدونم کسی به این تیکه توجه کرد یا نه "احساس پشیمونی"... یعنی است باز هم نجاتش می‌داد یعنی واقعا دوسش داشت. اینقدر که قلب این بشر مهربون و پاکه میخوام برش دارم ببرم یه جای دور بدون ویلیام =(
آخرین کسی که باید نگرانم باشه، تویی، ویلیام
است دو روز پیش هیچوقت این رو نمی‌گفت =)))) ویلیام لعنت به خودت و کارت و پدرت
امیدی که از زمان خروج از عمارت بهش چنگ زده بود، همونجا، بین انگشت‌های یخ‌زده‌ی پدرش فرو ریخت. دست‌هاش چنان محکم به دست پدرش چنگ زدن که بند انگشت‌های خودش سفید شد
من داشتم ا.ش.ک می‌ریختممم به پههههنای صورتممممم😭😭😭😭😭😭😭 حق است این نیست است رو از این فیکشن بیارید بیرون نذارید تنهای تنها اونجا گیر کنه این بلا نباید سرش بیاددد
است توی کابوس ابدی از دست دادن پدرش گیر افتاده بود.
:)))))))))))))))))))))))))))))) ناراحتم. زیاد. بین این ناراحتی پوند ناراویت بزرگگگ میخواد خواستگاری کنه😭😭😭 خیلی خوشحالم ولی یه احساسی بهم میگه یه اتفاقی انتظارمون رو می‌کشه و قرار نیست شاد بمونیم.. (چون سینرزه) و ازدواج بعد این همه دوری =)) انگار همین دیروز بود که بعد از یکسال دیده بودن همو و حالا ازدواج😭 پرث‌سانتا هم که =) من الان به شدت منتظر اون ضلع سوم مثلث هستم و هرچی فکر می‌کنم نمیتونم حدسم رو برای اینکه کی هست ایشون ذکر کنم. واسه‌ی حدس داداش ویلیام ضربه‌ی بدی خوردم فقط میشینم و بحث ها رو نگاه میکنم. Keep going ❤️
در رو قفل نمیکنم
ای پسره‌ی وزه خودت هم میدونی چه دیوایی هستی حالا میخوای بکنیش توی چشممون😔😔😔 اوکی در آخر باید بگم که خسته نباشی =) بین این همه کار قطعا نوشتن واقعا واقعا سخته و تو همیشه سوپرایزمون میکنی. خدا قوت ادامه بدهههه💕

۵ دقیقه رست.

مچ دستم ساعت آبی رو ترک کرد.

قربون شما برم ممنون از خودت که سینرز می‌خونی و نظر می‌دی🙂‍↕️

:))))) آره است واقعا خواب طولانی نیازمنده... و دقیقا همینه، فصل اول کلا پیش‌زمینه‌ست اصل داستان از فصل دوم شروع می‌شه مخصوصا بخش اصلی مافیایی ماجرا؟ تا الان همه‌چی توی سینرز جوک بوده بخندید و رد بشید

بله، قطعا.

=))))) هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم یک روزی اینجای سینرز باشیم اما هستیم وااای

:) آره اما فکر کنم وقتی پای سانتا وسط باشه، ارزشش رو داره، نه؟

وای دیدییییی😂😂😂😂😂😂

د ق ی ق ا. و تنها راه نجات برای هونگ الان اینه که دهن باز کنه، به نات بگه دوستش داره، بهش بگه چه اتفاقی واقعا افتاده، این مردهایی که اذیتش می‌کنن کی هستن، بگه جاکراپاتر چیکار کرده و اجازه بده نات حداقل ۵۰ درصد ماجرا رو حل کنه اما سؤال اینجاست که آیا نات موفق می‌شه اعتماد هونگ رو در این حد به دست بیاره؟

آره، همین که قولش رو زیر پا نذاشت و واقعا هرروز برای دیدن هونگ رفت هم خودش پیشرفت خوبی بود؟ ولی درباره کشتن جاکراپاتر باید ناامیدت کنم، این مرد مردنی نیست

به‌نظرم برای نات فقط دعا کنید.

و این ۴ هفته دقیقا برای هونگ الان این‌شکلیه. "۴ هفته فرصت داری بهم نشون بدی لایق اینکه عاشقت بمونم هستی وگرنه از این عشق دست می‌کشم و می‌رم."