ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

می‌خواهم زنده بمانم

می‌خواهم زنده بمانم

Открыть в Telegram

روزمرگی‌های یک ج‌ن‌گ‌جوی تنها و مغلوب‌. 🦋🍂🪷🪴🐋🥑🪐🌙🌧🌂🌊🪶🎧📚 http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
603
Подписчики
+224 часа
+177 дней
+5030 дней
Архив постов
شاگردها و اولیای پارسالم یکی یکی دارن بهم پیام می‌دن و این خیلی کیوت و دل‌گرم کننده است برام.

روز اول مدرسه: با ذوق پوشیدم و رفتم مدرسه، همه آروم، همه خوش اخلاق، همه ناز. دیشب هرطور شد براشون گیفت آماده کردم که بهشون بدم. این روزا حس می‌کنم بین هوا و زمین معلقم و مدام خاطرات و تروماهای سالِ اولم جسم و روحم رو کنترل می‌‌کنه. مثل امروز که همه شوقم تحلیل رفت... ذوب شدم، مردم، سعی کردم به روی خودم نیارم. برعکس اول صبح، خود امروزمو دوستش نداشتم. یک نفر رفتم مدرسه و هزارنفر برگشتم، تنها، مضطرب، نزار، بی‌پناه، آواره، افگار، مفلوک، درمانده و... هر واژه‌ای که میشه فکرشو کرد... همکارام یکی یکی می‌اومدن می‌گفتن: دخترم کلاس شماست، فلانی!! و منی که اسم خودم رو هم یادم نمی‌اومد. دلم می‌خواست زمین دهن باز می‌کرد و قورتم می‌داد‌. با خودم می‌گفتم: اصلا پی چی اومدم اینجا، گیرم اومدم، کوچ تا چند مگر می‌شود از خویش گریخت؟! ولی بی‌انصافی نمی‌کنم. می‌دونم مقصر خیلی‌اش من نبودم، تنها مشکل من اینه که نمی‌دونم با این میزان ابهام چی‌کار باید بکنم؟ وقتی همه‌چیز بهم می‌ریزه و یه تنه باید همه رو پیش ببرم، فلج می‌شم. دلم می‌خواد پناه ببرم به کسی، چیزی... سردرگمم، ترسیدم، وحشت کردم، خسته‌ام، ولی خودمو جمع می‌کنم. انجامش می‌دم، درست همونطور که هستم و می‌خوام.

سلام دوست های جانم. امیدوارم که خوب باشید. اگر تو شیراز خوابگاه خوب می‌شناسید ممنون می‌شم برام توی ناشناس بفرستید. http://t.me/BluChtBot?start=63a7aa03badbaa8c8d41

نمی دونم چرا اینا باید پرایوت شیر بشن. در هر حال به هر نیتی پرایوت شیر می‌کنی نوش جانت باشه.☺️

کارمند‌های اداره جوری تحویلم گرفتن و اومدنم رو تبریک گفتن انگار عضو تازه متولد شده‌ی خانواده‌ بودم‌. حالا تهران فقط تروما بود برام.

تا ابد قلبم برای گویش قشنگ شیرازیه. انقدر که لطیف و با مصماست.

می‌ترسم، هنوز می‌ترسم... همکارم دیروز بهم گفت: ما پارتیمون همیشه فقط خدا بوده و راست هم گفته. من به امید تو این تن بی جونو بلند کردم، می ترسم باز بزرگتر از اونی که هست ببینمش، چون دیگه جونِ فرو ریختن ندارم. تو خودت دیدی که من چقدر هر بار از هم گسستم و سرپا ایستادم. تو لغزش زندگی‌ام رو رو لبه‌ی مرگ دیدی. هر سری که کنارش می‌زنم این امید رو، باره زنده‌اش می‌کنی. از یه جایی این من نبودم که ادامه می‌داد، تو بودی، پس حالا که دو قدم به مقصد مونده، نذار این امید بمیره.

01 - Ebi - Pooste Shir.mp37.13 MB

عزیزم، آیا برایت پیش آمده که از ابراز شادی یا حداقل دمی نفسِ راحت هراس در دلت بی‌افتد که مبادا صدای خنده‌‌ات به گوشِ تاریکی برسد و تو را از آنچه در پی‌اش به جان کندن دویدی دور نگه‌دارد؟
[دست‌نویس‌های من، دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵]

بزرگسالی یعنی عوضِ بازی‌کردن با اسباب‌بازی‌ها، با واقعیت‌ها بازی‌بازی کنی تا بگذره.

photo content
+1

و چشمانش جولانگاه غم های بیشمارش بودند.

تجربه بهم ثابت کرد که هیچ روزمبادایی وجود نداره که خوشی‌ها و شادی‌هات رو نگه‌داری تا وقتِ رسیدنِ اون روز سختی‌هات رو باهاش بشوری و ببری. روز مبادا همین الانه، همین حالاست. با نهایت وجودت ازش لذت ببر.

چگونه می‌توان در چشم‌های پر حسرت کودکی نگریست و گفت که هستی‌ات در گرو نیستی تواست. پس آنچنان که جهان، تو را به نیستی خواهم رسانید؟!

آره اِبی عزیز! گریه‌امون هیچ...خنده امون هیچ....باخته و بدنده‌امون هم هیچ، شما یه آغوش برات باقی مونده‌ بود، ولی برای ما همون هم هیچ...

Ebi-Khaali-320.mp311.98 MB

از زندگی با مردم، از حرف زدن عاجزم. کاملا در خود فرو رفته‌ام، به خودم فکر می‌کنم. چیزی ندارم به کسی بگویم؛ هرگز، به هیچ‌‌کس.
کافکا

در درونِ ما چیز بی‌نامی هست، ما همان چیزیم.
[کوری، ژوزه ساراماگو، مهدی غبرائی]

تا ابد روحم متعلق به این صدا تو دلِ جنگله.