Anliliy
Открыть в Telegram
زادهی خاک و خورشـید 🌞 دانشجو مهندسی هوافضا «و سرانجام روزی نهالی که ریشه در خاک داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ personal: t.me/+9ZOUZ6MQHlBjNWQ0
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 109
Подписчики
Нет данных24 часа
-87 дней
+5430 дней
Архив постов
1 109
درست میگید. در عربی و فارسی به این شکل دراومده. اما حالا که از این موسا و اون موسی گفتیم، بذارید بی طرف باشم و اینم بگم.
1 109
در این باره، اشکانیان از سال ۲۴۷ پیش از میلاد روی کار اومدن. اما پیش از این هم یونان دورههای مهم هندسی، ارکائیک و کلاسیک رو پشت سر گذاشته بود و به سختی میشه گفت فاقد فرهنگ و هنر بوده.
1 109
نیز یونان تا پیش از روی کار آمدن اشکانیان در سال ۱ اشکانی برابر با ۳۲۳پ.م فاقد هنر و فرهنگ بوده.
1 109
درود روز شما هم خوش. من دربارهی چیزی که گفتین مطلب مستندی ندیده و نخوندم، برای همین نمیدونم چنین که میفرمایید بوده یا نه؛ اگر باشه که جالبه
1 109
درود بر شما بانو روز خوش؛ این نام موسا
ریشه یونانی نداره بلکه ریشهاش ایرانی و
برگرفته از نامهای دیگر مهر مسیحا هست.
1 109
از همین کلمه، واژهی «موزیک» music و «موزه» museum هم مشتق شدن. ریشه اصلی خود موز اما برمیگرده عقبتر از یونانی، در خانوادهی هندواروپایی، به بن men- که به معنای فکر کردن یا ذهن بوده. در پارسی هم منش رو داریم از این بن. و کلماتی مثل وهومن که با معنای منش پاک ازش مشتق شدن.
1 109
موزها نُه الهه بودن، دختران زئوس، پادشاه خدایان) و منموسینه، الههی حافظه. هر کدوم از این نُه الهه، الهامبخش یه شاخهی خاص از هنر و دانش بودن:
کالیوپه: شعر حماسی / کلیو: تاریخ / اراتو: شعر عاشقانه / اوترپه: موسیقی / ملپومنه: تراژدی. / پولیهیمنیا: سرودهای مقدس. / ترپسیخوره: رقص. / تالیا: کمدی. / اورانیا: نجوم.باور یونانیان این بود که هر شاعر، نوازنده یا هنرمندی، الهامش رو از یکی از این الههها میگیره؛ برای همین خیلی از حماسههای یونانی مثل ایلیاد و ادیسهی هومر با «فراخواندن موز» شروع میشن؛ شاعر از الهه میخواد بهش الهام بده تا داستان رو درست روایت کنه.
1 109
نه بچهها جون، موسا در جایگاه نام یه شخص از یه ریشهی یونانی میاد. و چون امپراتوری روم فرهنگ و زبان یونانی رو به خودش جذب کرده بود، وارد لاتین هم شد. موسا درواقع شکل مفرد واژه muses یا موزها/موسها در یونانیه.
1 109
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل اشکانیان
بخش سیویک: موسا؛ کنیزِ رومی که ملکهی ایران شد.با فصل اشکانیان، یه دورهی تازه شروع میشه؛ دورهای که برخلاف هخامنشیان و حتی سلوکیان، آرشیو اداری غنی نداره و بیشتر مجبوریم به سکهها، کتیبههای پراکنده و منابع یونانی-رومی تکیه کنیم. اما همین کمبود سند، داستان اولین زنی که این فصل رو باهاش شروع میکنیم، حتی عجیبتر جلوه میده؛ چون با وجود همین کمبود منابع، موسا اونقدر مهم بود که هم تو منابع رومی، هم روی سکههای رسمی امپراتوری اشکانی حضور داره.
از بردگی تا بستر شاه 🎁
موسا یه دختر بردهی ایتالیایی بود. حدود سال ۲۰ پیش از میلاد، آگوستوس امپراتور روم، با فرهاد چهارم پادشاه اشکانی، توافقی امضا کرد که طبقش پرچمهای نظامی رومی که تو نبرد کارهه به دست پارتیان افتاده بودن، پس داده بشن و اسرای رومی هم آزاد بشن. آگوستوس علاوه بر این توافق، موسا رو هم بهعنوان هدیه به فرهاد چهارم داد. فرهاد چهارم که از قبل چند همسر و فرزند داشت، بهسرعت شیفتهی موسا شد و اون رو به بالاترین جایگاه درباری رسوند. کمی بعد از سال ۲۰ پیش از میلاد، موسا پسری به دنیا آورد به اسم فرهادک.
نقشهای برای پاکسازی رقبا 👑
موسا خیلی زود نشون داد که فقط یه همسر مورد علاقه نیست؛ استراتژیست هم هست. طبق روایت یوسفوسِ مورخ، موسا فرهاد چهارم رو متقاعد کرد که چهار پسر بزرگتر و مشروعترش (از همسرهای قبلی) رو بهعنوان «مهمانان افتخاری» به روم بفرسته؛ ظاهرا برای امنیت و روابط دیپلماتیک بهتر با روم، اما در باطن، این کار مسیر رو برای پسر خودِ موسا صاف کرد. انگیزهی این تصمیم بیشتر ریشه در سیاست داخلی دربار اشکانی داشت تا روابط با روم. با دور شدن رقبای اصلی، موسا عملا تنها مسیر باقیمونده برای جانشینی پسرشو هموار کرد.
مرگ مشکوک یک شاه ⚰
حدود سال ۲ پیش از میلاد، فرهاد چهارم درگذشت؛ به روایت اغلب منابع باستانی توسط موسا با زهر مسموم شد. مسئول این مرگ رو بعضی منابع موسا میدونن و بعضی دیگه، پسرش فرهادک رو مقصر میدونن. در هر صورت، نتیجه یکی بود: موسا و فرهادک، مادر و پسر، هر دو با هم بهعنوان فرمانروای امپراتوری اشکانی به تخت نشستن؛ اتفاقی که در تاریخ اشکانیان کاملا بیسابقه بود.
ملکهای که رو سکهها ثبت شد 🪙
موسا فقط یه ملکهی پشتپرده نبود. لقب «باسیلیسا» (ملکه) که بهش داده شد، تو دورهی اشکانی چیز کاملا کمیابی نبود، اما نکتهی واقعا خاص این بود که موسا تنها ملکهی اشکانی بود که هم تصویرش و هم اسمش رو سکههای رسمی ضرب شد؛ سکههایی که فرهادک بعدها با عنوان «آسمانی» در کنار اسم مادرش ضرب کرد. این یعنی موسا نه فقط همسر یا مادر شاه، بلکه شریک رسمی و بهرسمیتشناختهشدهی قدرت بود.
یه اتهام که باید با احتیاط باهاش برخورد کرد ⚠️
یکی از عجیبترین شایعاتی که دربارهی این دوره نقل شده، ادعای یه مورخ متاخره که موسا با پسرِ خودش، فرهادک، ازدواج هم کرده بود. اما پژوهشگران امروزی این ادعا رو نادرست میدونن؛ بهاحتمال زیاد این شایعه از سوءتفاهم یا بدنامی سیاسی این دوران سرچشمه گرفته، نه یه واقعیت مستند. نکتهی مهم اینه که حتی تو دنیای باستان هم، منتقدان این حکومت یعنی نجیبزادگان پارتی، بیشتر از اینکه به رابطهی مادر-پسری معترض باشن، از اینکه پسر یه کنیز ایتالیایی روی تخت شاهنشاهی نشسته، ناراضی بودن.
سقوط و تبعید به روم 🚢
حکومت مشترک موسا و فرهادک فقط شش سال دووم آورد. در سال ۴ میلادی، اشراف پارتی که از سلطنت پسر یه کنیز خارجی عصبانی بودن، و همچنین از سیاستهای فرهادک نسبت به روم، از جمله بهرسمیتشناختن نفوذ روم بر ارمنستان، ناراضی بودن، اون دو نفر رو از تخت پایین کشیدن و اورودس سوم رو جایگزین کردن. موسا و فرهادک مجبور به فرار شدن و به روم پناه بردن، جایی که خودِ آگوستوس ازشون استقبال کرد. از اون به بعد، هیچ ردی از سرنوشت نهایی موسا در دست نیست.چرا داستان موسا مهمه؟ موسا یکی از فقط سه زنیست که در کل تاریخ ایران، رسما و مستقل فرمانروایی کردن. مسیر اون از بردگی در ایتالیا تا نشستن روی تخت شاهنشاهی اشکانی، شاید یکی از چشمگیرترین صعودهای طبقاتی کل تاریخ باستانه؛ داستانی که هم از منابع رومی (یوسفوس، استرابون) و هم از سند مستقل و بیطرف سکهشناسی تأیید میشه. ـ منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
دانشنامه ایرانیکا - مدخل «Phraates IV» یوسفوس - عتیقات یهود، کتاب هجدهم
1 109
زن در آیینهی ایـــران باستـان | فصل سلوکیان
بخش سی: استراتونیس؛ ملکهای که پدر به پسر بخشیدتا اینجای فصل، بیشتر سراغ زنان ایرانی رفتیم که وارد خاندان سلوکی شدن. این بار اما برعکسه. استراتونیس یه شاهدخت یونانی-مقدونیه، اما داستانش یکی از عجیبترین و پرتکرارترین روایتهای عشقی دنیای باستانه؛ داستانی که هم پلوتارک، هم دیودوروس سیسیلی، هم لوسیان، هم آپیان، و هم والریوس ماکسیموس هر کدوم بهنوعی نقلش کردن.
ازدواج یه ژنرال شصتساله با یه شاهدخت نوجوان 💍
استراتونیس دختر دمتریوس پولیورکتس بود، یکی از قدرتمندترین جانشینان اسکندر در یونان. سلوکوس یکم، بنیانگذار پیر امپراتوری سلوکی که اونموقع حدود شصت سالش بود، برای تحکیم روابط سیاسی با دمتریوس، با استراتونیس نوجوان ازدواج کرد؛ ازدواجی که از سال ۳۰۰ تا ۲۹۴ پیش از میلاد ادامه داشت. استراتونیس تو این مدت ملکهی رسمی امپراتوری بود، اما چون سلوکوس تقریبا همیشه در حال لشکرکشی یا تاسیس شهرهای تازه بود، استراتونیس بیشتر وقتش رو در بابل میگذروند؛ جایی که آنتیوخوس حکمرانی میکرد. آنتیوخوس پسر بزرگ سلوکوس، درواقع پسر همون آپاما بود که معرفیش کردیم.
بیماریای که هیچ پزشکی نمیفهمید چیه 🩺
طبق روایت پلوتارک در زندگینامهی دمتریوس، آنتیوخوس در همین مدت عاشق نامادری خودش شد؛ عشقی که از نظر خودش، شرمآور و غیرقابلقبول بود. آنتیوخوس بهجای اینکه چیزی بگه، تصمیم گرفت خودشو با امتناع از غذا خوردن، آرومآروم از بین ببره؛ وانمود میکرد بیماره، ولی هیچ پزشکی نمیتونست تشخیص بده مشکلش چیه. بالاخره سلوکوس پزشک مخصوصش، اراسیستراتوس، رو به بالین پسرش فرستاد. اراسیستراتوس که یکی از بزرگترین پزشکان دنیای باستان و پیشگام مطالعهی نبض بود، متوجه شد که آنتیوخوس عاشقه؛ اما فهمیدن اینکه عاشق کیه، کار سختی بود. اون چند روز کنار تخت آنتیوخوس نشست و هر بار که یکی از زیبارویان دربار وارد اتاق میشد، نبض شاهزاده رو زیر نظر میگرفت. وقتی استراتونیس وارد شد، نبض آنتیوخوس بهشدت تند شد، صداش لرزید و رنگش پرید. اراسیستراتوس همونجا فهمید پسر عاشق ایشون شده.
پدری که همسرشو به پسرش بخشید 👑
اراسیستراتوس ابتدا با سلوکوس با احتیاط صحبت کرد؛ گفت مشکل پسرش عشقیه که امکان تحققش نیست. سلوکوس با نگرانی پرسید چرا، و اراسیستراتوس جواب داد: «چون پسرتون عاشق همسر منه.» سلوکوس که از ته دل نگران جون پسرش بود، گفت حاضره حتی همسر خودِ پزشک رو هم به آنتیوخوس بده تا پسرش نجات پیدا کنه. اینجا بود که اراسیستراتوس حقیقت رو فاش کرد که کسی که آنتیوخوس عاشقشه، همسر خودِ سلوکوسه، نه همسر پزشک. سلوکوس، بهجای خشم، تصمیم بزرگی گرفت. طلاق استراتونیس از خودش و ازدواجش با آنتیوخوس رو رسما اعلام کرد. سلوکوس در نطقی عمومی به مردم این تصمیم رو بهعنوان یه قانون عادلانه و نه یه تحمیل شخصی معرفی کرد و از رعایاش خواست اون رو بپذیرن.
ملکه و پادشاه جدید و فرزندانشون
استراتونیس با آنتیوخوس ازدواج کرد و اینبار بهعنوان همسر رسمی و ملکهی امپراتوری سلوکی، پنج فرزند به دنیا آورد؛ از جمله آنتیوخوس دوم، جانشین بعدی پدرش. یعنی زنی که یه بار همسر بنیانگذار امپراتوری بود، حالا مادر جانشینِ جانشینِ همون بنیانگذار شد؛ یه چرخهی عجیب از نسل و قدرت که فقط تو خاندانهای هلنیستی اینقدر پیچیده و بیپرده روایت میشه.چقدر میشه به این داستان اعتماد کرد؟ حداقل پنج نویسندهی مستقل باستانی پلوتارک، دیودوروس، لوسیان، آپیان، والریوس ماکسیموس این ماجرا رو نقل کردن، و جزئیات کلیدیش با اسناد سلسلهای و سکهشناسی هم همخوانی داره. اما جزئیات دراماتیکتر، مثل خودِ صحنهی تشخیص نبض یا نطق سلوکوس، بهاحتمال زیاد در طول زمان رنگ و بوی ادبی و نمایشی به خودشون گرفتن؛ این داستان اونقدر برای هنرمندان و نویسندگان جذاب بود که قرنها بعد، نقاشانی مثل ژاک لویی داوید هم ازش تابلو کشیدن. پس اسکلت اصلی ماجرا احتمالا واقعیه، اما نحوهی روایتش به مرور، شکل یه داستان ادبی کامل به خودش گرفته. - منابع این بخش برای مطالعهی بیشتر
پلوتارک، ایرانیان و یونانیان، ترجمهی احمد کسروی نادر میرسعیدی، سلوکیان و اشکانیان
