_ترانهیِ بارون زده
Открыть в Telegram
پناهگاهی برای دلهای خسته چند خط درد، چند قاب خاطره ترانه بارون زده . . . 🌧☔✨
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
808
Подписчики
-524 часа
-227 дней
-15330 дней
Архив постов
جایی دورتر از خودم
به تماشای خودم ایستاده ام
چه بی رحمانه خسته ام
وچه به ناچار قوی...
تو فرق داری، و همین فرق باعث میشه روی حرفهات حساب باز کنم، قولهات رو جدی بگیرم، ازت توقع داشته باشم و بعضی رفتارها رو از سمت تو نپذیرم
حال که از ساده ترین چیزها متاثر میشوی،بسی رنج خواهی برد دوستِ من.
این جهان با آدم های بسیار حساس،سر سازگاری ندارد.
چه کسی میفهمد؟ هیچکس!
و شاید بهتر هم همین باشد.
شاید بهتر است که دیگران
ندانند چه بر سرم آمده.
در این تنهایی، دیگر نیازی
به توضیح دادن نیست.
یه روز مولانا از شمس میپرسه که
« این اندوه عمیق بلاخره کِی تموم میشه؟ »
شمس هم میگه که « اندوه تمام نمیشود ، تو آنقدر وسیع میشوی که اندوه در تو گم میشود »
تو از خیلی چیزا عبور کردی. دیگه لازم نیست خودتو به کسی ثابت کنی.
مواظب اون بخشهای قشنگی از وجودت باش که با همهی سختیا هنوز سالم موندن.
مواظب اون لحظههای گرمی باش که هیچ طوفانی نتونست خاموششون کنه.
همون شجاعت و جسارتی که باعث شده تا امروز دوام بیاری و هنوز با امید به دنیا نگاه کنی رو از خودت نگیر.
مهمتر از همه، مراقب خودت باش.
تو به هیچکس بدهکار نیستی و لازم نیست برای هیچکس خودتو ثابت کنی.
هیچ نقطهای از این سرزمین سزاوار بوی باروت نیست کاش جنوب دوباره فقط بوی دریا و نخل بدهد...
یه مود عجیبی دارم که انگار میخوام داد بزنم نمیشه، میخوام داد نزنم نمیشه، میخوام بخوابم نمیتونم، میخوام بخندم یه چیزی نمیذاره، میخوام غذا بخورم اشتهام کور میشه، میخوام امید داشته باشم نمیشه،
میخوام از چیزی عقب نیوفتم ادامه بدم برم جلو یه چیزی سد راهم میشه، میخوام برم بیرون ولی حسش نیست، آدمای اطرافمو دوست دارم ولی حال وحوصلشونو ندارم،و خیلی چیزای دیگه که حتی نمیتونم بگم، فقط میدونم یه چیزی نمیذاره. کلا یه مود خیلی عجیبیم که حتی خودمم نمیدونم چیه.
از خانه که میآیی،یک دستمال سفید
پاکتی سیگار،گزیده شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است.
