_ترانهیِ بارون زده
Открыть в Telegram
پناهگاهی برای دلهای خسته چند خط درد، چند قاب خاطره ترانه بارون زده . . . 🌧☔✨
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
808
Подписчики
-524 часа
-227 дней
-15330 дней
Архив постов
ناگهانی آدم نمیداند این غم از کجا آمده و به دلش چسبیده. فقط دلش میگیرد.
محمود دولتآبادی
او میخواست بنویسد، بخواند
و غرق در دنیای کتاب و شعر خودش باشد :)
-سمفونی مردگان
آنچه مرا رنج میدهد این است که
زندگی نکردهام،با این حال خواهم مُرد.
داستایفسکی
آنچه مرا رنج میدهد این است که
زندگی نکردهام،با این حال خواهم مُرد.
داستایفسکی
آیا اندوهِ این سرزمین پایان مییابد؟!
یا هزاران سال بعد
مردمانی چون ما،با قلبهایی دردمند و چشمهایی اشکبار،سوگنامهیِ مارا خواهند خواند؟
گفت: زمان التیام میبخشد؛
بله عزیزِ من، اما
آدم هیچوقت طعمِ برخی اشکها را فراموش نمیکند…
گاهی بهخوبی درک میکنم درختی که تنها، بالای کوه زندگی میکند، چرا از جنگل فرار کرده.
نمیگذرد…
نمیدانم، شاید هم میگذرد؛
اما در پسِ این گذر، از من چه باقی خواهد ماند؟تمامِ روز غمگین است. زود خسته میشود و خلقش تنگ میشود. دستش را روی گلویش میگذارد و میگوید:
- اینجاست. رد نمیشود.
و اما عزیزِ من
آنقدر امیدها به قلبم خیانت کرده اند،
که هرگاه به شادی کوچکی میرسم،
چشم به راهِ اندوهِ پس از آن میمانم؛
