es
Feedback
_ترانه‌یِ بارون‌ زده

_ترانه‌یِ بارون‌ زده

Ir al canal en Telegram

پناهگاهی برای دل‌های خسته چند خط درد، چند قاب خاطره ترانه بارون زده . . . 🌧☔✨

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
812
Suscriptores
-224 horas
-237 días
-15630 días
Archivo de publicaciones
ناگهانی آدم نمی‌داند این غم از کجا آمده و به دلش چسبیده. فقط دلش می‌گیرد. محمود دولت‌آبادی

" من لذت های ساده را ستایش می‌کنم؛ آن ها آخرین پناهگاه آدم های پیچیده‌اند."

" زن ها با نگاهشان حرف می‌زنند، و این زبان ، صادق تر از هر کلمه ای است. "

او می‌خواست بنویسد، بخواند و غرق در دنیای کتاب و شعر خودش باشد :) -سمفونی مردگان

بدتر از مرگ می‌دانی چیست؟ اینکه شور زندگی را از تو بگیرند

‏آنچه مرا رنج می‌دهد این است که زندگی نکرده‌ام،‏با این حال خواهم مُرد. داستایفسکی

‏آنچه مرا رنج می‌دهد این است که زندگی نکرده‌ام،‏با این حال خواهم مُرد. داستایفسکی

آیا اندوهِ این سرزمین پایان می‌یابد؟! یا هزاران سال بعد مردمانی چون ما،با قلب‌هایی دردمند و چشم‌هایی اشکبار،سوگنامه‌یِ مارا خواهند خواند؟

همین برایم کافیست؛ من و آدم های اَمنم و لیوانی چای.

از آشنا بترسید،غریبه نمیدونه کجارو بزنه.

گفت: زمان التیام می‌بخشد؛ بله عزیزِ من، اما آدم هیچ‌وقت طعمِ برخی اشک‌ها را فراموش نمی‌کند…

گاهی به‌خوبی درک می‌کنم درختی که تنها، بالای کوه زندگی می‌کند، چرا از جنگل فرار کرده.

هیچکساز حرکت بعدی من خبر نداره! حتی خودم.

نمی‌گذرد… نمی‌دانم، شاید هم می‌گذرد؛ اما در پسِ این گذر، از من چه باقی خواهد ماند؟

تمامِ روز غمگین است. زود خسته می‌شود و خلقش تنگ می‌شود. دستش را روی گلویش می‌گذارد و می‌گوید: - این‌جاست. رد نمی‌شود.

و اما عزیزِ من آنقدر امید‌ها به قلبم خیانت کرده اند، که هرگاه به شادی کوچکی می‌رسم، چشم به راهِ اندوهِ پس از آن می‌مانم؛