340
Подписчики
-124 часа
-37 дней
-4730 дней
Архив постов
338
مگر در آشیان بوف مرا زاییدهای مادر؟
که بختم اینچنین تیره است،که چون بوفی درون لانه گریانم؟
338
یکبار فرصت زندگی داشتم،نه برای رویاهام،نه برای شادیهایم و نه حتی برای خودم،بیشتر انرا صرف دوام آوردن کردم
آنقدر مشغول جنگیدن با روز های سخت بودم که نفهمیدم جوانیام چگونه از میان انگشتانم لغزید و رفت.
338
غما یک دم رهایم کن که عمری در تو زندانم
مرا حکمی ابد دادی در این زندان سوزانم
کجا راهی غلط رفتم؟کجا بد بوده کردارم؟
چه بد دیدی ز دست من به ولله که نمیدانم.
