کافه تراس در شب
Открыть в Telegram
679
Подписчики
-124 часа
-37 дней
+3330 дней
Архив постов
اینکه وقتی اشتباهی میکنن علاوه بر اینکه اشتباهشونو نمیپذیرن یجوری تلاش میکنن که احساس کنی تقصیر تو بوده همه چیز...
دلم میخاد برم یه گوشه تاریک کز کنم وبا خودم تنها باشم تا اینکه احساس کنم دارن تحملم میکنن>>>
از خودم بدم میاد چون با کوچیک ترین حرف یا حتی کلمه خیلی زود بغضم میگیره و گریه میکنم/:
و دقیقا تو همین تایم همه به هرکاری که ازش عقب مونده بودن رسیدن فقط انگار من بودم که جنگ روم تاثیر گذاشت.
قبل از عید قرار بود من هم گواهینامه بگیرم و هم مدرک حسابداری بگیرم
و از اونجایی که جنگ شد هر دو رو نصفه ول کردم تا الان
حتی کتابها و فیلمهای مورد علاقمم نمیتونم تا آخر ادامه بدم ، هرچقدر هم شاهکار و فوقالعاده باشن
عجیبه! من حتی وقتی میخندم، دلم تنگه. وقتی خوشحالم، وقتی ناراحتم، تو خیابون، وقت رانندگی، غذا که میخورم، عزیزامو که میبینم، آهنگ که گوش میدم، فیلم که میبینم، وقتی حواسم جمعه، وقتی حواسم پرته، دلم تنگه.
در عینه سادگیش تنخور عروسکی داره
الان حسه دختر بچه ای رو دارم که لباس پرنسسی پوشیده(:
قبل از اینکه برسم خونه یه شماره ناشناس بهم زنگ زده بود چندبار
و از اونجایی که اصلا من شماره ناشناس جواب نمیدم اینم نادیده گرفتم
وقتی خاستم کلید بندازم یه ماشین کنار در پارک بود درواقع ماشین تیباکس بود
یهویی گفتم دختر احیانا تو قرار نبود برات بسته بیاد؟
مطمئنمم گرما زده شده بودم وگرنه منو این همه فراموشکاری!
بله بسته خوشگله منو آورده بود
رفتم سمتش و بهش گفتم اول غر زد که خانم چرا جواب نمیدی و فلان تو گرما وقت گیر آورده بودی آخه مرد/:
منم که بهونه اوردمم
فقط میخاستم زودتر هم از اون گرمای کوفتی خلاص بشم و هم به بسته خوشگلمم برسمم.
