ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

کافه تراس در شب

کافه تراس در شب

الذهاب إلى القناة على Telegram

t.me/HidenChat_Bot?start=6620146822

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
679
المشتركون
-124 ساعات
-37 أيام
+3330 أيام
أرشيف المشاركات
اما با اینکه اینجا و شما رو دوست دارم و حسه یه پناهگاه دارم اما خجالت میکشمم

دلم میخاد اینجا اینقد غر بزنم اینقد حرف بزنم شاید یکم از غمم کم بشه

به قوله جناب داریوش عزیز : ‹ یه وقتایی واقعا غیر گریه دیگه کاری نمیشه کرد :)! ›

چی می‌تونه آرومت کنه! گریه بله فقط گریه.

اینکه وقتی اشتباهی میکنن علاوه بر اینکه اشتباهشونو نمیپذیرن یجوری تلاش میکنن که احساس کنی تقصیر تو بوده همه چیز...

دلم نمیخاد هیچکس این ورژن ضغیفمو ببینه

دلم میخاد برم یه گوشه تاریک کز کنم وبا خودم تنها باشم تا اینکه احساس کنم دارن تحملم میکنن>>>

از خودم بدم میاد چون با کوچیک ترین حرف یا حتی کلمه خیلی زود بغضم میگیره و گریه میکنم/:

واقعا این خستگی وسیع کهنه از کجای خلقتم آب می‌خوره

دارم فکر میکنم شاید اصلا من برای هیچ کاری خوب نیستم هیچ کاری

و دقیقا تو همین تایم همه به هرکاری که ازش عقب مونده بودن رسیدن فقط انگار من بودم که جنگ روم تاثیر گذاشت.

قبل از عید قرار بود من هم گواهینامه بگیرم و هم مدرک حسابداری بگیرم و از اونجایی که جنگ شد هر دو رو نصفه ول کردم تا الان

و دقیقا برای هر چیزی برنامه ریزی میکنم باید خراب بشه

حتی کتاب‌ها و فیلم‌های مورد علاقمم نمی‌تونم تا آخر ادامه بدم ، هرچقدر هم شاهکار و فوق‌العاده باشن

چرا نمیتونم هیچ کاری رو کامل کنم و به سرانجام برسونم/:

واییی خداا من چقد ذوق کردم که از چنلای مورد علاقت بودم مهربونم🥰🥲💙

عجیبه! من حتی وقتی میخندم، دلم تنگه. وقتی خوشحالم، وقتی ناراحتم، تو خیابون، وقت رانندگی، غذا که میخورم، عزیزامو که میبینم، آهنگ که گوش میدم، فیلم که میبینم، وقتی حواسم جمعه، وقتی حواسم پرته، دلم تنگه.

خب دلم میخاد راجبش دراز بکشم کف اتاق و به سقف زل زدم .

در عینه سادگیش تنخور عروسکی داره الان حسه دختر بچه ای رو دارم که لباس پرنسسی پوشیده(:

قبل از اینکه برسم خونه یه شماره ناشناس بهم زنگ زده بود چندبار و از اونجایی که اصلا من شماره ناشناس جواب نمیدم اینم نادیده گرفتم وقتی خاستم کلید بندازم یه ماشین کنار در پارک بود درواقع ماشین تیباکس بود یهویی گفتم دختر احیانا تو قرار نبود برات بسته بیاد؟ مطمئنمم گرما زده شده بودم وگرنه منو این همه فراموشکاری! بله بسته خوشگله منو آورده بود رفتم سمتش و بهش گفتم اول غر زد که خانم چرا جواب نمیدی و فلان تو گرما وقت گیر آورده بودی آخه مرد/: منم که بهونه اوردمم فقط میخاستم زودتر هم از اون گرمای کوفتی خلاص بشم و هم به بسته خوشگلمم برسمم.