ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

Открыть в Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
78
Подписчики
+124 часа
+47 дней
+1530 дней
Архив постов
دیروز که صبح خیلی زود برخاسته بودم چیزی را در خودم کشف کردم و آن اینکه: اصلا صبح زود اشتهای شعر عاشقانه ندارم. میخواندم و مضحک می‌شد. می‌شد ماهی خام کوچکی و از دهن مستقیم میپرید به معده. حالم را دگرگون می‌کرد و میخواست بالا بیاید. و اینگونه شد که شعر عاشقانه هم به لیست موسیقی، صدای بلند ، مسئله قابل بحث، آدم‌ها، پیام‌ها وغیره.. که صبح زود قابل تحمل نیستند، اضافه شد.

🪷
🪷

از نظر من آدم‌های که همیشه خود خود شان اند، قشنگ‌ترین موجودات روی زمین اند. وقتی خود ما هستیم خنده ما، حرف‌ها و آن باورهای به خصوص خودمان، حتی قهر و عصبانیت هیچکس شبیه هیچکس نیست. یکی از قدرت هایی که نمیدانم از کی به آن دست یافته‌ام این است که فقط با مکالمه هرچند کوتاه، با یک خنده یا حتی حالت صورت موقع حرف زدن میتوانم با خودم حلاجی کنم که؛ میخواهد خوب به نظر برسد و تمام تلاشش برای تمرکز روی حالت کمتر دیده شده از خودش را انجام میدهد یا همیشه همین بوده؟ این را میدانم که انسان‌ها چند حالت از خود را مقابل هر فرد و با در نظر داشت شرایط و تشخیص آنچه از مخاطب خویش دریافته است را برگزیده و با آن حالت غالب‌ ظاهر میشود ولی حتما یک حالت طبیعی و کلی هم هست دیگر. هیچوقت صرفا از این روی که خوب‌ترین جمع به نظر برسم تلاشی برای «دیگری» بودن انجام نداده‌ام و معتقدم که اگر انجام شود یعنی حضور در جمع و در مکان اشتباه.

زیبایی.
زیبایی.

ای خداوند! یکی یارِ جفاکارش ده دلبری عشوه‌دهِ سرکشِ خون‌خوارش ده تا بداند که شب ما به چه سان می‌گذرد غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده #مولانا

من عکس‌هایی که برایم می‌فرستند را دوست دارم. انگار حین دیدن آن صحنه اولین نفر من بوده‌ام که به یاد آمده‌ام. حین ثبت و اندازه گرفتن قاب من آنجا حضور داشته‌ام. و این یکی از قشنگترین شکل دوستت دارم گفتن نیست؟ من که اینگونه میخوانمش.

#مجموعه
#مجموعه

پاک کن از چهره اشکت را، ز جا برخیز! تو در من زنده‌ای، من در تو: ما هرگز نمی‌میریم. #هوشنگ_ابتهاج

فکر میکنم در نبود تو جهان خالیست جنگل‌ها کوچیده‌ آدم‌ها به سحر نامرئی دست یافته‌ تمام اجرام آسمانی به مهمانیِ بی‌بازگشت دعوت
فکر میکنم در نبود تو جهان خالیست جنگل‌ها کوچیده‌ آدم‌ها به سحر نامرئی دست یافته‌ تمام اجرام آسمانی به مهمانیِ بی‌بازگشت دعوت شده‌اند. فکر میکنم که من شعرهایم را برای که بخوانم؟ داستان‌های عجیبم را نزد که ببرم؟ فکر میکنم فکر میکنم اه عزیزتر از جانم، من به تو بسیار فکر میکنم و اینک در عدم تو جهان نیست مرا. #من_به_درخت

«تو را مثل چه‌گوارا دوست دارم او در کوبا انقلاب کرد تو در قلب من.»

-برنامه‌ات چیست؟ +هیچی، سعی می‌کنم زنده‌ بمانم. -اینم خوب است. برای امشب چی برنامه داری؟ ... +شاید یک فلم خوب ببینم.

سینه مالامال دردی مبهم است.

از بهترین اتفاقات ممکن برای منِ خواب‌زده لغو شدن یکی از کلاس‌ها و شروع سفر بازگشت به سمت خانه بود. سه ساعت ته راه واقعا انرژی کل روز مرا میگیرد.

Repost from سرابْ
خاورمیانه را به تقلید از چشمان شرقی تو ساخته‌اند؛ پر التهاب،اندوهگین،خسته و زیبا... •نزار قبانی

امروز برای چندمین‌بار میخواهم اینجا مطلبی بنویسم. طولانی میشود. فکر میکنم میشود شعرش نامید. حس میکنم باید برایش وقت گذاشت و فکر کرد. بعد منتقل می‌شود به دفتر نوت. و خدا میداند تا کی قرار است آنجا حبس و انتظار بکشد.

یک نفر کتاب «آلبرکامو از شورش تا عشق» را میخواند. خیلی خوشم آمده است.

«به آغوشم کشیدی اما سایه‌ات را دیدم که دست‌هایش درون جیبش بود»
#گروس_عبدالملکیان

در هر ایستگاه که میگذرم به تو می‌رسم به تو که با تصویرِ تند پشت پنجره‌ها میروی. #سمیه

photo content