کوچه ارغوان🪻
Открыть в Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
77
Подписчики
Нет данных24 часа
+37 дней
+1430 дней
Архив постов
از صبح درگیر پوچی تلخی هستم. نه میتوانم حرف بزنم و نه اندازه گفتن یک صبح بخیر به صورت زندهگی حوصله دارم.
مینشینم مقابل آیینه و دقایق طولانی به خودم خیره میشوم.
ن عزیز کوه مزه آماده میکند. میخواهد سر حرف را باز کند ولی نمیدانم چطور نگاهش میکنم که حرفهایش را میخورد.
گروه درسی را باز میکنم و در کمال تعجب میبینم اسمی از من برده شده است. پی دی افی را که فرستادهاند باز میکنم.
همان اول نوشته
شاگرد نخبه، سمیه..
یک دل سیر میخندم. این ترکیب به من دهن کجی میکند. انگار مرا در همین لحظه مسخره میکند. «ن» یک گیلاس بزرگ کوه مزه میگذارد بر دسترخوان و به من چشم غره میرود.
گاهی احساس میکنم نگهبان موزهای هستم
عظیم و توخالی.
کسی پا در آن نمیگذارد و من در آنجا،
نگهبان هیچ چیز به جز خودم نیستم.
#هاروکی_موراکامی
با این نامهها امشب یک فکر خوب به سرم زد.
بزودی شریک میکنم. (البته اگر به نتیجه رسیدم.)
دریافتیهای این کانال برایم ثابت میکند چقدر با آدمهای اهل هنر و کتاب سروکار دارم.
و چقدر برخورد با آدمهای نادر و این چنینی برایم لذت بخش است.
