گذر ثمین از آتش
Открыть в Telegram
اسمم ثمینه و کنکور تجربی دادم. واسم دعا میکنی؟
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 161
Подписчики
+224 часа
+1707 дней
+19430 дней
Архив постов
1 162
مامانم منو آورده سرای ایرانی میگه میخوام فلان چیزو واسه جهازت بخرم، فروشندهها هم باور کردن فکر کردن خواستگارا صف کشیدن و من عقدی چیزی کردم و همه درحال نظر دادن، و همش درحالیه که من نه تنها دوستپسر ندارم حتی یکی که تو پروسه دیت کردن باشیم هم وجود خارجی نداره. واقعا وضعیت سورئاله :))))
1 162
Repost from N/a
مهمترین کار تو این تایم:
داخل گوگل سرچ کنید : "چارت درسی رشته x"
هر رشته ای که مدنظرتونه چارتش رو ببینید، داخلش واحدها و درسایی که باید بخونید رو نوشته. اینجوری یه نقشه ذهنی از اون رشته بدست میارید و بهتر دستتون میاد که چی به چیه.
1 162
توروخدا بلند شید همه باهم دفترچه انتخاب رشته پارسال رو بخونیم ببینیم چی به چیه. یکم دیگه تایم انتخاب رشته میرسه به قول دوستم سگ، صاحبش رو نمیشناسه تو اون تایم😭😂
1 162
بچهها چون پرسیده بودید:
دکتری پبوسته بیوتکنولوژی که فقط دانشگاه تهران میپذیره تو دفترچه با همون اسمه،
کارشناسیش (لیسانس) تو دفترچه اسمش زیست فناوریه
(به اسم بیوتکنولوژی نیست یعنی)
1 162
بچهها خیلی خوشحالم که ماها همو پیدا کردیم. امیدوارم آینده رو جای بهتری کنیم :))
1 162
Repost from N/a
+1
حالا من که از خودم پولی ندارم و هر پولی دستمه پول مامان بابامه اما یه روز تو امتحان نهایی هایی که گذشت انقدر حالم بد بود بد بود که میخواستم برای خودم یه کیف گرون بخرم چون فکر میکردم با خریدن اون آروم میگیرم که میدونستم خریدن اون هم به بهونه الکلیه، پس همون پول رو غذا خریدم برای بچه های پرورشگاه و خیلی لذت داد امیدوارم یه روزی خودم پول در بیارم و بتونم کمک کنم
1 162
Repost from N/a
کاری کن که هَر کس تو را دید؛ بَرای کَسی که تربیتت کَرده است دعایِ خیر کُنَد...
1 162
Repost from 5:00 AM
پدربزرگم همچین آدمی بود:)
همیشه میگفت دختر سعی کن جوری بزرگ بشی که خیرت به بقیه برسه. چندتا دل شاد کن که وقتی بعد صد سال مُردی بیخِیر و مفتی نمیری.
1 162
عاشق این ترند "اگه قراره باشه که یه روزی کارم بگیره، ندارای محلهمون رو یادم نمیره" هستم. اول اینکه کاش نداری وجود نداشته باشه، دوم اینکه کاش خدا به منم اونقدری پول بده که بتونم مثل بقیه انقدر غذا و لوازم زندگی پخش کنم و چرخ زندگی بقیه رو بچرخونم.
1 162
از یه بابابزرگ دستمال خریدم، پول ۳تاشو بهش دادم ولی گفتم یکی برمیدارم. بعد نشستم کنارش گفت ما یه زمانی گاو و گوسفند داشتیم، بز داشتیم، وقتی اون زمان ماشین نبودیم با اینا میرفتیم این شهر اون شهر، بعد حدود ۷۰ تا فامیل رو اسم برد گفت من برا اینا بره کشتم، کلی شهر بلد بود، کلی اسم از حفظ بود، گفت حالا ببین کارمون شده این :)) یه عالمه به همه حرفاش گوش دادم بعدم گفت ایشالا همیشه سلامت باشی پولات خرج دوا درمون نشه. گفتم خدا به شما هم سلامتی بده بابا، از مترو پیاده شدم نشستم یه گوشه اول واسش گریه کردم بعد به مسیرم ادامه دادم.
1 162
حتی وقتی از خیابون گذر میکنم و آدمها رو میبینم دلم میگیره. نمیدونم چطور توضیحش بدم که با دیدن خیابون دلم میگیره.
