ru
Feedback
👄rüya🕊

👄rüya🕊

Открыть в Telegram

ناشناس

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
284
Подписчики
-124 часа
+27 дней
+230 дней
Архив постов
دیالوگی از این بخش👇 اسمه گفت: «من از تو فرار نمی‌کنم، عادل.» صدایش با ساده‌ترین شکل یک اعتراف از لب‌هایش بیرون آمد. «من... از خودم فرار می‌کنم.» ........... [این روزا مد شده میگن: « نجات دهنده، در آینه است! » اما داستایوفسکی چه زیبا گفته: « در آغوشم بگیر و نجاتم بده، قاتلی به دنبال من است که گاه‌به‌گاه در آینه می‌بینمش! »] 🫠

تصویر به کار رفته در این بخش. 🖤✨
تصویر به کار رفته در این بخش. 🖤✨

《نور در قفس پایان پارت چهاردهم》 #نور

《نور در قفس پایان پارت سیزدهم》 #نور

#پارت 8 #اسدیل_کلبه اسمه: فقط همون بود ، با اتفاق دره چیزه دیگع نبود عادل: باش گذاشت تموم شد ، مهم این ما اینجایممم هوم؟ عادل: منو بخشید؟ اسمه: اگه نبخشیده بودم الان بیرون بودی عادل: پس برگردیم کوچاری... اسمه: اصلا، فکرشم نکن ، اینجا اب وهواش بهتر برای ما عادل: ما ؟ من ؟تو؟ ما ؟ یعنی من تو دیگه اسمه: دقیقا ، اعتراض داری عادل : نه چه اعتراضی اسمه: خوبه ، بخوایم نمی تونی داشته باشی عادل: تسلیممم دیگه جلو زن مون اسمه : دقیقا همینطور همینطور که اون سرگرم شده بودن سر کل الینا پیدا شد با صدای بلندش کبوتر عاشق مشعوق میبینم... کسی بیرون نخوابید جای شکر داره 🤌🏻 کجایین؟ مامان بابا؟ که وارد اشپزخونه شد با سرعت آلینا : اووو بدون من کویماک میخورین داشتیم ؟ اسمه بهش خندیدو سریعی دخترشو بغل کرده بوسیدش ... آلینا: مثل همیشه خیلی دلم برات تنگ شده بود مامان اسمه: منمم خیلی دلم تنگ شده بود آلینا: اما ما قهر نکرده بودیم ، دیگه مگه نه اسمه: من کاری نکردم که حقتون نباشه، شما به من دروغ گفتین مخفیانه کارایی کردین که به صلاح همیشگی نبود ، اصلا ما فرض بگیریم که اون گلوله به اروچ نمی‌خورد ؟ به تو میخورد به عادل میخورد به.... چاکیر میخورد... میدونستین اگه به چاکیر میخورد چی میشد ، بدون اینکه بچش بتون تو بغل بگیر باید میرفت زیر خاک ،‌همه اینا هیچ اگه اروچ میمیرد چی النیا ، هوم دخترم می‌تونستی زندگی کنی ؟ نه الینا: حق باتو ما اشتباه کردیم اشتباه خیلی بزرگ ، اما دیگع الان آشتیم مگه نه؟ها مامان؟ اسمه: قهر نبودیم که آشتی باشیم آلینا: عصبی چی ، عادل با به خنده بلند ، هاا اون گزینه تو رفتار مامانت اصلا حذف نمیشه، چی میگن ، ها گزینه Delete نداره اسمه چشاش برگردوند به عادل نگاه کرد اسمه: که اینطور کوچاری ؟ عادل: نه یعنی منظورم اون نبود اسمه، کیزوم میگم منم عصبی تو هم عصبی ، هاا.ببین اینه آهنگت تو دیونه کنارهم ، مگه غیر این اسمه: نترس ، نترس کوچاری اگه بخواییم بشین حرف بزنیم ظرف همینجوری کثیف میمونه... کنارهم بلند شدن وسایل رو میز برداشتن و شروع کردن به تمیز کردن ظرفا اینه همیشه اسمه ظرفا کثیف میشست عادل همونجا پابه‌پا اسمه، ظرفا رو خشک میکرد باهم حرف میزدن ،‌شوخی کل کل میکردن که گوشی النیا به صدا در اومد آلینا گوشیت زنگ میخوره عادل که میخواست فضولی کنه ببینه کیع اسمه از دستش گرفتو اون کشید عقب اسمه: چخبر عادل ها؟ عادل: من باباشم اسمه: باباش باشی قرار نیس چکش کنی ببینی بهش کی زنگ میزنه یانه، عادل: اخ من بابـ..ا اسمه میونه حرفاش گفت : یواش تر حرف بزنه ، داره صبحت میکنه .. عادل : نمی خوام انگار نمیدونم داره باکی صبحت میکنه، اسمه: ها میدونیم مثلا میخوای چیکار کنی ها؟ عادل: دلم میخواد گردن اروچ بشکونم ، اسمه: البته تو ادامه میدیدبه این کارت عادل: بزلر حرفمو تموم کنم ، همش بین حرفام یع چیزی میگی ، وایسا دیگع دخترررر اسمه: وایستادم بگو عادل : دلم میخواد گردن اروچ بشکونمم اسمه یهو انگشت اشارشو به سمتش گرفت به معنی اینکه جرئت داری این کارو کن عادل تا حرکت اسمه رو دید گفت : اما نمی کنم ... چرا ؟ چون قاتل نمیشم ،چون زنم از اون خیار ارزشمند تره، قشنگ تره اسمه که مات حرفای عادل بود ، تو یه چشم بهم زدن دید که عادل داره خیلی بهش نزدیک میشه اونقدر که نفس کشیدنشون هن از باز دم هم بود ......

منم خیلی خیلی خیلی):

دلم برای شاهنارم تنگ شده❤️‍🩹

وای نفسم یه لحظه رفت....

این سکانس💔:))
+1
این سکانس💔:))

دیالوگی از این بخش. «برای همین... با خودم عهد کرده بودم.» عادل با صدایی آرام پرسید: «چه عهدی؟» اسمه گفت: «دیگه هیچ‌کس رو دوست نداشته باشم.» «چون وقتی دوست می‌داری... آدم آسیب‌پذیر می‌شه.» ...... اعتراف عشقی که نسبت بهم داشتند خیلی قشنگ بود.🫠💔

《نور در قفس پایان پارت دوازدهم》 #نور

هوف😭😂

چون خدابخواد از ست دارن محافظت میکنن چیزی لو نره

غمم گینه... بشدت😭

هیه:)))

اسدیل میخوام دارم میمیرم از کمبود اسدیل اسپویلی خبری نیست مگه در حال فیلمبرداری نیستن😭

غمگینم مانند تو

اوزاک شروع شد بدون شاهین 💔:)
اوزاک شروع شد بدون شاهین 💔:)

ماچ بهت🫠

فداتشم که من 🥹