👄rüya🕊
رفتن به کانال در Telegram
ناشناس
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
286
مشترکین
+1424 ساعت
+37 روز
+330 روز
آرشیو پست ها
287
#پارت3 #اسدیل_کلبه
اسمه: باشه عادل ، ببین (باک بانا) من ننداز داخل آب من از آب میترسم عادل لطفا، ببین
خفه میشیم
عادل: من کنارتم ، خفه نمیشی
اسمه: میخوای چیکاری کنی احمق؟
عادل : تب بازی
تا اسمه میخواست دهنشو باز کنه
که این کار نکن ، عادل با یه حرکت سریع اسمه
رو پرت کرد تو آب ،
عادل : تو ای سرما اب تنی کیف،
میده اسمه کوچاری
عادل ، همینجوری که حرف میزد، تازه متوجه شد اسمه نمیتونه از اب خودش بکش بیرون
سریع با ترس نزدیک شد دستش دور بدناسمه حلقع کرد کشیدش بالا
عادل: اسمه، اسمه منو ببین خوبی ها ، (گوزلیم ایمیسن) شما بلد نبودی؟
اسمه بین نفس زدن گفت: منو بکش بیرون
بیرون،
عادل: باشه باشه معذرت میخوام، الان
اسمه جوری از ترس به عادل چسبید بود که صدای تپش قلب عادل دقیقا زیر گوشش شنیده میشد،
خیلی زود رسیدنبه کلبه ، عادل خیلی با دقت اسمه رو روی کاناپه گذاشت
عادل: اسمه منو ببین خوبی، ها یه چیزی بگو
من نترسون ، افولیم یه چیزی بگو ،
همینطور که داش اسمه رو نگاه میکرد حرف
میزد متوجه لرزش بدن اسمه شد ،
عادل: سردته، من اینجام ، اینجام باشه
فقط یه دقیقه باید یه حوله یا پتو بیارم ...
به سرعت بعد گفتن این حرفش رفت تا از اتاق
یه پتو بیاره ، سریع رسید بی توجه به اینکه
خودشم خیس وسردش پتو رو دوره اسمه پیچید،
عادل: من النیا صدا کنم بیام باشه ، ها ؟ اسمه
بریم بیمارستان ، خوبی یه چیزی بگو ؟
اسمه فقط تنوست به سختی سرشو به عنوان تایید تکون بده ،
عادل بلند شد یه بوس ارومه روی سر اسمه با ترس گذاشتو رفت به سمت بیرون کلبه ،
هرچقدر النیا رو گشت نبود ، به سرعت رفت جایی که ماشین
پارک کرده بود دید، ماشین هم نیس
از باغبانی که اون اطراف بود پرسید ...
عادل: دایی این اطاف شوما یه دختر خدود بیست ساله ندیدن
باغبون گفت: چرا دیدم سوار پیکاپ شد رفت
به منم این کاغذ داد،
عادل : کاغذ باز کرد نگاه کرد النیا نوشت بود :
من پیکاپ برداشتم رفتم
تا ماشین برای
برگشت نداشته باشی ، اینجوری مامانم دلش رحم میاد، مجبور میشه
تو رو تو خونه نگهدار،
عصبانیش نکن ، در ضمن گوشیم خاموش
کردم تا مامان نتون زنگ بزنه وبرمگردون،
خوش بگذره:)))))))
ای النیا ، ای
به سرعت برگشت به کلبه ، همین کع در
باز کرد دید اسمه هونجا نشسته ،
جلو اسمه زانو زد دستشو گذاشته رو زانو
لرزش بدن اسمه رفت بود ، نفسش تند تن نبود ، همچی حالت تقریبا نرمال داشت ،
اما هنوز ترس توی دل عادل ریشه داشت
بادصدای آروم لرزون گف: اسمه یه چیزی
بگو نترسون منو ، قربونت بشم ها،نمیخوای
بریم بیمارستان؟
امااسمه سکوت کردهبودهیچی نمیگف
عادل: اسمه نکن قربونت بشم یه
چیزی بگو ،
اسمه: چشاش از زمین گرف وداد به چهره عادل تو چشاش نگاه گف: من وقتی بچه بودم.....، یه نفس عمیق کشیدو یه قطر اشک از چشماش سر خورد,
عادل که متوجه شد سری دستشو دراز کرد
با نوک انگشتش گریه های اسمه رو پاک کرد گفت : من اینجا افولیم ، همیشه ، اروم اروم ما عجله نداریم
هوم.... باشه ؟
اسمه با تکون دادن سرش حرف عادل روتایید
کرد ، عادل شروع کرد به نوازش کردن
زانو های اسمه ،
اسمه : من وقتی بچه بودم قایمکی سواره کشتی
شدم که بابام روش کار میکرد ومیرفتن ماهیگیری (فلش بک )
287
ایی عادل کجا میبری منو؟ چرا چشمامو بستی؟!
عادل در حالی که اسمه را به سمت در خروجی عمارت راهنمایی میکرد گفت:
اسمم یه لحظه صبر داشته باش کیزوم، الان میبینی دیگه.
وقتی از در عمارت خارج شدند، عادل به آرامی دستهایش را از روی چشمهای اسمه برداشت.
اسمه گیج به اطرافش نگاه کرد و بعد متوجه گلهایی شد که سرتاسر عمارت کنار نردهها روییده بودند نگاه متعجبش را اول به گلها و بعد به عادل دوخت عادل با چشمهایی که از شوق برق میزد با هیجان منتظر واکنش او بود
چشمهای اسمه پر از اشک شد و ناگهان خودش را در آغوش عادل انداخت بعد با صدایی که آمیخته با بغض و ذوق بود گفت:
عادل... تو یادت نرفته؟ واقعاً یادت بود!
عادل لبخند آرامی زد و بوسهای عمیق و طولانی بر پیشانی اسمه کاشت سپس با صدایی که کمی حسرت در آن موج میزد گفت:
اسمم، معلومه که یادم نرفته قرار بود وقتی این عمارت رو روی تپه کوچاری ساختم گلهای مورد علاقت رو هم اینجا بکاریم و کنار هم خوشبخت زندگی کنیم:) اون زمان نشد ولی حالا اینجا خونهی عشق ماست افولیم شاید نتونیم تمام روزهای گذشته رو برگردونیم اما هر چیزی رو که بتونیم دوباره از نو میسازیم.
قطره اشکی از گوشه چشم اسمه چکید و گفت:
کوچاریِ من تورو خیلی دوست دارم مرد.
و قبل از اینکه عادل جوابی بدهد، روی پنجه پاهایش بلند شد و بوسهای کوتاه اما پر از معنا بر لبهای او نشاند.
🥹🦋🪻
#سناریو
287
جدید منتشر شده از عمارت کوچاری ها
😍🩷
وقتی این عکس رو دیدیم یه سناریو به ذهنم رسید
مثلا بیاید فکر کنیم این گل هارو عادل برای اسمه اینجا کاشته.🫠🤌💚
287
دارم به این بخش فکر میکنم
تو یه سکانس باهم دعواشون بشه مثلا عادل حسودی کنه دستشو بیاره بالا بگه:
تو زن منی اسمه زن من.
😞😂
287
باورتون نمیشه چقدرررررر ذوق کردم:)
عکسا بیاد بیرون از شدت خوشحالی دوباره فیکا رو ادامه میدم دلم تنگ شده براتون🥹🫠❤️🔥
