ru
Feedback
Asal Library

Asal Library

Открыть в Telegram

به خونه‌ی کتاب من خوش اومدی! 🍭 @Abnabatchooby_bot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
451
Подписчики
Нет данных24 часа
+377 дней
+10930 день
Архив постов
در دنیا چه نیرویی می‌تواند در مغز زنی اطمینان مسلمی ایجاد کند؟ مگر اراده‌ی درونی خودش. شراب خام/ اسماعیل فصیح

😂😂😂😂😂😂
😂😂😂😂😂😂

«آقای آریان، همه‌ی ما، چه مریض و چه سالم، چه گدا و چه پولدار، چه جوان و چه پیر و چه بچه، احتیاج به توجه یک نفر و اهمیت داشتن برای یک نفر داریم. اگر مورد توجه و اهمیت یک نفر قرار گرفتیم، خوشحالیم. وگرنه تمام دردها و غم‌های دنیا سراغ ما میاد.» شراب خام/ اسماعیل فصیح

یه صبر و حوصله‌‌ای می‌خوام در حد نویسندگان روس! فقط ۲۰ صفحه رو صرف این می‌کنند که کاراکتر ششم کتاب، چطور از خونه‌ش تا مزرعه و طویله، توی سرمای سحرگاه روستا قدم می‌زنه، تا برسه پیش گاوش که تازه گوساله‌ای آورده‌. جزئیاتی از قدم‌هاش و شکستن برف زیر کفش و صداها می‌نویسه. گاهی به حوصله‌ و آسودگی خوانندگان و نویسندگان دویست سال پیش حسادت می‌کنم. مثل اینکه نسبت "انسان" با "زمان" فرق داشت. جهان طوری بود که می‌شد مکث کنی. می‌شد آرام‌تر باشی بدون اینکه لزوما به نتیجه و پایان و فایده فکر کنی. البته نویسنده‌ها در این بخش‌های رمان فرصت خوبی دارند برای تعمیق شخصیت‌ها. آدم‌ها رو در این جزئیات ساده و معمول می‌شه شناخت، و نه لزوما در حوادث بزرگ. #معین_دهاز @nabayad_m

خیلی سرخوش رفتم آرایش کردم لباس پوشیدم عکس گرفتم بعد الان یادم اومد جزوه‌هامو ننوشتم 👍🏻ولی واقعا دلم نمی‌خواد بنویسم!! دلم میخواد تا آخر شراب خام بخونم امروز، اه! 😭

بله بله خانوم. ویدا فکرت! بلای این کتابه.

یه کتاب با شخصیت اسم من وجود داره و من هنوز نخوندمش؟ وامصیبتا.

زهرا می‌توانست زندگی یک مرد را تسخیر کند و برای ابد او را داشته باشد. شراب خام/ اسماعیل بس

ویدا شعله آرزوهای خفته‌ی زن‌های عادی بود: نهایت زنانگی یک زن بود. شراب خام/ اسماعیل فصیح

واقعاااا، زهرا توی این جلال آریان لندهور چی دیدی؟!
واقعاااا، زهرا توی این جلال آریان لندهور چی دیدی؟!

چقدر آخراش دارم اشکی می‌شم عه.

من همیشه حیران دنیایی هستم که در آن زندگی می‌کنم.
من همیشه حیران دنیایی هستم که در آن زندگی می‌کنم.

تولد درد است. بزرگ شدن درد است. یاد گرفتن درد است. بیماری درد است. عشق درد است. خواستن درد است. پیر شدن درد است. مردن درد است. داشتن درد است. نداشتن درد است. دیدن و ندیدن آدم‌ها درد است. آویختن به زندگی درد است. شراب خام/ اسماعیل فصیح

یک آدم خام از همه چیز انتقاد می‌کند. یک آدم پخته همه چیز را قبول دارد و در جای خود می‌گذارد. شراب خام/ اسماعیل فصیح

‏ميليون‌ها انسان تصميم گرفته‌اند كه ديگر احساساتى نباشند. پوست‌كلفت شدند تا ديگر كسى نتواند آزارشان دهد، اما به بهايى گزاف. كسى نمی‌تواند آزارشان دهد، اما دیگر كسى نمی‌تواند شادشان هم كند. ناشناس @nabayad_mikhandim

آدم باید آزادی کامل داشته باشد که سقوط کند. باید تن به خطر دهد، کوبیده شود، سقوط کند. در حقیقت آدم تا سقوط نکند به آزادی کامل نمی‌رسد. شراب خام/ اسماعیل فصیح

می‌خواستم کتاب ده سیاه‌پوست کوچولو از آگاتا کریستی رو بخونم که شکر خدا توی همین شراب خام اسپویل شد؛ آخ جلال!!! جلال من چقدر از تو بدم میاد. 😭

تخم مرگ و نابودی ناصر در فرانسه کاشته شد. ایران فقط قبر به او بخشید. در پاریس بود که چشمانش زیادتر از آنچه چشم یک ایرانی باید باز شود، باز شد. زیادتر از آنچه باید آرزو کند، آرزو کرد. نطفه مرگ و نابودی‌اش در جای دیگر بسته شد، بخت بد او را به اینجا کشید و ما او را از آن قبر به این قبر کشاندیم. شراب خام/ اسماعیل فصیح

فکر اینکه او با آن طرز فجیع زنده به گور و گور به گور شده است، برایم غیرقابل قبول، باورنکردنی و تحمل‌ناپذیر بود. ولی حقیقت داشت. ناصر تجدد نابود شده بود. شراب خام/ اسماعیل فصیح

مثل حیوان زخم‌خورده‌ای، می‌خواستم به قول او تنها به گوشه‌ای بخزم و زخم خودم را در تنهایی بلیسم. می‌خواستم همه چیز را مدتی درون خودم نگه دارم. شراب خام/ اسماعیل فصیح