ru
Feedback
Asal Library

Asal Library

Открыть в Telegram

به خونه‌ی کتاب من خوش اومدی! 🍭 @Abnabatchooby_bot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
451
Подписчики
Нет данных24 часа
+377 дней
+10930 день
Архив постов
حالا می‌فهمیدم، به قدر کافی زندگی نکرده بودم تا تجربه کافی به دست آورم و حتی امروز هم که با شما حرف می‌زنم می‌دانم ولو اینکه آدم خیلی هم زجر کشیده باشد، باز همیشه یک چیزی برای یاد گرفتن باقی می‌ماند. زندگی در پیش رو رومن گاری

«رُزا خانم، من هیچ‌وقت برای چیزی خیلی جوان نبوده‌ام.» زندگی در پیش رو رومن گاری

+ می‌ترسم. - می‌دانم رُزا خانم و همین می‌رساند که شما حسابی زنده‌اید. زندگی در پیش رو رومن گاری

توی مبلش ولو شده بود و وقتی دیدم دارد اشک می‌ریزد و همین کار زنده بودنش را ثابت می‌کرد، می‌توانید حدس بزنید که چقدر کیف کردم. زندگی در پیش رو رومن گاری

صبح‌هایی که حال ندارم از روی تختم بلند شم ‌و روزم رو شروع کنم، همونجا سعی می‌کنم چند صفحه کتاب بخونم. بعدش با زندگی دوست می‌شم. به خاطر همین همیشه یه کتاب کنار تختم هست.

من از آن آدم‌هایی نیستم که کسی انتظارم را بکشد. اما او آنجا بود و من حتی مزه‌ی بستنی وانیلی را که برایم خریده بود حس می‌کردم. زندگی در پیش رو رومن گاری

در فرانسه هم لالایی دارند اما چون هرگز بچه نبوده‌ام، هیچ وقت نشنیده‌ام. زندگی در پیش رو رومن گاری

برای یکدیگر تبدیل شده بودیم به تمام آن چیزهایی که برایمان باقی مانده بود و این خودش باز غنیمت بود. زندگی در پیش رو رومن گاری

یه جایی یاد میگیری از تنهایی فرار نکنی چون تنهایی چیزی نیست که بشه ازش فرار کرد. تنهایی مثل سایه دنبالته. به این فکر میکنی که چطور تنهایی رو قابل تحمل‌تر کنی؟ و از خیلی سال پیش جواب من به این سوال کتاب بود. وقتی روی میزم پر کتاب باشه یا یه کتاب که لاش یه مداده پایین تختم باشه کمتر احساس تنهایی می‌کنم. وقتی میرم بیرون یا سفر و یه کتاب همراهمه حتی اگر نخونمش کمتر حس تنها می‌کنم و حتی یه حس بهتر؛ حس اینکه یه دوست خوب کنارم هست. اینکه اگر تو یه حای شلوغی‌ام و با کسی نمیتونم ارتباط برقرار کنم پس سریع کتابو از تو کیفم برمیدارم به خوندن حتی با اینکه تمرکزم کم باشه بهم حس اینو میده که درسته همه یکی رو دارن تو جمع باهاش حرف بزنن و من ندارم ولی اوکیه در عوض کتابم همراهم هست. وقتی که تنهام و نمیدونم کجا برم میرم کتاب‌فروشی، وقتی میخوام خودمو خوشحال کنم میرم اونجا و دست میزنم به جلد کتاب‌ها و وقتی گم شدم دنبال جواب توی کتاب‌ها می‌گردم. کتاب که هست کمتر احساس تنهایی می‌کنم و وقتی که دلم میخواد بمیرم کتاب آروم دم گوشم وسوسه میکنه: ولی بهار تو هنوز فلان کتاب رو نخوندی ها!

حالم بهتر شد و شروع کردم به فهمیدن اینکه، بهترین چیز برای من این است که بروم یک جایی زندگی کنم که واقعیت نداشته باشد. زندگی در پیش رو/ رومن گاری

بریم یکم کتاب بخونیم و بخوابیم. ⭐️

خب یه آپدیت کتابی باید بدم. 💅🏻 من در حال حاضر دو تا کتاب رو دارم با هم پیش می‌برم. یکی «زندگی در پیش رو» از رومن گاری هست و اون یکی هم «مائده‌های زمینی و مائده‌های تازه» از آندره ژید. روند این چنل هم به این صورته که یادداشت‌هایی از کتاب‌هام که دوست دارم رو قرار می‌دم و وقتی کتاب تموم شد، در موردش چند خط می‌نویسم. برای اینکه به کتاب‌های قبلی دسترسی داشته باشید، این پست رو دنبال کنید. 💞

بچه‌های جدید، خوش اومدید! 🥹✨ خوشحالم که اینجا هستید و ممنون از تمام دوستانی که حمایت کردن. 🍓 این راه ارتباطی‌مون هست بچه‌ها، هر موقع کاری داشتین یا دایرکت بدین یا اینجا پیام بدین. ✨ @Abnabatchooby_bot

Repost from Hanet
photo content

F**k it Do What You Love ✨
F**k it Do What You Love ✨

آه! کاشکی همه چیز در برابرم چون رنگین‌کمانی رنگارنگ شود؛ کاشکی هر زیبایی جامهٔ عشق مرا به تن کند و نقشی از آن به خود گیرد. مائده‌های زمینی و مائده‌های تازه/ آندره ژید

از شدت دل‌درد گوشه‌ای خلوت پیدا کردم و چسبیدم به کتاب عزیزم.
از شدت دل‌درد گوشه‌ای خلوت پیدا کردم و چسبیدم به کتاب عزیزم.

Repost from نامۆ
دقیقا منم هربار سراغ این کتاب میرم همین حسو دارم. اصلا خوندنِ فقط یکی دو صفحه‌ش هم همین حس رو ایجاد می‌کنه. یعنی انگار ناامیدی رو می‌شوره می‌بره و نگاهت به زندگی و محیط اطرافت کلا عوض می‌شه. به نظرم بهترین انتخاب برای کساییه که حالشون گرفته‌ست.

ناتانائیل، کاش هیچ انتظاری در وجودت حتی رنگ هوس هم به خود نگیرد، بلکه تنها آمادگی برای پذیرش باشد. منتظر هر آنچه به سویت می‌آید باش و جز آنچه به سویت می‌آید آرزو مکن. جز آنچه داری آرزو مکن. مائده‌های زمینی و مائده‌های تازه/ آندره ژید

احساس پُری و غنای زندگی، که دست‌یافتنی بود اما هنوز نتوانسته بودم به دستش آورم، گاه دیدار می‌نمود و پرهیز می‌کرد، سپس دوباره به نحوی که بیش از پیش آزارنده باز می‌گشت. فریاد می‌زدم: آه! کاش سرانجام روزنهٔ نوری باز می‌شد. و در میان این کینه‌کشی مداوم، به یکباره نمایان می‌گردید. مائده‌های زمینی و مائده‌های تازه/ آندره ژید