ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

خانوم شیرین

خانوم شیرین

Открыть в Telegram

گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم می‌خواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
398
Подписчики
-324 часа
-57 дней
-2530 дней
Архив постов
photo content
+1

از دلتنگیت کجا فرار کنم؟ معمار هیجان کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟ کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟ کجا بخوابم که صدای نفس‌هات بیاید؟ کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟ کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟ کجایی ؟ کجایی که هیچ چیزی قشنگ‌تر از تماشای تو نیست؟ کجا بمیرم که با بوسه‌های تو چشم باز کنم؟ کجایی؟؟
عباس معروفی

مي شود وقتي از كنارم مي گذري موهايم را به هم بريزي بعد مرتب شان كني؟ خب بوسم هم بكن...!!!
عباس معروفی
پ.ن: چرا بوس نمیکرده بنده خدا رو خبب😭😂

photo content
+1

اگر صبح زودتر از من بيدار شدی بوسم کن اما اگر من زودتر بيدار شدم بر سينه‌ ات منتظر همان بوسه می‌ميرم
عباس معروفی

گر تو نباشی یارِ من، گشت خراب کارِ من مونسِ و غم‌گسارِ من، بی‌تو به سر نمی‌شود بی‌تو نه زندگی خوشم، بی‌تو نه مردگی خوشم سَر ز غمِ تو چون کِشم؟ بی‌تو به سر نمی‌شود...

بی‌همگان به سر شود، بی‌تو به سر نمی‌شود داغِ تو دارد این دلم، جای دگر نمی‌شود مولانا
+1
بی‌همگان به سر شود، بی‌تو به سر نمی‌شود داغِ تو دارد این دلم، جای دگر نمی‌شود
مولانا

منم همینطور آقای معروفی...
+1
منم همینطور آقای معروفی...

گفته بودمت؟ وقتی کنار منی من چقدر زیباترم یلدا سیدی
+1
گفته بودمت؟ وقتی کنار منی من چقدر زیباترم
یلدا سیدی

از من جز تو نمانده است، و از تو جز من
+1
از من جز تو نمانده است، و از تو جز من

مرسی عزیزم برات بهترین ها رو آرزو دارم🩵

نمیدونم چطوری باید اینو توضیح بدم من اینجا تو دانشگاه آدمای زیادی میشناسم، اما هیچ دوستی ندارم و این واقعا باعث میشه دانشگاه برام خیلی خیلی کسالت بار باشه

رفیق اگه امروز تولدته تولدت مبارک💗

کاش سهم تو از عشق، دستی باشد که هنگام لرزیدن دستت، محکم‌تر دستت را بگیرد...
پ.ن: یکی از بهترین نامه هایی بود که تاحالا گرفتم و اینکه واقعا حس قشنگی داد، همچنین خانم آبی واقعا شعراتونو دوس دارم و دوستی با آدم خوش ذوقی مثل شما باعث افتخاره برام موفق باشید 🩵


خیلی خیلی قشنگ بود خانم آبی ممنونم🩵

شیرین عزیزم، نمی‌دانم این نامه را در چه ساعتی خواهی خواند و حال دلت در آن لحظه چگونه خواهد بود؛ اما امیدوارم وقتی چشم‌هایت به این چند سطر می‌افتد، اندکی از خستگی روز از شانه‌هایت پایین آمده باشد. گاهی آدم در میان این همه آمدن و رفتن‌ها، دلش می‌خواهد یک نفر باشد که بتواند بی‌هیچ مقدمه‌ای برایش بنویسد؛ نه برای آنکه حرف مهمی دارد، نه برای آنکه پاسخی می‌خواهد؛ فقط برای اینکه بعضی آدم‌ها آن‌قدر عزیزند که سکوت در برابرشان دشوار می‌شود. تو برای من از همان آدم‌هایی. اگر روزی از من بپرسند دوست داشتنِ کسی یعنی چه، شاید نتوانم تعریف دقیقی برایش پیدا کنم. شاید بگویم دوست داشتن یعنی وقتی نام کسی را می‌شنوی، چیزی در دلت آرام و بی‌صدا نورانی شود. یعنی میان شلوغی روز، ناگهان به یادش بیفتی و لبخندی بی‌اختیار گوشه‌ی لبَت بنشیند. یعنی برای خوشبختیِ کسی دعا کنی، حتی وقتی خودت سهمی از آن خوشبختی نداری. و من نمی‌دانم چه کسی روزی قرار است این‌گونه دوستت بدارد؛ اما آرزو می‌کنم اگر آمد، اهل ماندن باشد. اهلِ آن دوست داشتن‌های آرام و عمیقی که با نخستین اختلاف رنگ نمی‌بازند و با نخستین فاصله فراموش نمی‌شوند. کسی که بداند دوست داشتن تنها گفتنِ «دوستت دارم» نیست؛ گاهی یعنی حوصله کردن، فهمیدن، بخشیدن، منتظر ماندن و در روزهایی که هیچ چیز زیبا نیست، هنوز زیباییِ یک نفر را دیدن. کاش سهم تو از عشق، دستی باشد که هنگام لرزیدن دستت، محکم‌تر دستت را بگیرد. شانه‌ای که بتوانی بی‌خجالت سرت را بر آن بگذاری و سکوت کنی. نگاهی که در آن، لازم نباشد خودت را ثابت کنی. و کاش کسی تو را چنان دوست بدارد که حضورش، آرامش باشد، نه پریشانی. شیرین جان، زندگی همیشه مطابق میل ما پیش نمی‌رود. گاهی کسانی که باید بمانند، می‌روند و گاهی درست وقتی خیال می‌کنیم دیگر چیزی برای دل بستن نمانده، کسی از راه می‌رسد که حضورش معنای تازه‌ای به تمامِ گذشته می‌دهد. اگر روزی چنین کسی را پیدا کردی، از ترسِ فردا، زیباییِ امروز را از خودت نگیر. دوستش بدار. آرام و بی‌هراس. و اگر روزی او هم تو را دوست داشت، بگذار بداند که داشتنِ قلبی که تو در آن خانه کرده‌ای، اتفاق کوچکی نیست. من برایت عشقِ پرهیاهو نمی‌خواهم؛ عشقی می‌خواهم که شب‌ها چراغ خانه‌ات باشد و صبح‌ها دلیلِ لبخندت. عشقی که بعد از سال‌ها، وقتی موهایت کمی سفید شد و روزگار از کنار هر دویتان گذشت، هنوز بتوانی به او نگاه کنی و با خودت بگویی: «چقدر خوب که تو را انتخاب کردم.» عشقی که جناب حافظ فرمودند: مرا مِهر سیَه چشمـان ز سر بیــرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد همه‌ی این‌ها را از ته دل برایت می‌خواهم، شیرین جان. نه فقط برای اکنون، برای تمام روزهایی که هنوز نیامده‌اند. دوستِ شما آبی، از دور اما با مهر. برای: https://t.me/idkattalll

...
...

photo content
+1

عشقت عزیز من، بهار بود... بهار در فصل دوزخ
+1
عشقت عزیز من، بهار بود... بهار در فصل دوزخ

و چقدر زیباست کسی چشم‌انتظارت باشد؛ کسی که بازگشتنت بهانه‌ی شکفتن لبخندش باشد... عزیز من، تو دلیل منی برای بازگشت؛ بازگشت جانم به گورستان تنم. تویی که میان تکه‌های شکسته‌ی قلبم ستاره کاشتی؛ تو چسب زخم نبودی؛ تو بوسه‌ی خورشید بودی بر قلب یخ‌زده‌ام.
شیرین