ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

کُنجِ دِلِ مَن

کُنجِ دِلِ مَن

Открыть в Telegram

"به‌ هیچ‌ وجه از زندگی خوشم نمی‌آید." - فروغ فرخزاد 📬https://t.me/HarfChatBot?start=bf10c7aa01aa

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
225
Подписчики
+324 часа
+57 дней
+4430 дней
Архив постов
اکنون نمیدانم برای چه کسی مینویسم.این یک نامه نیست.ابراز هرگونه احساس چون تنفر یا عشق نیز نیست.شاید تأثیر شب است.هر چه هست،دلم میخواست بگویم که در این ساعت ،در این زمان و در این لحظات ،باری سنگین از خاطرات ،گذشته،کنون و اتفاقاتِ افتاده و نیوفتاده ،بر روی دوشم سنگینی میکنند و قامت روحم خمیده شده.به«کاش»ها و «اگر» های زیادی می‌اندیشم.سوالات بسیاری دارم.قلبم از نشدن ها گرفته و بخش بزرگی از وجودم هنوز با بسیاری از چیز ها کنار نیامده است.بیش از پیش رنج میکشم و لحظه ای قرار ندارم.تقریبا دیگر هیچ چیز وجود ندارد که موجب آزار من نشود و این روزها از همیشه شکننده تر ام.اعتمادم را نسبت به همه چیز از دست داده ام و دیگر نمیتوانم به چیزی تکیه کنم. هیچ چیز را عمیقاً احساس نمیکنم.دوستی ها را سست میبینم و خودم را بسیار پوچ. از فردا،از تمام فردا ها هراس دارم و دیگر چیزی نیست که مرا نترساند. این روز ها،این روز ها از همه چیز وحشت دارم.
خالق

زﻣﺎن ﻣﻰ ﮔﻴﺮه ﻳﻜﻰ ﻳﻜﻰ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﺗﻮ زﻣﺎن داره ﺑﻬﺖ ﻣﻰ ﮔﻪ ﺷﺒﻴﻪ ﺧﻮدت ﺷﻮ درﺧﺘﺎی ﺑﻰ رﻳﺸﻪ ﻣﻰ رن ﺑﺎ اﻳﻦ طﻮﻓﺎن ﺑﺪه دﺳﺘﺎﺗﻮ ﺧﻮدم ﻣﻰ ﺷﻢ رﻳﺸﻪ ﺗﻮ:)

طوری زندگی کن که...
طوری زندگی کن که...

دلا خو‌ کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد. -فیض کاشانی.

من در لاک خود راحت ترم آن جا می شود آرام و بی دغدغه زندگی کرد.

شرافت را نباید به دست آورد، آن را فقط نباید از دست داد. آرتور شوپنهاور

خطرناک ترین نوعِ خشم، خشمیه که تو دل ادم مهربون جمع میشه.

چه خوب بلدیم زنده بمانیم؛آن‌قدر خوب که هیچ‌کس نمی‌فهمد چند بار از درون مرده‌ایم.

انقد بدم میاد وقتی حالم بده میگن اشکال نداره زندگی ادامه داره ، خب لامصب معلومه که اشکال نداره مشکلش اینه زندگی ادامه داره ؛

ولی من هیچوقت یادم نمیره تو روزای بدم کی کنارم بود و بهم حس امنیت میداد

تابستان به ایستگاه آخرش رسید اما هنوز سوز سرمای آن زمستان دردناک با ماست 18,19

وقتی دنیا با همه‌ی سر و صداش روی سرم خراب می‌شه، فقط آغوشِ همین صفحه‌ها و کتاباست که بی‌منت و ساکت می‌تونه همه‌چیو آروم کنه و
وقتی دنیا با همه‌ی سر و صداش روی سرم خراب می‌شه، فقط آغوشِ همین صفحه‌ها و کتاباست که بی‌منت و ساکت می‌تونه همه‌چیو آروم کنه و بشه تنها پناهم.

اینو فرستادم بهت بگم که: تو نه تنها قیافت خوشگله بلکه ذاتتم قشنگه:)

«دقیقاً ۲۲ دقیقه است که به یه نقطه خیره شدم و دارم به گذشته فکر می‌کنم. توی این ۲۲ دقیقه، تمام اون روزها مثل یه فیلم از جلوی چشمم رد شد و منم فقط نشستم و تماشا کردم. انگار این فیلمِ خاطرات، دردهای من رو ندید؛ فقط روزهای خوب رو نشون داد. دلم برای خودم تنگ شده… دلم واسه اون یلدایِ قدیمی تنگ شده. با خودم گفتم یلدا، چی شد که این‌طوری شدی؟ از اون دخترِ آروم و مهربون، دیگه چیزی نمونده. نمی‌دونم تقصیر اتفاق‌هاست، یا آدم‌ها، یا شاید هم خودم. یهو می‌بینم اون آدمی که بودم دیگه نیست، انگار یه جوری از خودم دور شدم که حتی خودم هم نمی‌شناسمم. می‌گم شاید همه‌ی این‌ها حکمت داشته باشه، ولی می‌دونم دارم خودم رو گول می‌زنم. فقط دلم می‌خواست می‌شد همون‌جوری بمونم، بدون اینکه این‌قدر تغییر کنم. واقعاً کاش می‌شد دوباره همون یلدایِ قبلی باشم…»
خالق

ولی ناشناس چنل خیلی عجیبه:)

-و چقدر كلمه - جنگ - عادى شده. انگار نه انگار كه ميگیرد؛ مادرى را از فرزند، فرزندى را از مادر، عشقى را از معشوق، شوقى را از عاشق، سقفى را از يك خانه، تلاش هاى چندین ساله پدرانه، جوانى را از تو، زندگی را از من....

در قوم و قبیله ما به مادربزرگه میگیم ننه گفتم شاید براتون سوال بشه که:منظورم از ننه کی؟

«هر آدمی بالاخره یه پناهگاه واسه خودش داره؛ پناهگاهِ منم خونه‌ست… خونه‌ی ننه. حالم بده؟ می‌رم خونه ننه. حوصله‌ام سر رفته؟ پات
«هر آدمی بالاخره یه پناهگاه واسه خودش داره؛ پناهگاهِ منم خونه‌ست… خونه‌ی ننه. حالم بده؟ می‌رم خونه ننه. حوصله‌ام سر رفته؟ پاتوقم خونه ننه‌ست. خوشحالم؟ اولین جایی که دلم می‌خواد خبرشو ببرم خونه ننه‌ست تا با هم کیف کنیم. ناراحتم؟ اونجا تنها جاییه که می‌تونم بدون ترس از قضاوت شدن، خودم باشم. عصبی‌ام؟ پناه می‌برم به سکوت و آرامشِ خونه ننه. این خونه شاهدِ چه روزای قشنگی بوده! شاهدِ کل‌کل‌های بچگی‌هامون، شاهدِ صدای خنده‌هامون توی حیاط، و حتی شاهدِ وقت‌هایی که با صورتِ گریون می‌رفتیم و با شکمِ سیر و لبِ خندون برمی‌گشتیم. دیوارهای این خونه، انگار عطرِ چایِ تازه و مهربونی‌های بی‌منتِ ننه رو به خودشون گرفتن. اینجا فقط چند تا اتاق و یه حیاط نیست؛ اینجا اون‌جاییه که انگار زمان وایمیسته و آدم دوباره همون بچه‌ی بی‌‌دغدغه‌ای میشه که هیچ‌چیزی جز آغوشِ گرمِ ننه آرومش نمی‌کنه.»
خالق

‏من زندگی بزرگسالی نمی‌خوام منو ببرید استخر توپ💆🏻‍♀

زندگیه دیگه، هی تیکه تیکه میشی هی باید تیکه هارو چسب بزنی.