دُخترِ بَهمَن
Открыть в Telegram
✍🏼اهلِ کتاب📖 و علاقمندِ هنر🎨🎻🎤 دانشجویکمپیوترساینس 👩🏻💻،طلبه🧕🏻،معلم👩🏻🏫 عاشقِ عراق 🇮🇶 کمی دور از هیاهوی جهان💭 🗣️ @T_alkbot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
415
Подписчики
-1024 часа
-237 дней
-2330 дней
Архив постов
+3
✍🏼در این بزمِ فنا هر کس به رنگی جلوه میکرد
ندیدیم آنکه خود باشد همه آیینهٔ هم بود🙌📖🌱:)
✍🏼میدونید چرا هوا اینقدر گرمه؟!
درد دلم رو به خورشید گفتم
گفت بخاطر تو دنیا رو به
آتیش میکشم🚶🏼♀:)
✍🏼از بهار تقویم میماند
از من
استخوانهایی که
تو را دوست دارند«۱۲۸»
دلبـ🫀ــرِ عراقــــی:)✨
✍🏼تا زمانی که بر امیالات چیره نشدی، بر هیچ چیز تسلط نداری. اما بدبختانه انسان اغلب هرگز بر امیالش تسلط ندارد🙌🏻🌱:)
آلبر کامو
✍🏼 شهادتِ دومین پیشوای شیعیان
امام حسنِ مجتبی 🖤 علیهالسلام
عرض تسلیت به حضرتِ بقیةالله
و شما شیعیانِ منتظر🌱:(
💭 برایش مینویسم
جانا..!
ماهِ امشب شکوهی دیگری دارد گویا آسمان تمامِ زیبایی خویش را در سیمای او به ودیعت نهاده است
دوست دارم تو نیز ببینیش.
بیاعتنا پاسخ میدهد
«اوه عزیزم!
من علاقه ی به تماشای ماه ندارم»
در جوابش می گویم:
اما ماهِ امشب فوقالعاده است، به حرمتِ من لحظهای بیرون
برو و نگاهش کن.
اندکی درنگ میکند و آنگاه
آمیخته به ملال جواب میدهد:
«مباحثه ساعتِ ۶ بیش از اندازه به درازا کشید و خسته کننده بود من خیلی کلافه ام تقاضا میکنم یک بار دیگر بیرون برو این بار
چشمانم را به تو وام میدهم
ماه را از دریچهٔ نگاهِ من تماشا کن.»
سخنش را میخوانم
و با خودم میگویم:
مگر میتوان ماه را
با چشمانی دید که از چشمانِ من زیباترند؟
سپس عصبی می نویسم:
مگر چنین چیزی ممکن است؟!!
بیدرنگ پاسخ میدهد
«چرا که نه، عزیزِ دل
اکنون برو... و بنگر.»
بی ذوق بیرون میروم
سر بر می آورم و چشم به آسمان میدوزم.
ماه همان ماه بود
اما نه دیگر همان ماه نبود.
سپیدتر میدرخشید
باشکوهتر مینمود و گویا
هالهای از افسون پیرامونش تنیده بودند. هرچه بیشتر نگاهش میکردم بیشتر در شگفتی فرو میرفتم.
با خود می اندیشم
آیا این همه، از برکتِ
وام گرفتنِ
چشمانِ شگفت انگیز ِاوست؟
یا خیال آهستهآهسته بر جانم چیره شده است؟ شایدم هر دو...
بر میگردم و برایش مینویسم:
اوم... تو هم ماه را دیدی؟
لبخندش را از میانِ واژهها قشنگ میبینم :)
پاسخ میدهد
«آری
دیدمش
درست همانندِ تو بود»
✍🏼دُخترِ بَهمَن
