es
Feedback
دُخترِ بَهمَن

دُخترِ بَهمَن

Ir al canal en Telegram

✍🏼اهلِ کتاب📖 و علاقمندِ هنر🎨🎻🎤 دانشجوی‌کمپیوتر‌ساینس 👩🏻‍💻،طلبه🧕🏻،معلم👩🏻‍🏫 عاشقِ عراق 🇮🇶 کمی دور از هیاهوی جهان💭 🗣️ @T_alkbot

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
415
Suscriptores
-1024 horas
-237 días
-2330 días
Archivo de publicaciones
✍🏼مارا نمی بری به حرم قهر کرده ی؟😭

🙂‍↕️ Nature Therapy🌱:)

روستا و هوای سرد🫧🌦🍓🌱:)

✍🏼در این بزمِ فنا هر کس به رنگی جلوه می‌کرد ندیدیم آنکه خود باشد همه آیینهٔ هم بود🙌📖🌱:)
+3
✍🏼در این بزمِ فنا هر کس به رنگی جلوه می‌کرد ندیدیم آنکه خود باشد همه آیینهٔ هم بود🙌📖🌱:)

Fresh🌱🫧🌨:)
+1
Fresh🌱🫧🌨:)

💭دلم به غیر «خود» از هیچ‌کس گلایه ندارد🙇🏻‍♀️:(

✍🏼میدونید چرا هوا اینقدر گرمه؟! درد دلم رو به خورشید گفتم گفت بخاطر تو دنیا رو به آتیش میکشم🚶🏼‍♀:)

✍🏼من انسانی دارای نقض هستم اما از جانب فرمانروایی بی نقض دوست داشته شده ام🌱🙂‍↕️

:)✨🌱🙂‍↕️

✍🏼از بهار تقویم می‌ماند از من استخوان‌هایی که تو را دوست دارند«۱۲۸» دلبـ🫀ــرِ عراقــــی:)✨
✍🏼از بهار تقویم می‌ماند از من استخوان‌هایی که تو را دوست دارند«۱۲۸» دلبـ🫀ــرِ عراقــــی:)✨

✍🏼تا زمانی که بر امیال‌ات چیره نشدی، بر هیچ چیز تسلط نداری. اما بدبختانه انسان اغلب هرگز بر امیالش تسلط ندارد🙌🏻🌱:) آلبر کامو

:( 🙇🏻‍♀️🥺

👩🏻‍💻کد نویسی رو دوست دارم فقط اینکه این علاقه دو طرفه نیست🙌😵‍💫:(

✍🏼 برای من کم نباش، من بین کم و هیچ؛ هیچ را انتخاب میکنم🫆:)

✍🏼 شهادتِ دومین پیشوای شیعیان امام حسنِ مجتبی 🖤 علیه‌السلام عرض تسلیت به حضرتِ بقیةالله و شما شیعیانِ منتظر🌱:(
✍🏼 شهادتِ دومین پیشوای شیعیان امام حسنِ مجتبی 🖤  علیه‌السلام عرض تسلیت به حضرتِ بقیةالله و شما شیعیانِ منتظر🌱:(

✍🏼 تو هم از حد درازی ای شب اندوه! کوته شو🙇🏻‍♀:(

sticker.webp0.07 KB

💭 برایش می‌نویسم جانا..! ماهِ امشب شکوهی دیگری دارد گویا آسمان تمامِ زیبایی خویش را در سیمای او به ودیعت نهاده است دوست دارم تو نیز ببینیش. بی‌اعتنا پاسخ میدهد «اوه عزیزم! من علاقه ی به تماشای ماه ندارم» در جوابش می گویم: اما ماهِ امشب فوق‌العاده است، به حرمتِ من لحظه‌ای بیرون برو و نگاهش کن. اندکی درنگ میکند و آنگاه آمیخته به ملال جواب میدهد: «مباحثه ساعتِ ۶ بیش از اندازه به درازا کشید و خسته کننده بود من خیلی کلافه ام تقاضا میکنم یک‌ بار دیگر بیرون برو این بار چشمانم را به تو وام می‌دهم ماه را از دریچهٔ نگاهِ من تماشا کن.» سخنش را میخوانم و با خودم میگویم: مگر می‌توان ماه را با چشمانی دید که از چشمانِ من زیباترند؟ سپس عصبی می نویسم: مگر چنین چیزی ممکن است؟!! بی‌درنگ پاسخ میدهد «چرا که نه، عزیزِ دل اکنون برو... و بنگر.» بی ذوق بیرون میروم سر بر می آورم و چشم به آسمان میدوزم. ماه همان ماه بود اما نه دیگر همان ماه نبود. سپیدتر می‌درخشید باشکوه‌تر می‌نمود و گویا هاله‌ای از افسون پیرامونش تنیده بودند. هرچه بیشتر نگاهش می‌کردم بیشتر در شگفتی فرو می‌رفتم. با خود می اندیشم آیا این همه، از برکتِ وام گرفتنِ چشمانِ شگفت انگیز ِاوست؟ یا خیال آهسته‌آهسته بر جانم چیره شده است؟ شایدم هر دو... بر میگردم و برایش می‌نویسم: اوم... تو هم ماه را دیدی؟ لبخندش را از میانِ واژه‌ها قشنگ میبینم :) پاسخ میدهد «آری دیدمش درست همانندِ تو بود» ✍🏼دُخترِ بَهمَن

صفحه ۵۰۰ از ۷۹۲ 📖 I'm in Love with thick books🙂‍↕️:)
صفحه ۵۰۰ از ۷۹۲ 📖 I'm in Love with thick books🙂‍↕️:)

:)🌱📖🔖
:)🌱📖🔖