ru
Feedback
گل‌سیب

گل‌سیب

Открыть в Telegram

گاهی او شعر می‌گوید و گاهی شعر او را.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
439
Подписчики
Нет данных24 часа
+87 дней
+7530 дней
Архив постов
Alireza-Ghorbani-Dar-An-Cheshmha-128.mp34.45 MB

Repost from N/a
چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته‌ست. *چه ایهامی:)

Repost from N/a
كه ذره های وجودم تو را كه می بینند، به رقص می آیند، سرود می‌خوانند!

Repost from N/a
تو كیستی كه من اینگونه بی تو بی‌تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی‌برد خوابم تو چیستی كه من از موج هر تبسم تو بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
فریدون مشیری

«گر ستم خوب است آری بر شماهم می‌رسد هرچه می‌خواهی بدی کن وقتِ ماهم می‌رسد از همان دستی که دادی بی‌گمان خواهی گرفت ترکه‌هایت را بزن چوبِ خدا هم می‌رسد»

مرگ پررنگ ترین یادآورِ پوچی این دنیاست، یادآور عمق شکنندگی این زندگی، این‌که تمام این لحظاتِ ترس و خنده و وابستگی و.. در یک لحظه می‌تونه طوری متوقف شه که انگار هیچ‌وقت جریان نداشته.

چیه این مرگ؟ در ظاهر فقط توقف چند فرآیند زیستی و یه اتفاق پزشکی، اما درواقع فرو ریختن و نابودی یه جهان! من نمی‌تونم درک کنم همون موجودی که ما دیروز می‌شناختیم، که درحال زندگی بود، در حال خندیدن، گریه کردن، شکست خوردن و موفق شدن، دوست داشتن و دوست داشته شدن، حالا دیگه نیست! بدن همون بدنه، دست همون دسته، صورت همون صورت و موها همون موها، اما کسی توی این کالبد دیگه زندگی نمی‌کنه، وای.

عاشقِ «آشتی کردن‌» ام، جبران کردن، ساختن، ترمیم کردن، موندن و دوستی از نو کردن، رنجش به دست فراموشی سپردن، آشتی کردن، آشتی کردن، آشتی کردن.

برای من اصلاً Slef care پاسخگو نیست، دیگه فقط و فقط Self kill.

میزونِ میزونم.

من غم سوگ و از دست دادن رو می‌سپارم به گذر زمان، چون خودم هیچ‌جوره و هیچ‌مدله زورم بهش نمی‌رسه.

عاشق خانمی‌های توپر و تپلم، چی رو می‌خوای لاغر کنی؟ ۸۰-۹۰ کیلو عشقی، عشق!

Repost from N/a
امضا خیلی بانمکه میری یه خط خطی که مال خودته رو میزنی پای یه برگه

تولدت مبارک.

وقتی کمانچه زدن‌های کیهان کلهر به اوج خودش می‌رسه برای چند ثانیه مغزم احساس ابهام و هنگی بهش دست میده، انگار اطرافم همه چیز تار می‌شه، من مطمئنم حتی مسکر هم نمی‌تونه مغزم رو این‌طوری مست کنه!!

photo content

Repost from N/a
یک بار تو کل زندگیم نشده سر وقت یه کاریو تموم کنم اصلا مهم نیست کی شروع کنم

«شب ز درگاه تو باید به درازا بکشد چشم بیدارِ مرا شوق تماشا بکشد تو سخن گویی و من را به سخن واداری شعر از حنجره‌ام راه به دریا بکشد دست پرعاطفه‌ات را به سرِ ما بکشی دل خشکیده‌ی ما شاخه‌ی رؤیا بکشد تو بمانی گذرِ ثانیه از پا افتد سحر از شرم، خودش دست ز فردا بکشد تو نمانی دلِ من از همه دل برگیرد شهریاری شده و داغِ ثریا بکشد» -از بنده.

photo content

چقدر قابل و درخورِ احترامی شما، آدم دوست داره بهت بگه شما، زمانی که جلوت گوشهٔ لبش سسی می‌شه سریع با گوشهٔ دستمال کاغذی پاکش کنه، وقتی به دری رسید بره کنار بذاره اول شما وارد شی، وقتی چیزی از دستت افتاد خم شه برش داره، وقتی کنارت راه میره شونه‌هاش رو صاف کنه، وقتی بارون میاد چتر رو بالای سرت نگه داره، وقتی پاهات رو با استرس تکون میدی آروم دستش رو بذاره رو زانوهات، آدم دوست داره بهت هرطوری که بلده و بلد نیست احترام بذاره!