گلسیب
前往频道在 Telegram
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
显示更多未指定国家未指定类别
439
订阅者
无数据24 小时
+87 天
+7530 天
帖子存档
439
Repost from N/a
تو كیستی
كه من اینگونه بی تو بیتابم؟
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
تو چیستی
كه من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
فریدون مشیری
439
«گر ستم خوب است آری بر شماهم میرسد
هرچه میخواهی بدی کن وقتِ ماهم میرسد
از همان دستی که دادی بیگمان خواهی گرفت
ترکههایت را بزن چوبِ خدا هم میرسد»
439
مرگ پررنگ ترین یادآورِ پوچی این دنیاست، یادآور عمق شکنندگی این زندگی، اینکه تمام این لحظاتِ ترس و خنده و وابستگی و.. در یک لحظه میتونه طوری متوقف شه که انگار هیچوقت جریان نداشته.
439
چیه این مرگ؟ در ظاهر فقط توقف چند فرآیند زیستی و یه اتفاق پزشکی، اما درواقع فرو ریختن و نابودی یه جهان! من نمیتونم درک کنم همون موجودی که ما دیروز میشناختیم، که درحال زندگی بود، در حال خندیدن، گریه کردن، شکست خوردن و موفق شدن، دوست داشتن و دوست داشته شدن، حالا دیگه نیست! بدن همون بدنه، دست همون دسته، صورت همون صورت و موها همون موها، اما کسی توی این کالبد دیگه زندگی نمیکنه، وای.
439
عاشقِ «آشتی کردن» ام، جبران کردن، ساختن، ترمیم کردن، موندن و دوستی از نو کردن، رنجش به دست فراموشی سپردن، آشتی کردن، آشتی کردن، آشتی کردن.
439
من غم سوگ و از دست دادن رو میسپارم به گذر زمان، چون خودم هیچجوره و هیچمدله زورم بهش نمیرسه.
439
وقتی کمانچه زدنهای کیهان کلهر به اوج خودش میرسه برای چند ثانیه مغزم احساس ابهام و هنگی بهش دست میده، انگار اطرافم همه چیز تار میشه، من مطمئنم حتی مسکر هم نمیتونه مغزم رو اینطوری مست کنه!!
439
«شب ز درگاه تو باید به درازا بکشد
چشم بیدارِ مرا شوق تماشا بکشد
تو سخن گویی و من را به سخن واداری
شعر از حنجرهام راه به دریا بکشد
دست پرعاطفهات را به سرِ ما بکشی
دل خشکیدهی ما شاخهی رؤیا بکشد
تو بمانی گذرِ ثانیه از پا افتد
سحر از شرم، خودش دست ز فردا بکشد
تو نمانی دلِ من از همه دل برگیرد
شهریاری شده و داغِ ثریا بکشد»
-از بنده.
439
چقدر قابل و درخورِ احترامی شما، آدم دوست داره بهت بگه شما، زمانی که جلوت گوشهٔ لبش سسی میشه سریع با گوشهٔ دستمال کاغذی پاکش کنه، وقتی به دری رسید بره کنار بذاره اول شما وارد شی، وقتی چیزی از دستت افتاد خم شه برش داره، وقتی کنارت راه میره شونههاش رو صاف کنه، وقتی بارون میاد چتر رو بالای سرت نگه داره، وقتی پاهات رو با استرس تکون میدی آروم دستش رو بذاره رو زانوهات، آدم دوست داره بهت هرطوری که بلده و بلد نیست احترام بذاره!
