گلسیب
Открыть в Telegram
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
439
Подписчики
Нет данных24 часа
+77 дней
+8230 дней
Архив постов
439
بعضی آدمها در خودمراقبتی بهشدت ضعیفن، وجهِ بدجنسِ آدمهارو با همین ویژگی به راحتی فعال میکنن و خواه ناخواه بدجنسی نکردن بهشون نسبت به بقیه سختتره، لطفاً مراقبِ رفتارمون با این تایپ آدمها باشیم.
439
وای خدایا شکرت بابتِ حمام، از کِی تصمیم گرفتیم انقدر عادی بدونیمش؟ شبیه معجزهست، بهترینه، شبیه تولدی دوبارهست، زیباست، فرحبخشه، وای.
439
در این مهمونیِ مجلل و باشکوه، در حالی که شربتِ یک نفر روی لباسم ریخته و تمام بدنم نوچه، کفشم گم شده، از غذایی که سهمم بوده چیزی نصیبم نشده، و صدای یک آهنگ مزخرف اونقدر بلنده که صدای خودم رو هم نمیشنوم، و هربار اومدم خودم رو از پنجرهٔ تالار بندازم پایین، با خودم فکر کردم شاید ارزشش رو داشته باشه تا آخرِ مهمونی بمونم؟ در حالی که تنها چیزی که ازش مطمئنم اینه که آخرِ شب هم میافته گردنِ من که آشغالهارو جمع کنم.
439
دعواها و بحثهاهم اگر درست و اصولی مدیریت بشن، نهتنها باعثِ دور شدن طرفین از هم نمیشن، بلکه گاهاً از صدتا گفتوگوی آروم هم مفیدترن، چون آدمهارو وادار میکنن همدیگه رو عمیقتر بفهمن و چندین پله اون ارتباط رو به سمت جلو و رشد هُل میدن.
439
Repost from That Girl Over There.
غم بیخ گلوم چسبیده. از سوگواریِ جمعی طاقتم طاق شده و تشنهی یه خبر خوبم. من بهت میگم -اگه من بتونم بگذرم از این شبِ تاریک، فردا صبح میام به دیدنِ تو- اما بعد گذشتن از این شبها، چیزی از من باقی مونده؟
439
من از این تاریکیِ موقت نمیترسم، من از این میترسم که روزی بتونم چراغ رو روشن کنم، اما دیگه چیزی برای دیدن باقی نمونده باشه.
439
خیلی فیلمِ «رها» رو دوست داشتم!
پیشنهادش میکنم، اگر تا الان ندیدید، و اگر از لحاظ روحی آمادگی دارید که یک فیلمی خیلی عمیقتر و بدتر از فیلمِ زن و بچه روانتون رو زیر پاهاش لِه کنه. این فیلمهارو دوست دارم، در طول تماشا کردنش یقهتو میگیره و طعمِ تلخ و گس زندگیِ واقعی رو فرو میکنه توی دهنت، تا مدتهاهم زیر زبونت میمونه.
439
در ذهنِ هر آدمی، موزهای وجود داره به نامِ «موزهٔ نسخههای نزیسته»، موزهای که زندگیای رو به نمایش میذاره که میتونست یا میخواست اون آدم داشته باشه، اما نشده و نداره. رشتهای که انتخاب نکرد یا قبول نشد، شهری که به اون نرفت، آدمی که از دست داد، عشقی که شروع نشد و و و...، و این تنها موزهایه که پیشنهاد میکنم تا جای ممکن خلوت نگهش دارید، فکر نمیکنم زندگیِ دیگهای در کار باشه بچهها، اگر راهی هست، اگر امکانش بود، جسور باشید و همین حالا برید و زندگیش کنید، پیش از اونکه به یک شیئیِ پشت ویترین تبدیل بشه. به قول یک بزرگی: «زخمِ عشق، بهتر از زخمِ نزیستن است.»
439
من ذرهای علم سیاسی ندارم، اما این فقط بمباران شدنِ جنوب ایران، این رفتار که در اخبارِ داخلی طوری برخورد میکنن انگار جنگِ آنچنانیای نیست، در کنار تمام تصمیمهای دیگشون که خاکبرسرها طوری بیان کردن انگار اون مناطق جزو ایران نیست، اصلاً حس خوبی به من نمیده این جریان.
439
جدا از بحثِ درد و غمی که برای مردم اهواز دارم و نفسم داره ذرهذره با اخبارِ اونجا بخاطر مردمش بند میآد، اصلاً حس خوبی از بابتِ اینکه فوکوس حملهها و جنگ شده جنوبِ ایران ندارم.
439
این پروسهٔ مدام از غذا و میوه و ریختوپاشهای اینچنینی عکس گرفتن و به نمایش گذاشتن در شرایط کنونی، از همیشه برام نامفهومتره. دوستم صبح میگفت شاید این روشِ بعضیها برای کنار اومدن با شرایط باشه، درک میکنم. اما بهنظرم خودمراقبتی هم با عکس گرفتن از چیزهایی که حسرتهای دیگران رو بهشون یادآوری نمیکنه قشنگتره.
