گلسیب
Открыть в Telegram
گاهی او شعر میگوید و گاهی شعر او را.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
430
Подписчики
-124 часа
-177 дней
+9230 дней
Архив постов
430
انسانهای خوب رو که خیلی دوست دارم. اما انسانهایی که برای خوب بودن تلاش میکنن رو راستش، یکم بیشتر دوست دارم.
430
عزیز، انسان پر از ایراده. قرار نیست همهی خوبیها از روز اول درونمون حاضر و آماده باشن. مهم هم این نیست که چه چیزهایی ذاتا در وجود تو هست، مهم اینه که با چه چیزهایی که درونت هست، الان داری میجنگی و برای ساختن چه چیزهایی درون خودت تلاش میکنی. انسانیت بیشتر از اینکه در نداشتن ویژگیهای بد خلاصه بشه، در توانایی ایستادن در برابر اونهاست. در اینکه خشمگین باشی، اما سعی کنی بیرحم نباشی. در رنج باشی، اما نخوای رنجت رو به دیگری منتقل کنی. اشتباه میکنی، اما خودت رو اصلاح میکنی. پس اگر احساس میکنی مهربانی، صبوری، بخشندگی یا هر خوبی دیگهای بهطور طبیعی در وجودت نیست، این بههیچوجه به این معنا نیست که آدم بدی هستی. این رو بهت میگم و قبول کن، ارزشمندترین خوبیها همونهایی هستن که خودت با دستهای خودت در وجودت بذرش رو کاشتی، و بالاترین مقام انسانیت رو انسان با تابآوری در برابر ویژگیهای بدِ خودش نشون میده.
430
یک چیزی که برای من خیلی واضحه اینه که بعضی از ویژگیهای خوب، گاهی ذاتیان و اکثر اوقات هم نه. باید اقبال بسیار بلندی داشته باشی که ویژگی های خوب رو از همون اول و بی هیچ تلاشی، درون خودت داشته باشی. اگر برای شما اینطوره که مبارکه، اما من روی صحبتم با کساییه که احساس میکنن این ویژگیها مادرزادی درونشون نبوده.
430
Repost from فراتر از سطح
اما عزیزم، کاش کسی باشه که دوست داشتنت براش کافی نباشه؛ بخواد بفهمتت، به همون اندازهای که دوستت داره.
430
آدم وقتی به بچههایی که ناخواسته به دنیا اومدن نگاه میکنه، نمیتونه بپذیره و باور کنه بودنشون تصادفی بوده. دلیلش هم اینه که قبل از خواستِ آدمها، خدا اونهارو خواسته.
430
هیچچیز بهجز عشق و لحظههای خوبی که تجربه میکنی، اونقدر ارزشش رو نداره عزیزم. این رو اون روزی که اولین تار موی سفیدت رو جلوی آینه دیدی، میفهمی.
430
مادر باید پرستیده بشه، مادر رو باید گذاشت روی سر و حلواحلواش کرد. خدا یک تیکه از مهربونی خودش رو، از خودش جدا کرده و بهش تن داده و اسمش رو گذاشته «مادر».
430
و در نهایتِ همهی اینها، سعدی با تک بیت شاهکاری این حکایت رو بسته:
«فرق است میان آنکه یارش در بر
با آنکه دو چشمِ انتظارش بر در»
در کل اول قدر عافیت بدونیم، به قول آقای کیارستمی هیچچیز بدی در دنیا نیست که شما داشته باشید و دیگری بدترش رو نداشته باشه. و دوم خودمون رو مقایسه نکنیم، ارزشها، شرایط و معیارها از زمین تا آسمون متفاوته و این دلیلی قوی برای اینه که کانسپتی به نام مقایسه کلا بیمعناست.
430
ای سیر، تو را نان جوین خوشش ننماید
معشوق من است آنکه به نزدیکِ تو زشت است
ــ ای کسی که شکمت سیره، طبیعیه که نان جو برای تو لذیذ نباشه. همون چیزی که از نظر تو زشت و بیارزشه، ممکنه برای من دوستداشتنی و ارزشمند باشه. ــ
حوران بهشتی را، دوزخ بود اَعراف
از دوزخیان پرس که اَعراف، بهشت است
ــ چیزی که برای اهل بهشت ممکنه حکم دوزخ رو داشته باشه و ناخوشایند باشه، برای اهل خود دوزخ میتونه شبیه بهشت خوشایند باشه. ــ
430
اون حکیم، بلافاصله دستور داد غلام رو به دریا بندازن و اونهاهم این کار رو انجام دادن. غلام رو چندینبار در آب فرو بردن و دوباره اون رو بالا کشیدن، بعد به کشتی برش گردوندن. به محض اینکه غلام به کشتی برگردونده شد، دیگه گریه نکرد و آروم یکجا نشست. پادشاه که حسابی خوشش اومده بود، از حکیم پرسید: «در این چه حکمت بود؟» حکیم گفت: «اول درد غرق شدن را نچشیده بود تا قدر سلامت کشتی را بداند. کسی قدرِ عافیت داند، که به مصیبتی گرفتار شود.»
430
یه پادشاهی همراه با یه غلامی که اهل یه سرزمین دیگه بود، سوار کشتی میشه. غلام تابهحال کشتی سوار نشده بود و به محض دور شدنش از خشکی، شروع کرد به ترسیدن و لرزیدن و گریه و زاری. هرچقدر پادشاه و اطرافیانش سعی میکردن این رو آروم کنن، هیچ فایدهای نداشت. تا اینکه یک حکیمی اومد و به پادشاه گفت: «اگر اجازه فرمایی من او را خاموش کنم.» پادشاه هم از خداخواسته قبول کرد و گفت: «غایتِ لطف باشد/خیلی لطف میکنی.»
430
میخوام یکی از حکایتهای بوستان سعدی که امروز خودم خوندم رو براتون تعریف کنم، اگر اشتباه نکنم حکایت ۷ بود.
