221 B ♘
Открыть в Telegram
Every fairy tale needs a good old-fashioned villain... @HolmesDeducttiion_bot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
279
Подписчики
Нет данных24 часа
+607 дней
+6030 дней
Архив постов
279
درود خدمت خوشگلای شری
دوستان من تا ساعت تقریبا 1:30 تا 2 انلاین نیستم
خواهشا لفت ندید و من و ادمین های گرامی رو ناراحت نکنید و دو اینکه ادمین های خوشگلمون اگر خواستن براتون فعالیت میکنن حمایتشون کنید
چاکریم
شری
279
راستش اینو ترجیح دادم دیالوگ وار بنویسم :
اگر روزی شرلوک هولمز روبهروی خودش میایستاد، احتمالاً چند دقیقهی اول را در سکوت میگذراند. نه از سر احترام؛ از سر تحلیل.
نگاهش از کفشهای نسخهی دیگرش شروع میشد، تا چین کت، حالت ایستادن، مردمک چشمها و ریتم نفس کشیدنش. هر جزئیات، یک سرنخ بود.
بعد، بدون مقدمه میگفت:
«پس این چیزی است که دیگران هر روز میبینند.»
نسخهی روبهرویش بیدرنگ پاسخ میداد:
«نه. این فقط چیزی است که تو میبینی.»
سکوت.
شرلوک ابرویی بالا میانداخت. برای اولین بار، روبهروی کسی ایستاده بود که نه لازم بود چیزی را توضیح بدهد و نه چیزی را پنهان کند. کسی که تمام عادتهایش، تمام ضعفهایش و حتی تمام دروغهایی را که به خودش گفته بود، از بر بود.
«از من خوشت میآید؟»
سؤال، ساده بود.
اما جواب، دیر آمد.
«نه.»
چند ثانیه بعد ادامه داد:
«احترام میگذارم... اما دوستت ندارم.»
نسخهی دیگرش لبخند محوی زد؛ لبخندی که بیشتر شبیه تأیید بود تا ناراحتی.
«حدسش را میزدم.»
شرلوک نگاهش را از او گرفت و آرام گفت:
«مشکل تو این نیست که زیادی باهوشی... مشکل این است که هر بار کسی به تو نزدیک میشود، یک دلیل منطقی پیدا میکنی تا از او فاصله بگیری. بعد اسمش را میگذاری انتخاب.»
نسخهی دیگرش چیزی نگفت.
چون برای اولین بار، هیچ استدلالی برای رد کردن حرفی که شنیده بود، نداشت.
و شاید عجیبترین پروندهی شرلوک هولمز، نه قتل بود، نه معما، نه جنایت.
بلکه مردی بود که هر روز صبح در آینه میدید و هنوز، بعد از تمام این سالها، موفق نشده بود او را کاملاً درک کند.....
279
جالبست که یک شرلوک هولمز بهمون پیام دادن که بدونن شرلوک هولمز درموردشون چی فکر میکنن
@Sherlockholmes221br
🥹🥹🥹🥹🥹🥹
