🫦♠️ᴺᵒᵛᵉˡ. رمان
Открыть в Telegram
چنل رمانمون 🫣 پر از رمان هیجانی و 🔞 کلی پی دی اف داریم با ژانر های مافیایی🤫 🚫کپی ممنوع🚫 «هر نوع کپی برداری از رمان و پی دی اف های چنل پیگیری قانونی داره» پارت گذاری روز های پنج شنبه و جمعه نداریم.🫱🏼🫲🏻
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 489
Подписчики
-2924 часа
+1047 дней
-1 87830 дней
Архив постов
1 487
#رمان
«لب قلوه ای من»
Part:²²🫦
~عسل~
با نوری که به چشمام خورد چشامو باز کردم هنوز هم خوابم میومد ساعت ۶ بود قرار بود از ساعت ۷ بریم بیرون
صدای تق تق در اتاقم اومد با صدای خواب الودم گرفتم:
-کیه
صدای لیلا خانم اومد و بعدش خودش اومد داخل
با لبخند اومد جلو و گفت :
-صبح بخیر عسل جان پاشو یک آبی به دست و صورتت بزن حاظر شو می خوایم بریم بیرون یک جای دیدنی بشینم صبحانه و ناهار و شام هم اونجاییم
باشه ای گفتم و پاشدم
سریع دست و صورتمو اوکی کردم لباس پوشیدم و رفتم پایین
همه منتظر بودن
سلام کردم و رفتم رو مبل نشستم
زن عمو با خنده گفت :
-عسل جان شما و منو لیلا جان و عمت میریم توی ماشین مهرداد
چشمم خورد به قیافه مهرداد کلافه بود
سرمو تکون دادمو رفتم توی حیات
هوا خیلی خوب شده بود کمتر سرد بود
بعد پنج دقیقه همه سوار شدیم و راه افتادیم...
ادامه دارد....
1 487
https://t.me/nsjsjshbsbhxux
گپ جفج و ریکتم جدید زدم جوین بدین ایشالا که امارش کم کم میره بالا تر ✨💘🫴🏻
