ru
Feedback
𝖮𝖺𝗌𝗂𝗌🦉🍁 🆕️🆙️

𝖮𝖺𝗌𝗂𝗌🦉🍁 🆕️🆙️

Открыть в Telegram

@SunBleachedIvybot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
223
Подписчики
+624 часа
+67 дней
+630 дней
Архив постов
Repost from N/a

Repost from N/a
~𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒊𝒏 𝑫𝒆𝒄𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓~ "The last part"
HeeJake
#LoveinDecember #Fiction

Repost from N/a

Repost from N/a
Our first life Part19 وقتی جیک بعد از یه سال کراش داشتن روی همکلاسیش بالاخره تصمیم می‌گیره اعتراف کنه؛ یه اعتراف ناگهانی دیگه
Our first life Part19
وقتی جیک بعد از یه سال کراش داشتن روی همکلاسیش بالاخره تصمیم می‌گیره اعتراف کنه؛ یه اعتراف ناگهانی دیگه همه چیز رو به هم می‌ریزه
#au #OurFirstLife

خورشیدک ها حمله

الو یکدوسه ببخشید، اینجا قراره ای‌یو هونکی / هیسون گذاشته بشه خوشحال میشم یه نگاهی بهش بندازید:(((( @monakopsis

میشه یکم دیگه ریکت بدید عزیزای من؟ مرسی🤎

Repost from N/a
Our first life Part19 وقتی جیک بعد از یه سال کراش داشتن روی همکلاسیش بالاخره تصمیم می‌گیره اعتراف کنه؛ یه اعتراف ناگهانی دیگه
Our first life Part19
وقتی جیک بعد از یه سال کراش داشتن روی همکلاسیش بالاخره تصمیم می‌گیره اعتراف کنه؛ یه اعتراف ناگهانی دیگه همه چیز رو به هم می‌ریزه
#au #OurFirstLife

Repost from əcho⁷ 🆙
𝐌𝐲 𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 🔞

Repost from ꕤ‘Sunlit Grass
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌🎐 ⊹ BETWEEN US ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ Angst | Fluff | slow burn | Drama ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌🎐 ⊹ BETWEEN US ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ Angst | Fluff | slow burn | Drama ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ Heejake, Jaywon, Sunsun
”اینطوری سخته جیک، نه؟ اون هنوزم دوست پسرت نیست؟”

Repost from N/a
یک نفر بندازید اینجا ۹۰ بشیم

لطفا هرچه زودتر ۲۵۰ بشیم من این وانشات عزیزم رو بذارم

sticker.webp0.18 KB

عه ۲۲۰ شدیم مبارک من و شوهرم

Repost from N/a
هر دو به فراموشی پناه بردیم؛ تو نام دیگری را بر لب آوردی و من آغوش دیگری را پذیرفتم. 𓂃 𝐏𝖺𝗋𝗍 𝟏𝟏 - 𝟏𝟐
هر دو به فراموشی پناه بردیم؛ تو نام دیگری را بر لب آوردی و من آغوش دیگری را پذیرفتم.
𓂃  𝐏𝖺𝗋𝗍 𝟏𝟏𝟏𝟐

امیدوارم تا 60 سال آینده هم 7 تا ستاره نورانی من به درخشیدن ادامه بدن، چه توی گروه و چه سولو.

برید به این ناز زاده ریکت بدید که اینقدر زیبا مینویسه.

Repost from N/a
سنگفرشِ خیسِ این خیابان‌ها،
رهگذراني داشته اند، پیر. کودکي خندید و گذشت، خنده اش لايِ شیارِ یك گلبرگ جا ماند. آن سال ها، انحنايِ لب هایت مدفنی شد برايِ لبخند هایم. اما شکوفه‌زاده‌ي ِمن، مردِ خاموشِ تیره ترین روزهایِ انتهاي، گاه و بي گاه به این فکر میکنم ك : سنگفرش ها، هنوز هم توانسته اند ردِ قدم هايِ قلبم را احساس کنند؟ زمان زیرِ دست هایم نبض می‌زند. در آن مکعبِ تیره‌رنگِ شاه، تلخیِ روزهايِ شیرین را چونان خودکاري جوهر پس داده.. روي ِکاغذي کاهي و نم‌دار پخش شد. لبخند هایمان را نسیم با خود به سرزمین هائي برد، دور. آبی و وهم‌ناك.. اما قدم هايِ ما، همچنان برگي خزان دیده بر زمیني سرد و نمناك جاودانه خواهد بود. عقربه ها، مثلِ کبکي ترسان از زمستان سر خود را در برف فرو برده اند. آنها درست در آغوشِ ترسِ خود از آن مي ترسند.. پس من چطور در آن سال ها، در آشیانه‌يِ آغوشِ تو، داشتنِ تو را احساس نکرده‌ام؟! دیوار ِ اجري و قدیمي آن خیابان را یادت هست؟. قلبِ من، در همان جا مانده است. یکي از اجرهاي ِسنگيِ آن دیواریست‌ که تو انقدر‌ محکم دورِ خودت پیچیدی‌اش، تا مبادا نگاهي از سر مهر گریبان گیرِ چشم هایت شود. قلبِ من این روز ها، در هواي آبیِ شهر.. قدم هایش‌ را با تو مرور میکند، شهرِ شبِ من، شب‌زادِ ارزوهاي دیرین، در جست و جوي قدمی از تو آنقدر زنده خواهم ماند.. که خزان ها، به زانوانِ زخمي ام غبطه خورده و بهاران.. مرا چونان شکوفه اي ببیند که انگار هر سال تو، نوازشش میکني. بی آن ك بدانند، آخرین قدم هایِ ما.. در بهاري یخ زده.. بر سنگفرش ها، ماسید.
- دوراهیِ‌مدفون، ویان،