223
Подписчики
+624 часа
+67 дней
+630 дней
Архив постов
226
Repost from ꕤ‘Sunlit Grass
🎐 ⊹ BETWEEN US
Angst | Fluff | slow burn | Drama
Heejake, Jaywon, Sunsun
”اینطوری سخته جیک، نه؟ اون هنوزم دوست پسرت نیست؟”
226
Repost from 𝓛𝓾𝓷𝓪𝓽𝓲𝓬 𝓑𝓵𝓾𝓮 🌙💙 آبسشن
امیدوارم تا 60 سال آینده هم 7 تا ستاره نورانی من به درخشیدن ادامه بدن، چه توی گروه و چه سولو.
226
Repost from N/a
سنگفرشِ خیسِ این خیابانها،
رهگذراني داشته اند، پیر. کودکي خندید و گذشت، خنده اش لايِ شیارِ یك گلبرگ جا ماند. آن سال ها، انحنايِ لب هایت مدفنی شد برايِ لبخند هایم. اما شکوفهزادهي ِمن، مردِ خاموشِ تیره ترین روزهایِ انتهاي، گاه و بي گاه به این فکر میکنم ك : سنگفرش ها، هنوز هم توانسته اند ردِ قدم هايِ قلبم را احساس کنند؟ زمان زیرِ دست هایم نبض میزند. در آن مکعبِ تیرهرنگِ شاه، تلخیِ روزهايِ شیرین را چونان خودکاري جوهر پس داده.. روي ِکاغذي کاهي و نمدار پخش شد. لبخند هایمان را نسیم با خود به سرزمین هائي برد، دور. آبی و وهمناك.. اما قدم هايِ ما، همچنان برگي خزان دیده بر زمیني سرد و نمناك جاودانه خواهد بود. عقربه ها، مثلِ کبکي ترسان از زمستان سر خود را در برف فرو برده اند. آنها درست در آغوشِ ترسِ خود از آن مي ترسند.. پس من چطور در آن سال ها، در آشیانهيِ آغوشِ تو، داشتنِ تو را احساس نکردهام؟! دیوار ِ اجري و قدیمي آن خیابان را یادت هست؟. قلبِ من، در همان جا مانده است. یکي از اجرهاي ِسنگيِ آن دیواریست که تو انقدر محکم دورِ خودت پیچیدیاش، تا مبادا نگاهي از سر مهر گریبان گیرِ چشم هایت شود. قلبِ من این روز ها، در هواي آبیِ شهر.. قدم هایش را با تو مرور میکند، شهرِ شبِ من، شبزادِ ارزوهاي دیرین، در جست و جوي قدمی از تو آنقدر زنده خواهم ماند.. که خزان ها، به زانوانِ زخمي ام غبطه خورده و بهاران.. مرا چونان شکوفه اي ببیند که انگار هر سال تو، نوازشش میکني. بی آن ك بدانند، آخرین قدم هایِ ما.. در بهاري یخ زده.. بر سنگفرش ها، ماسید.- دوراهیِمدفون، ویان،
