قَهوهُایِ
Открыть в Telegram
.خوش دارم برگردی، اما اگر برنگشتی بدان که قصه میشوی؛ همان قصهای که میگویمش تا دخترم را خواب کنم✦1₁₅
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
288
Подписчики
-124 часа
-27 дней
+830 дней
Архив постов
287
چه غریب ماندهای ای دل
نه غمی..
نه غمگساری
نه در انتظار یاری
نه ز یار انتظاری....
"ابتهاج"
287
تنها دلیلی که هنوز به عشق و دوست داشتن باور دارم، اینه که میبینم خودم چجوری میتونم بقیه رو دوست داشته باشم.
287
میخواستم از اُمید بنویسم، از خندههایِ بلند، دلخوشیهایِ کوچک و شادیهایی که سهمِ آدمهاست؛ اما یادم آمد قلمم جوهرش تمام شده، غم فوران کرده و شهر زیرِ هجومِ موشکهایِ خانهخرابکن، میلرزد. یادم آمد اینجا خاورمیانه است؛ جایی که نااُمیدی، پیش از انسانها، در رَحِمِ روزگار نطفه بسته است. یادم آمد قلم را شکستهاند، دستها را به اندوه گره زدهاند و رؤیاهایِ کوچک، پیش از تولد، میانِ خیابانها، زمستانهایِ ادامهدار و خونهایِ جاری، ناتمام ماند.
287
امروز اونجام که هوشنگابتهاجِ عزیز میگه:
نمیدانم چه میخواهم بگویم،
غمی در استخوانم میگدازد.
