ангел-хранитель
Открыть в Telegram
Ангел-хранитель с обожжёнными крыльями бредёт в безлунные ночи среди пепла слов; каждое слово — серое, но всё ещё пахнет полётом.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
371
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 дней
Архив постов
Repost from ㅤㅤ sılver boy
+4
のrꫀꜱꜱꫀɗ ɪ𝛈 ꫧɪddn̈ıght — 🚬
𝐂ᥲ𝗋𝗋ꭚı𝛈𝗀 🍸 𝗍𝗁𝖾 𝗌ᥴ𝖾𝗇𝗍 𝗈𝖿 𝗋ᥲ𝗂𝗇
𝗅𝖾ᥲ𝗍𝗁𝖾𝗋 ᥲ𝗇𝖽 𝗎𝗇𝖿𝗂𝗇𝗂𝗌𝗁𝖾𝖽 𝗌𝗍᭦𝗋𝗂𝖾𝗌.
Repost from N/a
Repost from False Hope?!
اینکه میبینم کنارِ او آرامی، دلم را گرم میکند؛ اما همین آرامش، مرا به هراس میاندازد. آنهایی که با دیدنِ معشوقشان در آغوشِ دیگری، بندِ دلشان پاره میشد و دست از دنیا میکشیدند، عشقشان راستین بود یا من؟ اصلاً چرا باید برایِ تو آرزویِ خیر کنم؟
Repost from سَـمفونـےِ مَهتـآب '
فوروارد کنید؛
از فیوترین قسمت چنلتون شات بدم و یک ایراد بگیرم.
جوین باشید، چک میشه | limit : 1120 .
Repost from سَـمفونـےِ مَهتـآب '
گـویی نبـودنت هـم، راهے بـرای مـاندن پیـدا کـرده اسـت.
Repost from N/a
You died ﺗﻮ ﻣﺮدی And I didn’t even cry و ﻣﻦ ﺣﺘﻰ ﮔﺮﻳﻪ ﻧﻜﺮدم No not a single tear ﻧﻪ ﺣﺘﻰ ﻳﺪوﻧﻪ اﺷﮏ And I’m sick of waiting patiently for someone that won′t even arrive و ﻣﻦ از اﻳﻨﻜﻪ ﺻﺒﻮراﻧﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻛﺴﻰ ﻫﺴﺘﻢ که ﺣﺘﻰ ﻧﻤﻴﺎد ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪه ام
Repost from 𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞(closed)
«شاید تمامِ این اشکها برای حرفهایی بود که هنوز در دلِ نعناع مانده بودند؛ برای تمامِ جنگهایی که کرده بود، تمامِ ترسهایی که پنهان کرده بود و آغوشی که بیشتر از هر چیزی میخواست.»
Repost from N/a
او از دلِ تمامِ آنچه قرار بود بشـکـنـدش،
قویتر از همیشه بیرون آمد؛
از میانِ زخمها گذشـتـ، با تنهایی خـو گـرفـت و از تمامِ رفتنها، چیزی جز اسـتـواری نیاموخت… حالا دیگر نه از رفتن میترسد، نه از تـنـهـایـی… او آموخته است که گاهی باید تمامِ جـهـان را رهـا کرد و خود، پـنـاهِ خـویـشـتـن شـد…
