ch
Feedback
    ангел-хранитель

    ангел-хранитель

前往频道在 Telegram

Ангел-хранитель с обожжёнными крыльями бредёт в безлунные ночи среди пепла слов; каждое слово — серое, но всё ещё пахнет полётом.

显示更多
未指定国家未指定类别
371
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
Repost from ㅤㅤ sılver boy
のrꫀꜱꜱꫀɗ ɪ𝛈 ꫧɪddn̈ıght — 🚬 𝐂ᥲ𝗋𝗋ꭚı𝛈𝗀 🍸 𝗍𝗁𝖾 𝗌ᥴ𝖾𝗇𝗍 𝗈𝖿 𝗋ᥲ𝗂𝗇 𝗅𝖾ᥲ𝗍𝗁𝖾𝗋 ᥲ𝗇𝖽 𝗎𝗇𝖿𝗂𝗇𝗂𝗌𝗁𝖾𝖽 𝗌𝗍᭦𝗋𝗂
+4
のrꫀꜱꜱꫀɗ ɪ𝛈 ꫧɪddn̈ıght — 🚬 𝐂ᥲ𝗋𝗋ꭚı𝛈𝗀 🍸 𝗍𝗁𝖾 𝗌ᥴ𝖾𝗇𝗍 𝗈𝖿 𝗋ᥲ𝗂𝗇 𝗅𝖾ᥲ𝗍𝗁𝖾𝗋 ᥲ𝗇𝖽 𝗎𝗇𝖿𝗂𝗇𝗂𝗌𝗁𝖾𝖽 𝗌𝗍᭦𝗋𝗂𝖾𝗌.

آخ وایبشو چه خاص و فیوه

Repost from N/a
「 @ 𝖳𝖠𝖤 𝖳𝖨𝖦𝖤𝖱 」01 ㅤㅤㅤㅤ⋆ ㅤ🐯 # 𝗍𝖺𝖾𝗁𝗒𝗎𝗇𝗀 ㅤ 𝗍𝗂𝗀𝖾𝗋 𝗌𝗍𝗋𝗂𝗉𝖾𝗌, 𝗆𝗈𝗈𝗇𝗅𝗂𝗍 𝖾𝗒𝖾𝗌 ㅤㅤㅤ 夜の boy

Repost from N/a
𝟎𝟕 𓂃 𝑮𝑶𝑳𝑫𝑬𝑵 𝑯𝑶𝑼𝑹 .. 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐲 𝐢𝐧 𝐭𝐢𝐠𝐞𝐫 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐭ㅤ✧ . 金色的梦 ㅤ ㅤ 𝑎 𝑑𝑟𝑒𝑎𝑚 𝑖𝑛 𝑏𝑟𝑜𝑤𝑛ㅤ 𝖓𝖔 𝖘
+4
𝟎𝟕 𓂃 𝑮𝑶𝑳𝑫𝑬𝑵 𝑯𝑶𝑼𝑹 .. 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐲 𝐢𝐧 𝐭𝐢𝐠𝐞𝐫 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐭ㅤ✧ . 金色的梦 ㅤ ㅤ 𝑎 𝑑𝑟𝑒𝑎𝑚 𝑖𝑛 𝑏𝑟𝑜𝑤𝑛ㅤ 𝖓𝖔 𝖘𝖔𝖚𝖓𝖉 / 𝖏𝖚𝖘𝖙 𝖆𝖚𝖗𝖆 🥂 . ㅤㅤㅤ

Repost from False Hope?!
اینکه می‌بینم کنارِ او آرامی، دلم را گرم می‌کند؛ اما همین آرامش، مرا به هراس می‌اندازد. آن‌هایی که با دیدنِ معشوقشان در آغوشِ
اینکه می‌بینم کنارِ او آرامی، دلم را گرم می‌کند؛ اما همین آرامش، مرا به هراس می‌اندازد. آن‌هایی که با دیدنِ معشوقشان در آغوشِ دیگری، بندِ دلشان پاره می‌شد و دست از دنیا می‌کشیدند، عشقشان راستین بود یا من؟ اصلاً چرا باید برایِ تو آرزویِ خیر کنم؟

Как же сделать мне так Чтобы ты мне сейчас улыбнулась?

فوروارد کنید؛ از فیو‌ترین قسمت چنلتون شات بدم و یک ایراد بگیرم.
جوین باشید، چک میشه | limit : 1120 .

گـویی نبـودنت هـم، راهے بـرای مـاندن پیـدا کـرده اسـت. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

Repost from N/a
You died ﺗﻮ ﻣﺮدی And I didn’t even cry و ﻣﻦ ﺣﺘﻰ ﮔﺮﻳﻪ ﻧﻜﺮدم No not a single tear ﻧﻪ ﺣﺘﻰ ﻳﺪوﻧﻪ اﺷﮏ And I’m sick of waiting patiently for someone that won′t even arrive و ﻣﻦ از اﻳﻨﻜﻪ ﺻﺒﻮراﻧﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻛﺴﻰ ﻫﺴﺘﻢ که ﺣﺘﻰ ﻧﻤﻴﺎد ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪه ام

Repost from N/a
پناهگاهِ صدایت را برگردان. قبل از اینکه خونِ تیره رنگم، به آغوشت بیاید.
+4
پناهگاهِ صدایت را برگردان. قبل از اینکه خونِ تیره رنگم، به آغوشت بیاید.

«شاید تمامِ این اشک‌ها برای حرف‌هایی بود که هنوز در دلِ نعناع مانده بودند؛ برای تمامِ جنگ‌هایی که کرده بود، تمامِ ترس‌هایی که پنهان کرده بود و آغوشی که بیشتر از هر چیزی می‌خواست.»

Repost from N/a
او از دلِ تمامِ آنچه قرار بود بشـکـنـدش، قوی‌تر از همیشه بیرون آمد؛ از میانِ زخم‌ها گذشـتـ، با تنهایی خـو گـرفـت و از تمامِ ر
او از دلِ تمامِ آنچه قرار بود بشـکـنـدش، قوی‌تر از همیشه بیرون آمد؛
از میانِ زخم‌ها گذشـتـ، با تنهایی خـو گـرفـت و از تمامِ رفتن‌ها، چیزی جز اسـتـواری نیاموخت… حالا دیگر نه از رفتن می‌ترسد، نه از تـنـهـایـی… او آموخته است که گاهی باید تمامِ جـهـان را رهـا کرد و خود، پـنـاهِ خـویـشـتـن شـد…