خانه کتاب کالاگان
Открыть в Telegram
نشانی: بندر انزلی- خیابان سیمتری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحهای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعهها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
2 127
Подписчики
+724 часа
+317 дней
+21130 дней
Архив постов
2 127
چارلز بوکوفسکی/ کاپیتان برای ناهار بیرون رفته و ملوانها کشتی را تصاحب کردهاند (دفتر یادداشتها):
عجب سیرکی است! همهمان خواهیم مرد. همین حقیقت بهتنهایی باید باعث شود یکدیگر را دوست بداریم؛ اما نمیشود. ما اسیر و لهشدهٔ چیزهای پیشپاافتادهایم؛ هیچ، ما را از پا درمیآورد.
هاروکی موراکامی/ کتاب پینبال:
احساس کسی را داشتم که در میانهٔ جستوجوی چیزی، ناگهان دریافته باشد که اصلاً یادش رفته دنبال چه بوده است.
اینها را امروز میخواندم؛ اما بعضی جملهها آدم را رها نمیکنند.
تمام روز، جایی در ذهن میمانند و آرامآرام به جانِ آدم رخنه میکنند.
یکی یادآوری میکند که همهمان خواهیم مرد، اما همین دانستن هم ما را مهربانتر نمیکند.
دیگری از گمگشتگی عجیبی میگوید؛ از اینکه گاهی آنقدر در جستوجوی چیزی پیش میروی که ناگهان یادت میرود اصلاً دنبالِ چه بودهای.
شاید اصلا زندگی همین باشد.
دویدنهای بیوقفه، دلمشغولیهای بیشمار، و روزهایی که یکییکی میگذرند، بیآنکه فرصت کنیم کمی بیشتر زندگی کنیم.
اما عجیب است…
امید همیشه از همان جایی سر برمیآورد که خیال میکنی همهچیز گم شده.
از لحظهای که ناگهان یادت میآید مقصد، هیچوقت آن دوردستها نیست؛ مقصد، آدمهایی بودهاند که دوستشان داری، کلمههایی که تو را نجات دادهاند، و لحظههای کوچکی که بیصدا، معنای زندگی را ساختهاند.
شاید قرار نیست پاسخ همهٔ سؤالها را پیدا کنیم.
شاید کافی است هر بار که راه را گم کردیم، دوباره به چیزی برگردیم که همچنان ارزشِ دوست داشتن دارد.
#یک_تکه_از_امروز
2 127
“The healthy man does not torture others; generally it is the tortured who turn into torturers.”
Carl Gustav Jung
«انسانِ سالم، دیگری را شکنجه نمیکند؛ معمولاً این شکنجهشدگان هستند که به شکنجهگران تبدیل میشوند.»
کارل گوستاو یونگ
از مقالهٔ Return to the Simple Life (۱۹۴۱)، بازچاپشده در The Collected Works of C. G. Jung, Vol. 18: The Symbolic Life
2 127
«ارزشِ انسان، در کردارِ او آشکار میشود.»
English:
A person’s worth is revealed through their actions.
🦢 نکته:
در انگلیسی، worth به معنای «ارزش» است و be revealed through یعنی «از طریقِ … آشکار شدن». واژهٔ actions در این جمله، معادل «کردار» است.
Français:
La valeur d’une personne se révèle à travers ses actes.
🦢 نکته:
در فرانسوی، la valeur d’une personne معادل «ارزشِ انسان» است. عبارت se révéler à travers به معنای «از طریقِ … آشکار شدن» و actes معادل «کردار» در این جمله است.
العربية:
تتجلّى قيمةُ الإنسانِ في أفعالِه.
🦢 نکته:
در عربی، قيمة الإنسان به معنای «ارزش انسان» است. فعل تتجلّى یعنی «آشکار میشود» یا «نمایان میشود» و أفعال معادل «کردار» در این جمله است.
2 127
معرفی کتاب | برلینیها
بعضی شهرها را نمیشود فقط روی نقشه پیدا کرد؛ باید در خاطرهی آدمهایی جستوجویشان کرد که میان ماندن و رفتن، گذشته و امروز، وطن و غربت معلق ماندهاند.
«برلینیها» نوشتهی کاوه فولادینسب از همین جنس رمانهاست. داستان نویسندهای ایرانی که در برلین زندگی میکند و در میانهی نوشتن یک رمان، با آدمها و روایتهایی روبهرو میشود که مرز میان واقعیت، حافظه و خیال را مدام جابهجا میکنند. این رمان فقط دربارهی برلین نیست؛ دربارهی مهاجرت، هویت، تنهایی، عشق، سیاست و زخمهایی است که حتی با عوض کردن شهر هم از بین نمیروند.
اگر از رمانهایی لذت میبرید که بیش از آنکه قصهای خطی تعریف کنند، شما را به تماشای لایههای پنهان آدمها دعوت میکنند، «برلینیها» میتواند انتخابی متفاوت باشد.
«بیشترِ آدمها و پدیدهها از دور زیبا به نظر میرسند، وقتی زشتیهایشان را میبینی که به قدر کافی بهشان نزدیک شده باشی.»
[از متن کتاب]
2 127
در باب اهمیت کلمه
پشتصحنهی فیلم «کاغذ بیخط» در سال ۱۳۸۰ خورشیدی
[جمیله شیخی- ناصر تقوایی- خسرو شکیبایی- هدیه تهرانی]
2 127
بعضی آدمها عین یک گل نایاب هستند، دیگران به جلوهشان حسد میبرند. خیال میکنند این گل نایاب تمام نیروی زمین را میگیرد. تمام درخشش آفتاب و تری هوا را میبلعد و جا را برای آنها تنگ کرده، برای آنها آفتاب و اکسیژن باقی نگذاشته. به او حسد میبرند و دلشان میخواهد وجود نداشته باشد. یا عین ما باش یا اصلاً نباش.
سووشون | سیمین دانشور
2 127
امروز با دوستی نشسته بودیم و حرف میزدیم. از آن گفتوگوهایی که اولش از هر دری میگویی و آخرش، میرسی به خودِ زندگی.
بحث رسید به رفاقتها و رابطهها. به اینکه چقدر زمان لازم است تا دو آدم، آرامآرام فاصلهشان را با هم کم کنند. تا به هم اعتماد کنند، از بعضی ترسها و احتیاطها عبور کنند، خاطره بسازند و کمکم به جایی برسند که حضور هم برایشان عادی و امن باشد.
عجیب است که ساختنِ این نزدیکی، گاه ماهها و سالها طول میکشد؛ اما خراب شدنش، شاید فقط به یک لحظه احتیاج داشته باشد. یک جمله که نباید گفته میشد. یک سکوت، وقتی باید حرفی زده میشد. یک بیتفاوتی، یک بیوفایی، یا حتی یک سوءتفاهم که هیچکس زحمتِ توضیح دادنش را به خودش نداد.
نه اینکه آن یک لحظه از تمام گذشتهی رابطه بزرگتر باشد، اما گاهی همان رشتهی ناپیدایی را میبُرد که دو آدم را به هم پیوند داده بود: امنیت.
شاید به همین خاطر است که بعضی آدمها از هم دور نمیشوند چون دیگر همدیگر را دوست ندارند؛ دور میشوند چون دیگر نمیتوانند با همان خیالِ امنِ قبل کنار هم بنشینند.
امروز، بیشتر از همیشه به این فکر کردم که رابطهها، بیشتر از آنکه به اتفاقهای بزرگ احتیاج داشته باشند، به مراقبت از لحظههای کوچک نیاز دارند؛ همان لحظههایی که معمولاً فکر میکنیم اهمیتی ندارند، اما گاهی سرنوشتِ تمام یک رفاقت را همانها رقم میزنند.
#یک_تکه_از_امروز
2 127
کتابی که نویسندهاش یک بار آن را سوزاند.
سال ۱۹۳۰، میخائیل بولگاکف، نویسندهی روس، زیر فشار سانسور و از سر ناامیدی، دستنوشتهی رمانی را که سالها برایش زحمت کشیده بود، در آتش انداخت.
اما نتوانست آن را فراموش کند.
چند سال بعد، دوباره از نو نوشتش؛ رمانی که بعدها به یکی از شاهکارهای ادبیات قرن بیستم تبدیل شد: «مرشد و مارگریتا».
بولگاکف هرگز انتشار کتابش را ندید. او در سال ۱۹۴۰ درگذشت و این رمان، بیستوشش سال بعد، برای نخستین بار، آن هم بهصورت سانسورشده، منتشر شد.
«مرشد و مارگریتا» داستان ورود شیطان به مسکو است؛ روایتی شگفتانگیز که طنز، عشق، فلسفه و نقد قدرت را در هم میآمیزد و امروز از برجستهترین آثار ادبیات روسیه به شمار میرود.
شاید به همین دلیل یکی از مشهورترین جملههای کتاب این است:
«دستنوشتهها نمیسوزند.»
جملهای که فقط یک دیالوگ نیست؛ خلاصهی سرنوشت خودِ این رمان است.
2 127
معرفی کتاب | سایهی باد
اگر کتابها میتوانستند رازهایشان را پنهان کنند…
در قلب بارسلون، جایی به نام «گورستان کتابهای فراموششده» وجود دارد؛ کتابخانهای اسرارآمیز که هر کس تنها یک بار در زندگی اجازه دارد از آن کتابی را انتخاب کند و تا پایان عمر از آن محافظت کند.
«سایهٔ باد» نوشتهٔ کارلوس روئیث ثافون از همینجا آغاز میشود.
دانیل، پسری نوجوان، کتابی فراموششده را برمیدارد؛ اما خیلی زود درمییابد کسی در حال نابود کردن تمام نسخههای آثار نویسندهی آن کتاب است. جستوجوی او برای کشف حقیقت، به سفری میان عشق، خیانت، جنایت و رازهای پنهانِ بارسلون تبدیل میشود.
«سایهٔ باد» فقط یک رمان معمایی نیست؛ ادای دینی است به کتابها، کتابفروشیها و کسانی که باور دارند بعضی کتابها، خوانندهی خودشان را انتخاب میکنند.
2 127
امروز بستهای به دستم رسید.
روی آن نوشته بود: «سیمتری ـ کتابفروشی بهار».
بسته را که باز کردم، چند دفترچهی دستنویس بیرون آمد؛ خاطرات روزانهی آدمهایی که دور هم جمع میشویم و برایشان کتاب میخوانم.
دفترهایی پر از روزهای معمولی، دلتنگیها، خاطرهها، آدمها و چیزهایی که شاید اگر نوشته نمیشدند، آرامآرام از یاد میرفتند.
بعد فهمیدم چرا این بسته اینقدر تکانم داد. ماجرا خودِ دفترها نبود؛ این بود که کسانی بخشی از زندگیشان را، با همهی روزهای معمولیاش، به من سپردهاند؛ روزهایی که شاید برای دیگران هیچ نباشند، اما برای صاحبانشان تمام یک عمرند.
این دفترها فقط چند صفحه کاغذ نیستند. تکههایی از یک زندگیاند؛ یادگارِ آدمهایی که دلشان نخواسته خاطرههایشان بیصدا از دنیا عبور کند، خواستهاند جایی بمانند، خوانده شوند و فراموش نشوند.
شاید این، زیباترین اتفاقی باشد که برای یک کتابفروش میتواند رخ دهد؛ اینکه گاهی مردم فقط برای خریدن کتاب به سراغت نمیآیند، بلکه بخشی از زندگیشان را هم به امانت دستت میسپارند.
آنها را با دقت میخوانم. شاید روزی، با اجازهی صاحبانشان، چند صفحه از این زندگیها را با شما هم قسمت کنم.
#یک_تکه_از_امروز
2 127
People were not what they said. They were not what they thought. They were not what they promised. People were what they did. When the final tally was done, nothing else mattered.
آدمها نه با حرفهایشان شناخته میشوند، نه با فکرهایشان و نه با وعدههایشان. آنچه آدمها را تعریف میکند، کارهایی است که انجام میدهند. و در پایان، جز همان کارها چیزی به حساب نمیآید.
جیمز لی برک
| House of the Rising Sun |
2 127
Charles Bukowski:
Sometimes you climb out of bed in the morning and you think, I’m not going to make it, but you laugh inside.
remembering all the times you’ve felt that way.
چارلز بوکوفسکی:
«گاهی صبح از رختخواب بیرون میآیی و با خودت فکر میکنی دیگر از پسش برنمیآیی؛ اما در دلت میخندی، چون تمام دفعات دیگری را به یاد میآوری که همین احساس را داشتهای.»
2 127
معرفی کتاب | کتاب پدران
بعضی خانوادهها فقط خاطره به ارث میگذارند؛ بعضی دیگر، سرنوشت.
«کتاب پدران» اثر میکلوش واموس، حماسهای خانوادگی است که داستان چند نسل را در دل تاریخ مجارستان دنبال میکند. در این رمان، هر پسر، گویی حافظهای از پدران پیش از خود را با خود حمل میکند؛ انگار گذشته هیچوقت تمام نمیشود و هر نسل، ادامهی ناتمام نسل قبل است.
واموس تاریخ را از پشت تریبون روایت نمیکند؛ تاریخ را پشت میز شام، در اتاقهای کوچک، میان عشقها، ترسها، مهاجرتها و مرگها نشانمان میدهد. نتیجه، رمانی است که هم شکوه یک حماسه را دارد و هم صمیمیت یک قصهی خانوادگی.
«کتاب پدران» دربارهی این پرسش است که آیا ما زندگی خودمان را زندگی میکنیم، یا ادامهی زندگی کسانی هستیم که پیش از ما آمدهاند؟
«کتاب پدران» اثری درباره حافظه جمعی است، دفترچه پدران، نماد این حافظه است؛ حافظهای که گاه روشن و گاه تاریک است. در کنار حافظه، موضوع جبر و آزادی نیز نقش مهمی دارد. توانایی دیدن آینده، در ظاهر موهبتی بزرگ است اما در عمل، بسیاری از شخصیتها را در برابر سرنوشت ناتوان میکند زیرا نشان میدهد که دانستن آینده همیشه به معنای توانایی تغییر آن نیست.
2 127
| روزهای هفته |
🦢 نکته:
🏴 English:
در انگلیسی، نام روزهای هفته با حرف بزرگ (Capital Letter) نوشته میشوند؛ مانند Monday و Friday.
🇫🇷 Français:
در فرانسوی، نام روزهای هفته با حرف کوچک نوشته میشوند؛ مانند lundi و samedi، مگر اینکه در ابتدای جمله باشند.
العربية:
بسیاری از نامهای روزهای هفته در عربی ازاعداد گرفته شدهاند: الأحد (اول)، الاثنين (دوم)، الثلاثاء (سوم)، الأربعاء (چهارم)، الخميس (پنجم). تنها السبت و الجمعة منشأ متفاوتی دارند.
برای شنیدن تلفظ واژهها، میتوانید از اپلیکیشن Google Translate استفاده کنید
2 127
معرفی کتاب | خاطرات پزشک جوان
میخائیل بولگاکف را بیشتر با شاهکارش مرشد و مارگاریتا میشناسند، اما بسیاری از خوانندگان معتقدند اگر بخواهید با خودِ بولگاکف، پیش از آنکه نویسندهای بزرگ شود، آشنا شوید، «یادداشتهای یک پزشک جوان» (که گاهی با عنوان «خاطرات پزشک جوان» نیز ترجمه شده) بهترین نقطهی شروع است. این کتاب بر اساس تجربههای واقعی او در سالهای طبابتش در روستاهای دورافتادهی روسیه نوشته شده است.
آنچه این کتاب را ماندگار کرده، فقط روایت پزشکی نیست. بولگاکف از دل این تجربهها دربارهی تنهایی، مسئولیت، تردید، بلوغ و رویارویی انسان با ناتوانیهای خودش مینویسد. نثر او همزمان دقیق، طنزآمیز و عمیق است؛ طنزی که حتی در تلخترین موقعیتها نیز لبخندی بر لب خواننده میآورد.
در بسیاری از چاپهای فارسی، داستان بلند «مورفین» نیز در کنار این مجموعه آمده است؛ روایتی تکاندهنده از اعتیاد یک پزشک که باز هم ریشه در تجربههای شخصی بولگاکف دارد.
2 127
علی خدایی از آن نویسندههایی است که جهان داستانهایش را با جزئیات زندگی روزمره میسازد؛ روایتهایی آرام، دقیق و انسانی که بیش از هر چیز، به آدمها و لحظههای بهظاهر معمول زندگی توجه دارند. او متولد ۱۳۳۷ تهران است و سالهاست در اصفهان زندگی میکند. داستانهای کوتاه او به ایجاز، فضاسازی و نگاه ظریفش به روابط انسانی شناخته میشوند.
از آثار او میتوان به این کتابها اشاره کرد:
آدمهای چهارباغ؛ چهل داستان کوتاهِ بههمپیوسته که با شخصیتهایی مشترک، زندگی و حالوهوای چهارباغِ اصفهان را به شکلی زنده و خاطرهانگیز روایت میکنند؛ ادای دینی عاشقانه به این خیابان و آدمهایش.
تمام زمستان مرا گرم کن؛ مجموعهای از داستانهای کوتاه درباره تنهایی، خاطره و روابط انسانی.
آذر؛ داستانهایی که زندگی روزمره را با نگاهی شاعرانه و دقیق روایت میکنند.
شب بگردیم؛ مجموعهای از داستانهای کوتاه درباره آدمها و لحظههای فراموشنشدنی زندگی.
سینگورینگ؛ یادداشتها و روایتهایی از تجربههای شخصی و نگاه نویسنده به جهان پیرامون.
2 127
صلح، آرزویی مشترک برای همهٔ انسانهاست.»
English:
Peace is a shared hope for all human beings.
🦢 نکته:
در انگلیسی، peace هم به معنای «آرامش» و هم «صلح» است. در این جمله، shared hope به معنای «آرزویی مشترک» است و human beings معادل «انسانها».
Français:
La paix est un espoir partagé par tous les êtres humains.
🦢 نکته:
در فرانسوی، paix هم میتواند به معنای «صلح» و هم «آرامش» باشد. عبارت un espoir partagé معادل «آرزویی مشترک» است و tous les êtres humains معادل «همهٔ انسانها» است.
العربية:
السَّلامُ أملٌ مشتركٌ لجميعِ البشرِ.
🦢 نکته:
در عربی، السَّلام بسته به جمله میتواند به معنای «صلح» یا «آرامش» باشد و هر دو معنا را در بر میگیرد. أملٌ مشتركٌ معادل «آرزویی مشترک» و جميع البشر معادل «همهٔ انسانها» است.
